تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::.. - عجب هوای دبشی ! ! !

امروز صبح تهران ، عجب هوای خوبی داشت ... نم نم باران از سحر شروع به باریدن گرفته بود و بوی باران به استشمام می رسید ؛ باران ، گرمای تابستان را به خنکای نسیم بهاری تبدیل کرده ...

اگر آفتاب تیرماه بگذارد .

خیلی پست پیش ها ، گله از این شهر نشینی روزمره کرده بودم ... گفته بودم قدیم ترها با صدای جیک جیک گنجشکان کوچک درخت سیب خانه از خواب بیدار می شدم ، اما این روزها حتی کلاغ ها هم بر تیر چراغ برق ها قار قار نمی کنند و پرندگان ما را تنها گذاشته اند ...

خدا خیر دهد این همسایه بغلی ما را ... چندی است خروسی ابتیاع نموده و ما گه گاه از صدای قوقولی آن متنعم می شویم ... هر چند که خروس بی محلی است ... اما کاچی بهتر از هیچی ...

امروز که باران می بارید ... گنجشک ها هم می خواندند .

عجب ایده آل و رمانتیک ... فقط هیچکی نبود من باهاش زیر باران قدم بزنم و برایش چتر نگه دارم ...

و در این اندیشه ام که کدام جلسه امروز را بپیچونم و گزارش کار کدامیک را آماده کنم ...

و یا برای شما مطلبی بگذارم ...

                                

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 10 تیر1385 و ساعت 9:41 قبل از ظهر |