آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
همکاران محترم واقفند که کار اداری صرفاً وسیله ای برای تأمین زندگی فعلی و آتی در حد بخور و نمیر است و حقوق مختصری که دریافت میکنند حق مسلم آنان بوده، آب باریکه حقوقشان وظیفه ای را متوجهشان نمیکند. با اینحال، هشت ساعت حضور فیزیکی در محل کار را نمیشود ندیده گرفت و در این وضعیت باید به فکر راهکارهایی بود تا از این زمان به نحو احسن استفاده نموده، تهدیدها را به فرصتها تبدیل کرد. این کارگاه قصد دارد راهکارهای لازم برای استفاده بهینه از وقت اداری را آموزش دهد. (صدور گواهینامه تضمینی است و آزمون نهائی فرمالیته است!)
ورود و خروج:
معمولاً یک ربع فرجه برای ورود و خروج در نظر گرفته میشود. موقع ورود 15 دقیقه دیر و موقع خروج 15 دقیقه زودتر کارت بزنید. به این ترتیب نیم ساعت در زمان صرفه جویی کرده اید. بعلاوه، در محل کارت زنی در موقع ورود و خروج میتوانید 15 دقیقه (یعنی جمعاً نیم ساعت) با همکاران خوش و بش کنید. با این راهکار ساده شما عملاً 8 ساعت کار اداری را به 7 ساعت تقلیل داده اید.
صبحانه اداری:
زندگی ماشینی و خستگی اجازه نمیدهد شما مثل ایام قدیم در کنار همسر و فرزندانتان با خیال آسوده صبحانه بخورید. به نوبت یکی از همکاران مسئولیت داشته باشد سر راهش چند عدد نان بربری خریداری کند و حوالی ساعت هشت و نیم صبح دور هم جمع شوید و به صرف صبحانه بپردازید. هر قدر هم که عجله داشته باشید بالاخره نیم ساعتی طول میکشد تا کارتان تمام شود. خب شما تنها 6 ساعت و نیم وقت دارید.
دستشویی:
کسی نمیتواند مانع شما برای رفتن به دستشویی شود. این حقی است که حتی زندانیان سیاسی هم از آن برخوردارند (منتها با محدودیت دفعات).حداقل روزی دو بار از دستشوئی اداره استفاده کنید. مدت زمان پیشنهادی برای هر بار 15 دقیقه است. بیشتر از این مدت توصیه نمیشود چون موقع خروج بعلت ایسکمی (خواب رفتن پاها) ممکن است قادر به ایستادن نباشید و تعادلتان بهم بخورد. شش ساعت دیگر باقی است.
جبران کسر خواب:
این کار در بعضی اداره جات (بخصوص در مراکز تحقیقاتی- پژوهشی) رایجتر است و ممکن است همه جا مقدور نباشد. بهانه ای برای این کار لازم است (مثلاً پشت در بنویسید که بین ساعت ده و نیم تا یازده و نیم بعلت رسیدگی به پرونده ها، حسابرسی روزانه، مطالعه آنلاین، آنالیز آماری و نظایر آن) از پذیرفتن ارباب رجوع معذوریم. یک بالش کوچک در اتاقتان داشته باشید. یک ساعت خواب در وسط روز بر اساس نظریات دانشمندان ژاپنی موجب افزایش انرژی و انگیزه کار در کارکنان میشود و شما با این کار خود در حقیقت به کشور خودتان خدمت میکنید. تنها 5 ساعت دیگر برای برنامه ریزی باقی مانده.
حضور در نماز جماعت:
درست است که مجموع نماز ظهر و عصر شما در منزل شش دقیقه طول میکشد ولی بهتر است در اداره تمام مستحبات و مراحل را با دقت هر چه تمامتر انجام دهید. ده دقیقه قبل از شروع اذان احکام تخلی را به عمل آورده و وضو بگیرید و همزمان با شروع اذان از بلندگوی مسجد با سر و صدای فراوان وارد نمازخانه شوید. خود نمازها که دو تا روی هم 15 دقیقه طول میکشد. سایر مستحبات و تعقیبات و اگر سخنرانی هم بود (اعم از بین الصلاتین یا بعد از آنها) را از دست ندهید. مطمئن باشید 45 دقیقه از وقت خودتان را مدیریت کرده اید. حالا ماند 4 ساعت و 15 دقیقه دیگر.
