الهی ! امشب بر زمين فرشته می بارد و صداي بال ملائك همه جا پيچيده می شود ، زمزمه مردمان شيفته با همهمه فرشتگان در هم آميخته و زلال آبي كه بر مؤمنانت نثار مي گردانی، در همه جا ريخته... من در ميان گروهي دل شكسته و گرد گناه بر پيكر نشسته، ايستاده ام و خود را در خنكاي آبشار رحمتت نهاده؛ بدان اميد كه بر من منت نهي و گناهم شستشو دهي. گنه پوشا! كرده هاي ناپسند بسيارم را بگذار و اندك مناجات هاي مرا بشمار.
امروز خود را چنان مي بينم كه پاييز از من رخت بربسته و برگهاي خزاني من ريخته و عيب هايم را در درياي رحمت تو شسته ام، و به نهالي مي مانم كه در بهاري تازه، از نو رسته ام، اين نونهال نورسته را پاك و پاكيزه بدار تا دوباره گرد گناهي بر اندامش منشيند، و چيزي جز ذات پاك تو را پسنديده نبيند.
امروز اگر جانم را به آزمون كشي و دلم را با سنجه تقوي بيازمايي، خواهم گفت: حكم آن چه تو فرمايي! پالايشي را كه به بركت شب قدرت بهره ام كردي از من مزداي، و دلم را همواره به راه پاكان درگاهت رهنمايي فرماي.
اگر از انسانها گناهي سر زند، تويي كه لغزشهايشان را مي پوشاني و باز هم با فراخواني مهرورزانه آنان را به آستان خويش مي كشاني!
خدای من ! خدای من ! خدای من ...
