جوادی نگو ، جیگر بگو
خوشگل خوشگلا بگو
موی قشنگ ، آستین کوتاه ، خجالتی و کم رو ، به به به
هم مسعودی هم سالم
هم خیاطی هم نوری
همه باهاش رفیق بودن
با رفقا تو سایه نشسته بود تو باغچه
باباش می گفت : جوادی می ری دانشگاه ، درس بخونی آدم بشی
جوادی می گفت : آره میرم ، چون مجبورم باید برم
اما توی دلش می گفت : درس چیه ؟! مشق چیه ؟
مسعودی جون با پراید
چرخ می زنه تو کوچه ها
- مهدی جونم کجا می ری ؟
میایی بریم یه مهمونی ؟
+ نه نمی آم ؛ نه نمی آم
+ جلسه دارم ، کار دارم
- چرا نمی آیی ؟
+ چون که من مهندسم ، پیش همه عزیزم ، فامیل دکترم من
+ اما تو چی ؟ دانشناپذیر ، واه واه واه
سالم با یه موتور قشنگ
تک چرخ می زد تو کوچه ها
- مهدی جونم کجای می ری ؟
- میایی بریم کافی شاپ ؟
+ نه نمی آم ، نه نمی آم
+ وقت ندارم ، کار دارم
- چرا نمی آیی ؟
+ چون که من مهندسم ، زن دارم ، بچه می خوام ، خونه می خوام
+ اما تو چی ؟ مجردی ، واه واه واه
جوادی نشسته بود خونه
باباش می گفت : جوادی می خوای زن بگیری ؟ آدم بشی ؟
جوادی می گفت : آره می خوام ، چون مجبورم ، باید بخوام .
اما توی دلش می گفت : زن چی چیه ؟ بچه کیه ؟!
جواد قصه ی ما آخر می ره سربازی دور کلاش قرمزی
ادامه با بفیه رفقاش ...
از طرف ممد و بر و بچ ...
