به سراغ من اگر مي آييد ،
پشت هيچستانم .
پشت هيچستان جايي است .
پشت هيچستان رگهاي هوا ، پر قاصد هايي است
كه خبر مي آرند ، از گل واشده دورترين بوته خاك .
روي شنها هم ، نقشهاي سم اسبان سواران ظريفي است كه صبح
به سر تپه معراج شقايق رفتند .
پشت هيچستان ، چتر خواهش باز است :
تا نسيم عطشي در بن برگي بدود ،
رنگ باران به صدا مي آيد .
آدم اينجا تنهاست
و در اين تنهايي ، سايه ناروني تا ابديت جاري است .
نرم و آهسته بياييد ، مبادا كه ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من .
سهراب سپهري
+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 19 آبان1386 و ساعت
10:25 بعد از ظهر |
