تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::.. - گلي براي تو ...

 

اين گل را براي تو چيدم. رنگش قرمز نيست، عطر هم نمي افشاند، زيرا ريشه ي آن از صخره ي سخت جز تلخي نصيبي نبرده است. هنگام چيدن آن به خويش گفتم: « گل بيچاره! شايد سرنوشت تو اين بود که همچون خزه ها و ابرها، از بالاي قله بدرون دره ي عميق سرازير شوي، اما ديگر چنين نخواهد شد، زيرا من تو را به دلدار خود هديه خواهم کرد تا روي قلب او که از اين نيز عميق تر است جان سپاري. آسمان تو را از آن پديد آورد که روزي با دست نسيم پرپر شوي و همراه امواج رودخانه به اقيانوس بپيوندي. اما من تو را به جاي دريا بدست عشق مي دهم.»

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 10 بهمن1386 و ساعت 6:31 قبل از ظهر |