تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::.. - ابراهیم در آتش ...

دیشب ( چهار شنبه 17/12/84) برنامه ی "ابرهیم در آتش " یادواره ی شهید محمد ابراهیم همت در سالن سید الشهدا برگزار گردید . جای همه ی دوستان وبلاگ نویس که تشریف نداشتند سبز ...

یاد سردار مهتدی هم بخیر که پارسال در همین برنامه ی ابراهیم در آتش چه جملات حکیمانه ای بیان فرمودند ؛ کی تصور می کرد سردار مهتدی امسال در برنامه نباشد و فقط همسر و فرزندان او یاد حاج همت را گرامی بدارند ؟؟؟

درگیر کار اجرایی بودن تو این برنامه ها خیلی بده . ای کاش می شد آدم یه گوشه ای برای خودش می نشست و از برنامه بهره می برد ... فقط می تونی یکمی پلکات رو سنگین کنی ...

یه باره دلم خیلی گرفت ... یاد چند بهار گذشته افتادم ...

دوکوهه ... طلائیه ... شلمچه و ...

قرار گاه پادگان گلف ( منتظران شهادت ) ،

اردوگاه میثاق آبادان و مسجد جامع خرمشهر ...

خیلی صفا داره . آدم به دور از همه ی هیاهو و دغدغه های تهران ،

یه لباس خاکی تنش کنه و با بچه های خاکی تو خاکهای منطقه ی پاکسازی

نشده ی طلاییه قدم بزنه ...

جایی که هر سانت خاکش با ترکش خمپاره ها فرش شده و هر متری از آن موانع خورشیدی هست و هنوز بند معبر، راه رو برات از میدان مین مشخص می کنه ...

گل شقایق و پلاک ...

اونوقت می تونی یکمی درک کنی که شب کارزار "همت" چه کشید ... 

در میان هور و نیزارها بدنبال شهدا می گشت ...

عملیات که قفل شده بود "همت" را بی عرضه و بی تدبیر می خواندند ... می گفتند "همت" چون در خط مقدم جبهه نیست هیچ وقت تیر و ترکش نمی خوره ...

حاجی خیلی تنها بود ...

بچه ها رو توی حسینیه دوکوهه جمع کرده بود ...

آخرین باری بود حاجی اینجوری صحبت می کرد : کربلا رفتن خون می خواهد ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 19 اسفند1384 و ساعت 0:5 قبل از ظهر |