تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::.. - ما را این گمان نبود که بعد از او بمانیم . اما او رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین ...

اون روز هم مثل امروز ِتهران ، هوا گرفته بود ... آسمان زود تر از ما خبر داشت که چه اتفاقی خواهد افتاد .

دل آسمان هم به حال ما خاک نشینان بی راه بر گرفته بود و قصد گریستن داشت . خرداد ماه و آسمان ابری ؟!

هر شب پای برنامه های تلویزیون می نشستیم و تصاویری از بیمارستان را می دیدیم .

امام را عمل کرده بودند ، دکتر ها و پرستاران سفیدپوشان پیوسته پروانه وار دور تختش می چرخیدند و از امام مراقبت می کردند ... دکتر ها از عمل راضی نبودند و بعد از این تصاویر ، مراسم های توسل و دعا خواندن مردم برای شفای پیر مرادشان نشان داده می شد ...

نیمه شب شنبه سيزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود. قــلبـى از كار ايستـاد كه ميليـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـويت احـيا كرده بـود. در آخرين شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حاليكه چنديـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد. در ساعات آخر ، طمانينه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانيت خـدا و رسالت پيـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنيـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد.

صبح که از خواب بیدار شدم ، صدای قرآن شنیده می شد . خانه حالی دیگر داشت ... طبق معمول روپوش مدرسه ام رو پوشیدم و برای امتحانهای آخر سال به مدرسه رفتم ... کوچه و خیابان یه جور دیگه بود ... دلمرده و بی روح ... نه جنب جوشی ، نه حرکت و پویایی ... صدا ، صدای غم بود و حزن .

امتحان ها لغو شده بود و به خانه برگشتم ...

... مصلی ... میعادگاه میلیونی عاشقات روح الله ...

از مصلی تا حرم ... سعی بین دومقام و محشر کبری ...

چه سرّی در این خاک بود که مردم کیسه کیسه از خاکهای مدفن و مقبرش را غنیمت می بردند و سرمه ی چشمان خود می کردند ...

ای خاک ! خوش بحالت ، آغوش را گشودی ، زیباترین گل آخر ، از دست ما ربودی ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 13 خرداد1388 و ساعت 5:12 بعد از ظهر |