ای همیشه مهربان سلام
...
خواهش ما را اجابت نیست
گریه تا کدامین سحر
هنوز هم شربت تلخ انتظار
و هنوز هم تو در آن سوی پرده غیبت
تو از ما گمنامتر بودی شگفتا!
ما از تو غایبتر حسرتا!
غبار راه خستگی بر سر و رویمان ریخت.
ریخت و با اشک در آمیخت.
ستارگان یک یک بر پای من میریزند.
اگر تو در بازار قلب من؛ به آسمان، نگاه بفروشی
حُسن دیگر به خود نمیبالد؛ خواستار دیدار توست.
یادها از یاد رفتهاند بیوفایی را از آنان بگیر.
آه، دیگر حوصله ما را ندارد؛ ناله از ما مینالد و گریه، پایان خود را نگران است.
با تو باران، پیامبرِ طراوت و زندگی است. بی تو باران، هق هق آسمان است.
حضور تو که هرگز غایب نمی شود؛ همان ظهور است و ما حضور ملیح تو را، که بهانه آن است
بيش از آن داریم که آسمان دارد.
+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 5 مرداد1389 و ساعت
8:23 قبل از ظهر |
