تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::.. - دوستان وبلاگی ...

سلام .

امیدوارم تعطیلات ( منظورم عید دیروز است ) حسابی بهتون خوش گذشته باشه و از الطاف رحمانیه ی رسول امین و امام صادق بهره ی کافی و حذ وافی برده باشید ... ( چقدر علمایی شدم ... )

حتما انتظار ندارید که بگم ، امروز هم صدرا اینجا بود ...

پس بیخیالش می شم و به پست امروزم می پردازم...

این چند وقته که هی میام اینترنت و به شما ها سر می زنم خوب تبعات مختلفی برام داشته  ....

-          درد عضلات شانه و بازوی دست راست ... باید حرکات اصلاحی انجام بدم ( براتون در آینده

      نحوه ی اجرای حرکات و نرمش های مخصوص پشت میز نشستن را آموزش میدم .)

-          چشم درد ، توصیه می شه بعد از هر 15دقیقه به نقطه ای دورتر حداقل 6 متری نگاه کنید .

-          هک و کراک ، هر 5 دقیقه یکبار یه آلارم خطر دریافت می کنم ... دنبال یه برنامه امنیتی خوب هستم . در این خصوص ..." کمک" ... نورتون رو هم خواستم آپدیت کنم ... گفت بیا !!! :

We're Sorry.

One of the products you selected has been excluded from purchase in your country.

Please use your browser's "Back" button, and select a different product.

(Error Number: 30053012 - 0)

-          اما از همه قشنگ تر این رفیق بازی های وبلاگی است ... از اون برو بچ قرار 19 اسفند گرفته تا این دوستان مجمع وبلاگ نویسان مسلمان و این آخری هم برو بچ هیات بلاگ ...

این ها گروهی و اکیپی بودن ، بعضی ها بی حزب و جناح و بعضیشون سیاسی و اطلاعاتی ... ( فروختمشون ) . اما دوستانم که شخصا به شخص متشخص اونها ارادت قلبی دارم ...

اولین نفر بزمانه بودکه بهم گفت بیام و وبلاگ بزنم ،منم خر شدم و اومدم ... و بعدش شما ها رو...

19 اسفند : اولین نفر پاسداران بود که سالها بود ازش بی خبر بودم . بعدش هم فطرس بود که هنوز هم ازش بی خبرم. جای اسم آقا صابر خالی نباشه اینجا ....  دوست همه ی پیر مرد هاست !!!

آقا مسیح هم که معرف همتون هست و جامعه ی وبلاگی رو پوکونده و بالتبعش رفیق شفیقش فدایی ، پسر خیلی خوب و باحالیه ، یه روز هم رفتم خونشون و سیستمش رو هوا کردم ....

قرار بهشت زهرا : با شهد من و صدرا آشنا شدم و در جلسه مجمع هم با شهاب و مجید رفیق شدیم . در این بین هم با مسافر و بقیه بچه ها مثل کیمیا و غیره آشنا شدم . حنابندان هم که رئیس هیات هست و ما هم خادم دانش ناپذیر ...

خیلی باحالید همتون ... اونایی که از قلم افتادن شرمنده ... یادم نیست ... اصلاح می کنم اگه بگید ... مخصوصا یکی که الان هی داره اس ام اس می زنه مگه میزاره من با شما صحبت کنم ... بچه ی خوب و نازیه از نزدیکای تهران ... آره خودت رو می گم ... دمت گرم !

اما بچه ها یه پسر خیلی باحال می شناسم به اسم جواد و مسمی به مسافر و وبلاگ سرّ لاهوت . این پسرم امروز به روز شده و حسابی خوشحاله ... چون با من رفیق شده ... یه چیزهایی هم از من تو وبلاگش نوشته ... اما شما زیاد جدی نگیرید ... بچه است و دل داره و بر جوانان آرزو عیب نیست ...

خیلی دوسش دارم ... حتی از شما ها هم یکمی دوستداشتنی تره ... چون خودش اینجوری میگه .. شما جدی نگیرید ... بدون اجازه اش هم یه عکس ازش میزارم اینجا :

اگه گفتید جواد من کدوم یکی از این دو تاس؟؟؟!!!

مسافر ( جواد . دختر نفله کن ) قبلا شوهر داده شده است ... لطفا بیخالش بشید. 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 28 فروردین1385 و ساعت 11:10 بعد از ظهر |