این ایام زیاد به یاد روزهای آغازین حضور بشر بر زمین می افتم ... روزی که آدم و حوا پا به زمین گذاشتند و سر آغاز حکمت حکومت بشریت بر کره خاکی رقم زده شد .
و شیطان که رانده شده ی بارگاه الهی و دشمن قسم خوردی آدمی است ، نفس راحتی می کشد که نخستین گام خود را در فنا نمودن سعادت آدمیزاد برداشته و او را از بهشت افلاکی به زمین خاکی تنزّل داده .
یاد هابیل بخیر ...
قابیل شکست خورده بود، حسادت همه وجودش را به هابیل پر کرده بود. قربانی هابیل پذیرفته شده بود و حالا قابیل یک بازنده واقعی بود. دیگر حسادت هم برای او کم بود. حس دیگری داشت. چیزی آزارش می داد. قلبش تکه تکه می شد. احساس می کرد میوهی تلخی را با تمام وجود بلعیده. نمی خندید، گریه نمی کرد، شاد نبود، خشن هم نبود، حتی عصبانی هم نبود، چیز دیگری بود...
"شّر"، از همین جا شروع شد. می خواست کاری بکند، اما نمی دانست، نمی دانست چه، نمی دانست کجا، نمی دانست چطور، هزار هزار صحنه جلوی چشمش قدم می زد.
اما قابیل تنها نبود، ابلیس به گوشهای نظارهگرش بود و منتظر، منتظر لحظهای که او بخواهد کاری بکند، اما چه کار؟ کار را ابلیس فراهم می کرد، مهم تصمیم قابیل بود برای کار، باقی ماجرا دست ابلیس، آن ملعون منتظر بود..
........
نفس نفس می زد، مانده بود که چه کند، نه! آیا واقعا هابیل نفس نمی کشد.
آهای هابیل! بلند شو . خواهش می کنم، بلند شو، چرا ساکتی، خوابیدی؟!
و هابیل برای همیشه سکوت کرد...
قابیل کشت، یک انسان را کشت. می خواست خیال خودش را آرام کند. می خواست آب سردی بریزد بر وجود آتشینش اما چگونه اما چطور و با چه قیمتی، قابیل کشت تا « شّر » در آدمیزاد متولد شود. قابیل کشت اما با خودش دیگران را هم کشت. قابیل قاتل بود، نه قاتل هابیل تنها ، قاتل خیلی های دیگر...
"خیر" و "شّر" دو واقعیت ملموس هر لحظه ی زندگیمان است . زندگی حقیقی . زندگی مجازی .
آنچه که در زندگی حقیقی ما " حیا " نام دارد و سدّی در برابر شّر است آیا در زندگی مجازی ما نیز جایی دارد ؟
آیا " هابیل " وجودمان را در قتلگاه دنیای مجازی ، بر مسلخ " قابیل " رها خواهیم کرد ؟
آیا رسولی بر این دنیای مجازی نازل خواهد گردید و ما پستو نشینان دنیای معیوب مجازی را به سوی هدایت و سعادت رهنمون خواهد کرد ؟
دهکده مجازی به کدام سمت می رود . وبلاگستان فارسی به کدامین جهت است ؟
"خیر" و "شّر" دو حقیقت هر لحظه ی زندگی مجازی است .
عاقبت به خیر خواهیم بود ؟
من اینجا دستهای سرخ می بینم
و خنجرهای خون آلود
که قصد کشتن انسانیت دارند
و از کشتار گلهای شقایق هم
به دل رحمی نمی دارند
من اینجا قصه های مرگ می خوانم
و می دانم که هابیل بشر
مقتول قابیل شّر شد
من از مردن نمی ترسم
ولی از کشتن اندیشه می ترسم
و از گمراهی طفلان معصومم می ترسم
...
