من اناری را می کنم دانه
و با خود می گویم کاش این مردم دانه های دلشان پیدا بود
دوست داشتن همیشه گفتن نیست گاه نگاه است و سکوت!!
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
ليلی زير درخت انار نشست.
درخت انار عاشق شد،گل داد، سرخ سرخ.
گلها انار شد،داغ داغ.هر اناری هزار تا دانه داشت.
دانه ها عاشق بودند،دانه ها توی انار جا نمی شدند.
انار کوچک بود.دانه ها ترکيدند.انار ترک برداشت.
خون انار روی دست ليلی چکيد.
ليلی انار ترک خورده را از شاخه چيد.مجنون به ليلی اش رسيد.
خدا گفت :راز رسيدن فقط همين بود.
کافی است انار دلت ترک بخورد.
(برگرفته از کتاب لیلی نام تمام دختران زمین است.نوشته عرفان نظر آهاری)
+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 19 آذر1386 و ساعت
9:51 بعد از ظهر |
