تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::.. - امشب آمده ام توبه کنم . . .

امشب آمده ام ...

آمده ام تا از همه ی نماز خواندن هایم توبه کنم ...

از همه ی روزه گرفتن هایم توبه کنم ...

و از همه ی شب بیداری هایم توبه کنم ...

چرا که در هیچکدام آن چه که حق تو بوده است را به جای نه آورده ام ...

خدای من !

آمده ام  از توبه کردن هایم نیز توبه کنم ...

خدای من !

تو که آگاه تر از من بر احوالم هستی ...

تو که مهربان تر از من بر من هستی ...

این من را برای من مخواه ... من را خدایی کن ...

خدای من !

اگر امید به رحمت و بخشش تو نبود ، من به چه امیدی زنده بودم ...

خدای من !

آمده ام امشب ... برای من دعا کنم ...

اما خود گفته ای تا برای او نیز دعا کنم تا دعای من مستجاب شود ...

خدای من !

هر چه خیر و صلاحت هست برای او بخواه ...

او را به قضا و قدر خود راضی و مطمئن گردان ...

قلبش را با دریای بی کران مهر و محبت خود پیوند بخش ...

پیوندی ناگسستنی ...

خدای من !

من هیچ برای گفتن ندارم ...

هیچ برای توجیه و توضیح ندارم ...

تنها امیدم ، تو هستی ...

خدای من !

نا امیدم امشب نکن .

خدای من !!!

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 20 مهر1385 و ساعت 0:0 قبل از ظهر |