…و رایتكُم
هر قوم نشانهای دارد و بیرقی؛ كه نشان اعتقادات او ست. اصول، اهداف و هر آنچه دارد را بر آن نگاشته میبیند؛پس بیرق خلاصه همه آن چیزهایی است كه نگه داشتنی است.
فَلا تُمیلُوها
در منازعات قومی این سو و آنسو داعیه دارند اما نگاه به او اشتراكات را بیاد میآورد پس عقیدهای در بیرق نقش بسته كه فصلالخطاب است و آرامش بخش قلب سپاهیان؛ دیدن هرباره او در میدان جنگ و ستیز (تو خواه نظامی بگیر، خواه فرهنگی) دل را استحكام میبخشد. پیرامونش رانباید خلوت كرد چون او كه نشان است ولایتغیر؛ و این سپاهیانند كه با تقرب به او خود را میشناسانند.
ولا تَجعَلوها الاّ بِاَیدی شُجَعانِكُم وَالَمَعَانِعین الذِّمارَ مِنكُم
و اما بیرقدار، دلاور مرد غیوری است كه حمیت فوقالعاده دارد، ناموس سپاهیان بهدست اوست، او این توفیق را یافته كه در سایه اعتقاد راسخش نگهبان بیرق امت باشد. او نیازمندان نگهبانی كه در سایه این بیرقاند را هم نگهبانی میكند.
فَاِنّ الصّابِرینَ عَلَی نُزوُلِ الحَقَائِقِ هُمُ الذّینَ یحُفُّونَ بِرَایتِهِم و یكتَنِفُونَها،حَفافیها وَ وَرَاءَها وأمَامَها
گرد وجود او كسانی خواهند ماند و ماندگار خواهند شدكه جانشان را در طبق اخلاص قرار دادهاند و بیرق را محافظت میكنند، گو اینكه نشانه و بیرق كعبهای است؛نشانه اعتقاداتشان، كه هفت بار، نه، كه هفتاد بار بدورش طواف میكنند. چشم وگوش باز كردهاند كه بیرقدار را تنها نگذارند، زیرا عقیدهشان كه بر تارك بیرق نقش بسته همه وجود آنهاست و در سایهاش دلشان آرام میگیرد و بیرقدار جانشان را در دست دارد.این خیل سپاهیان صابرند، هر چه بر سرشان نازل گردد، آناناند و عقیدهشان؛ و چونان كوه ایستاده و پابرجا.
لا یتَاَخَّرُونَ عَنها فَیسْلِمُوها وَلا یتَقَدَّمُونَ عَلَیها فَیفْرِدُوهَا
دل از بیرقدار نمیكنند، میدانند اگر عقب بیافتند عقیدهشان را از دست خواهند داد، و پیش از او نمیروند كه بیرقدار را نباید تنها گذاشت.
برداشتی از خطبه 124 نهج البلاغه
