
از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخ اش داد کشم
داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست
که برش شکوه برم داد ز بیداد کشم
شادی ام داد غمم داد جفا داد و وفا
با صفا منت آن را که به من داد کشم
عاشقم عاشق روی تو نه پرهیزگری
بار هجران و وصالت به دل شاد کشم
در غمت ای گل وحشی من ای خسرو من
جور مجنون ببرم تیشه ی فرهاد کشم
مردم از زندگی بی تو که با من هستی
طرفه سری است که باید بر استاد کشم
+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 15 آبان1388 و ساعت
8:6 قبل از ظهر |
