تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::.. - امروز در قبرستان ...

صدای هلک و تلک قطار مترو به سمت بهشت زهرا تنها نوای همراه تو است .

امان از این مردم ... مثل اونایی که تازه اومدن تهران و میرن زیر برج آزادی عکس یادگاری میگیرن ؛ هی زنگهای موبایلشون رو اجرا می کنند ... آقا فهمیدیم موبایل نو خریدی ، اونم صدا دارش ... بس کن دیگه ....

ا ا ا  این بچه شهرستونیه چه آشناست ...

مسیح و امین کنار هم نشستن ... مسیح داره با موبایل امین بازی می کنه و هی صدای آهنگاش رو در میاره ... میرم می شینم کنارشون و باهاشون سلام می کنم . مسیح می گه : خیلی خوشحالی ؟؟؟ و من نمی دونم بهش چی بگم !!! عینکم رو می ذارم تو جیبم و سعی می کنم یه جوری بگذرونیم تا به ایستگاه بهشت زهرا برسیم .

بالاخره رسیدیم . هنگام خروج از قطار دستم رو به جیبم می زنم و ای داد بیداد ... موبایلم تو جیبم نیست ...

بسم الله ؛ زنگ می زنم به موبایل مفقود شده و متوجه می شوم ، بی وفا هنوز توی ایستگاه شهر ری مونده ...

از بچه ها جدا می شوم و برمیگردم به ایستگاه شهر ری . وقتی به بچه های حراست ایستگاه می گم موبایلم اینجاست ؟ میگن پس چرا دست خالی اومدی ؟ و من با کلی پارتی بازی و همکار بازی و که فلانم و فلان جا هستم با پرداخت مبلغی موفق به دریافت گوشی می شوم ... با جیب خالی به حرم باز می گردم .

بچه های قرار اکثرا اومدن ... مسیح . امین . صدرا . محمد رضا . شاهد و بقیه ی برو بچ که دیگه سراغ اونا نرفتم . بعضی ها وسط برنامه اومدن و زود رفتن مثل وبلاگ حجره و ...

قرار بود جمعی صمیمانه از وبلاگ نویسان ارزشی دور هم جمع شوند و در آخرین روزهای سال ، بیعت مجددی با آرمان های امام راحل و شهدا داشته باشند ، که برخی اتفاقات و حوادث پیرامونی ، برنامه را از مسیر عادی و شفاف خود خارج نمود و بعضا شاهد برخی درگیری ها و مشکلات بودیم که در فرصتی مغتنم به آن اشاره خواهم نمود .

اینم برخی از تصاویر برنامه :

از قرار دادن تصاویر درگیری و بقیه برنامه ها فعلا معذورم . بچه های قرار هم بهم آدرس ایمیلشون رو بدن تا عکس ها رو براشون بفرستم .                                                                     ایام عزت مستدام

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 27 اسفند1384 و ساعت 9:36 بعد از ظهر |