امروز شنبه و روز اول هفته هست ...
غیب می گم ، نه ؟ دانشناپذیر اینه دیگه ...
ساعت از 10 صبح گذشته و هنوز سر کار نرفتم ... رئیس عزیزم امروز رفت مشهد و من فرصت دارم چند روز کارم رو دودر نمایم ... و اوقاتی به دانشناپذیری بگذارنم .
همین الان یکی از پرسنل سازمان زنگ زد و وقت مصاحبه گرفت . برای فردا ساعت 10 صبح بهش وقت دادم ... کاشکی مکان جلسه رو جایی خارج از دفتر می ذاشتم . از جلسه گزینش جا مونده بودش ... این گزینش هم کار واقعا مزخرفی هست ... من که دیگه از خودم بدم اومده با این کار ...
تصمیم داره یه هفته ای نرم سر کار ببینم چه اتفاقی می افته ...
بقول بچه ها : خطر داره حسن ...
دارم سعی می کنم کم کم دوباره حس وبلاگ نویسی و روزمره نویسی رو تقویت کنم . برای همین تا دوباره راه بیافتم باید چند وقت به خواندن چرت و پرت ها و چرندیاتم عادت کنید ... مجبوری ... می فهمی ؟

عطسه رو حال کن ...
