هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

يارب آن آهوی مشکين به ختن باز رسان
وان سهی سرو خرامان به چمن باز رسان
دل آزرده ما را به نسيمی بنواز
يعنی آن جان زتن رفته به ما باز رسان
ماه و خورشيد به منزل چو بامر تو رسند
يار مه روی مرا نيز به من باز رسان
+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 25 بهمن1385 و ساعت
10:21 قبل از ظهر |
