به قول شاعر
امشب میل جنون دارم ...
امشب نوشتنم گرفته و دل بی قرارم امان از کف داده ...
امشب همه اش سه نقطه ... هستم ...
امشب عجب بارانی بارید ...
امشب چشمانم سنگین است ... نمی دانم آب باران است یا اشک که پهنه ی صورتم را پوشانیده ...
امشب دل از دل بریده و خسته ...
امشب همه می گویند تو دیگر چرا ؟ پس لبخندت کو ؟!
امشب باران به من خندید ... شنیدی رو آب بخندی ؟
امشب از همه ی لبخندهای زورکی خسته ام ... می خواهم بگریم ...
امشب خدا به حالم زار زار گریست ...
امشب تا به صبح شعری سیاه می سرایم و در رثای نثر سپیدت خواهم گریست ...
امشب بارانی بارید و ما همه در شتشوی آن یوحّنا خواهیم شد ...
امشب هوای شبنامه به سر کرده ام ... تا به صبح بر علیه خود شبنامه می نگارم ...
امشب صبرم به لب آمده و جان بر کف آماده ی صور اسرافیل ...
امشب دیگر تمامم ... به آخر رسیدم ...
امشب ...
گم شدم در خود نمي دانم كجا پيدا شدم
شبنمي بودم ز دريا غرقه در دريا شدم!!!

