
شب و تنهایی و نخلستان ...
و ماه که به بهانه ی رازهای عمیق چاه ،
نور افشانی می کند ...
امشب می خواهم بند بند کمیل را یک جرعه بنوشانم ...
تا صبح مرا مستی فرا خواهد گرفت و با هم یک نفس سماع می گردیم ...
خدا امشب بر ما نظری خواهد کرد و ما فردا را به دیدار موعودش می نشینیم ...
همه خسته و دلمرده به انتظار دم مسیحایی اش ...
اعجاز ...
نیازمندیم ای همای رحمت ...
بر ما اعجاز بخواه هر آینه با وصالت ...
+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 21 تیر1386 و ساعت
11:50 بعد از ظهر |
