تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::.. - دانشناپذیر و سر بازی ...

بعضی وقت ها ممکنه آرزوهایی برای خودتون در مسیر زندگی تصور کنید.

دانشناپذیر هم از این داستان مستثنی نیست .

یکی از آروزهای قدیمی من، رفتن به سربازی بوده است.

          

دیشب پدر جانم بهم متذکر شد که کم کم باید آماده رفتن به سربازی باشم.

من توی دلم کلی ذوق کردم .

البته دوست داشتم با فریبرز دوتایی با هم می رفتیم سربازی.

شاید هم همینطور شد.

معلوم نیست فعلا. ولی کم کم باید غزل خداحافظی رو بخونم ...

اگر بار گران بودیم که بودیم ...

اگر دانشناپذیر بودیم که بودیم ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 27 بهمن1387 و ساعت 3:10 بعد از ظهر |