تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::.. - دلم تنگِ «مرگ» است ...

                                  «مرگ» ساحت «انتخاب» بنی آدم نیست، وادی گمگشتگی عقل ظاهر بین است. مرگ را «پایان» نمیتوان فرض کرد و اینچنین است که بسیاری برای فرار از این «حقیقت»، دعای روز و شبشان، کشف «واکسن خلود و جاودانگی» است. آنهایی هم که اینقدرها احمق نیستند، دل به «غفلت» خوش دارند و سر چون کبک در برف...

لکن ما کسانی را میشناسیم که با مرگ انس گرفتند و جان بر کف، سر و دست و پا و همه چیزشان را فدای «معشوقِ» خویش کردند و بفرمان آن یگانه دوران، «خمینی کبیر»، تکه تکه و عربا عربا، چون علی اکبر، «لیلی» را در حسرت عشقبازی خود مسحور کردند و «مجنون» را خجل...

کجایند آن رازدانان سرّ الاسرار، خمّاران شراباً طهوراً، خراباتیان باده ی لاهوتی و کلید داران دیار شهود که رسم عاشقی را با «خون» خویش بر دشت «شلمچه» تصویر کردند و شقایقهای «تنگه چزابه» را از سرخی آن شرمنده ساختند!؟

کجایند آنان که کذب مدعیان عرفان و سینه سوختگی را با سینه ای دریده ز داغ «گلوله های دو زمانه دوشکا» به منصه ظهور کشیدند و بافته های فیلسوفان «فلسفه اخلاق» را به سخره گرفتند!؟

کجایند صاحبان دستهای هنرمندی که در «کربلای 5»، به زوزه «خمپاره 120» ایشان را تنها گذاشت!؟

کجایند سرهایی که زودتر از بدن، خود را از قید تن رها کرده و بر خاک سجده آوردند!؟

کجایند آنان که بدنهای مطهرشان، هنوز که هنوز است، پس از «والفجر هشت»، در اروند، غریق بحر فناست و ماهیان هر روز، برای تبرّک دست بر دامنشان میشوند!؟

کجایند آنان که بر رملهای  «فکه» مانده اند تا خورشید، آن روزهای عاشورایی کربلای ایران را فراموش نکند و گرفتار روزمرگی نشود!؟

کجایند آنان ... و چه میگویم!؟

آنان که  لازمانی و لامکانی اند، همه جا هستند و هیچ جا نیستند...

هیچ از خود پرسیده ای که آن «وجه الله» که به هر طرف رو کنی میبینیش، کیست!؟ مگر جز «شهید» کسی مانده تا چنین باشد!؟ «فاین ما تولوا فثم وجه الله»...

ما کجاییم!؟ ... جز غرق شدگان منجلاب تعلق و گمگشتگان حیرتکده «خود» و پایبستگان منیّت و اسیران نفس!؟

              به کجا میرویم، نمیدانم....

 چقدر سخت است این روزها ماندن، دلم تنگ «مرگ» است...

 

پ.ن: چه حالی میده آدم وبلاگش یه ساله بشه ... اونوقت میشه هی از آرشیوش مطلب گذاشت .

این عکس متعلق به سفر عید 85 به جنوب هست . منطقه دهلاویه . و این کفی تریلی که مشاهده می کنید قرار است در فردایش جایگاه سخنرانی رهبر باشد و ما نیز آنجا بودیم ...

 

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 20 اسفند1385 و ساعت 10:22 بعد از ظهر |