تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::.. - تولد یعنی یه گاز از سیب دنیا ...

شاید خیلی پر رویی باشه ، یا نوعی خود خواهی که آدم بخواد بگه : تولدمه  .

اونم تو این روزها و ایامی که دل همه بچه شیعه ها داغداره ...

هر چی با خودم کلنجار رفتم که چیزی ننویسم نشد !

خاطرات را در عرض کمتر از دقیقه مرور می کنی ... هیچ متوجه گذشت زمان شده ای؟ چند سال داری؟

فکر می کنی چند سال دیگر هستی ؟ ده ها سال دیگر هم مانند امروز ، گذشته ات را به کسر دقیقه مرور می کنی . و هر چه جلوتر می روی بیشتر غبطه ی گذشته ات را می خوری .

یه جورایی به این فکرمی کنم که زمان چه اجازه ای داره مراباخودببرد؟چرا من زمان را با خودم جلو نبرم.

خودمم از این حرفی که زدم چیزی نفهمیدم . شما هم جدی نگیرید.

اين چه سرّی است که همه دوست دارند به مبدا تولد نزديک شوند ولی از آن دور می شوند؟

تولد، يعنی يقين ِظهورِ ، تجلی ِحضور.

تولد،يعنی پايان قطعی مُهلت حکم تخليه ی لازم الاجرای قوانين طبيعت برای مستأجرِ تنبل ِخانه ای امن

مرگ، تولدِ برعکس به داخل رحم گور است.

وقتی کسی ازدرِاتوبوس تولدوارد زندگی دنیایی شد،درانتها از درمرگِ آن پیاده به زندگی آخرت می شود.

هيچکس نيست که در لحظه ی مرگ ياد تولد نيفتد.

بعضی استادانه قادرند تا دم مرگ همچنان پاک و معصوم لحظه ی تولد  بمانند.

تولد یعنی ...

              

     پس و پیش از همه ی دوستانی که محبت کردند و به یادم بودند . متشکرم . ارادتمند . دانش ناپذیر

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 21 خرداد1385 و ساعت 8:29 بعد از ظهر |