جوجه جوجه طلا يي
نوكت سرخ و حنا يي
تخم خود راشكستي
چجوري بيرون جستي
گفتا جايم تنگ بود
ديوارش از سنگ بود
نه پنجره نه در داشت
نه كس ز من خبر داشت
دادم به خود يك تكان
مثل رستم پهلوان
تخم خود را شكستم
اينجوري بيرون جستم
+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 22 آذر1386 و ساعت
9:40 قبل از ظهر |
