تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::.. - تو در نزد خدا داری چه صدها آرزو در دل ...

چندی پیش در وبلاگی مطلبی را خواندم که توجهم را جلب کرد.

داستان جالبی بود برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الویت ‌های مردم .

برای من که جالب بود و توصیه می کنم شما هم حتماً بخوانیدش.

شبیه همین اتفاق برای خودم تجربه شد.

ماجرا از این قرار بود که طبق معمول برای بازگشت از محل کار به سمت خونه، وقتی سوار مترو شدم ، پیرمردی را دیدم که داشت با صدای بلند با مردم صحبت می کرد و شعرهایی می خواند.

گویا پیرمرد شعرهایی سروده بود و سعی می کرد آنها را که در یک برگه کپی گرفته بود را به مردم بفروشد.

جالب بود برام .

برای هر برگه 200 تومان .

به ندرت پبش میاد به افرادی که تقاضای کمک دارند، توجهی کنم.

اما این مدلش فرق می کرد.

فروختن شعر ابتکار جدید و جالبی بود .

200 تومن دادم به پیرمرد و یک برگه شعر خریدم.

سه بیت از شعر رو براتون می نویسم، اگه استقبال زیاد بود، بگید تا باقیش رو هم بنویسم .

 

تو در نزد خدا داری چه صدها آرزو در دل            هر آنکس تابع ظلم است به خاری می رود در گل

به تندی دانه­ی فلفل کند آن حق را باطل          بــرای لــقمـه نـانـی بــــلــه قـربـان نمــــی ارزد

نهالان بارور گردند برای عالم امکـــــــان             زمین را سجده کن ای دل به نزد خالق سبحـــان

.....

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 23 بهمن1387 و ساعت 4:11 بعد از ظهر |