ناهار شاهانه:
ناهار اداره هر چه باشد یا رایگان است یا ارزان و حیف است که آن را از دست بدهید. در کنار همکاران نشستن و پی دیگران را زدن،همچین طرح مسائل و مشکلات کاری و نیز صحبت در مورد فیش حقوق سایرین همراه با ناهار یک نوع مدیریت کیفی پروژه است. پزشکان معتقدند لقمه ها باید کامل جویده شوند. از چاشنیهای خانگی (ترشی) هم که به نوبت به اداره میبرید استفاده کنید. مجموع معطلی صف ناهار، میل کردن غذا و گپ دوستانه با 45 دقیقه زمان، مدت باقیمانده از وظایف شما در اداره را عملاً به سه ساعت و نیم تقلیل میدهد.
مراسم چای:
شما از صبح تا آخر وقت اداری قطعاً حداقل 8 فنجان چای در اتاق خودتان یا دیگران میل مینمایید، لیکن این مورد فرق میکند. چای بعد از ناهار را حتماً در حضور جمع همراه با شیرین کاری یکی از همکاران استثنائی و تفریحات سالم میل کنید. این کار برای سلامتی جسم و روح و هضم بهینه غذا بسیار مفید است. زمان پیش بینی شده برای این بخش از خدمات صادقانه شما حدوداً نیم ساعت است.
عصر انفجار اطلاعات:
شما یک کارشناس هستید (آنهم از نوع خبره یا ارشدش). آگاهی از آخرین پیشرفتهای علمی و مدیریتی امروزه برای فردی مثل شما از نان شب واجبتر است. روزانه حداقل یک ساعت به دنیای مجازی اینترنت بپیوندید. اطلاع از اینکه امسال جایزه اسکار به چه کسی تعلق گرفته، زمان قرعه کشی گرین کارت، آخرین پیشرفتها در مدلهای مو و لباس و جواهرات، تحولات صورت گرفته در زندگی زناشوئی هنرمندان در داخل و خارج کشور، همراه با اطلاع یافتن از مصوبات مجلس و دولت در مورد افزایش ضریبهای حقوقی یا بازنشستگی و مسائل مبتلابه دیگر از جمله مواردی است که یک کارشناس عالی باید از آنها مطلع باشد. ضمن این کار، شما با یک ساعت مدیریت زمان، مدت باقیمانده خدمات خود را به دو ساعت میرسانید.
رسیدگی به سایر امور:
دو ساعت باقیمانده را میتوانید به سایر امور محوله بپردازید. برای جلوگیری از اطاله کلام فهرست اهم این امور به قرار زیر میباشد: مرتب کردن اتاق و میز کار، مراجعه حضوری به دفتر رئیس و دادن چند پیشنهاد برای افزایش بهره وری کارکنان، تماس با شرکت تعاونی و حسابداری و امور وام و بقیه قسمتهای مرتبط با شما، تماس تلفنی با تعدادی از دوستان و بستگان به قصد تألیف قلوب و صله ارحام، استفاده از امکانات رفاهی مؤسسه (نظیر نانوائی، سلمانی، خشکشوئی، بسته به مورد و در صورت وجود)، هماهنگی با منزل برای تأمین مایحتاج روزانه و...
مدیریت زمان در موارد خاص:
با برخی تمهیدات لازم میتوانید در موارد خاص از یک ساعت تا کل روز را طی یک برنامه (پکیج) یکجا مدیریت کنید. فهرستی از این اقدامات بقرار زیر میباشد:
· شرکت در کلاسهای ICDL
· صرف ناهار در منزل (حداقل پست لازم معاون مدیرکل... راننده ها مستثنی هستند)
· استفاده از مرخصی استعلاجی (بویژه بین دو تعطیل)
· استفاده از مأموریت اداری اعم از داخل یا خارج شهری
· شرکت در مراسم کفن و دفن بستگان سایر همکاران تا درجه سوم
· شرکت در کلیه مراسم فرهنگی که از سوی اداره ترتیب داده میشود (یک ساعت حضور + چند ساعت جیم)
· ترک محل خدمت در صورت وقوع حوادث غیرمترقبه در منزل خود یا بستگان درجه یک (مانند فرو رفتن سوزن در دست کودک)
· مرخصی ساعتی در اول یا آخر وقت اداری (و پاره کردن برگه مرخصی با هماهنگی مسئول ورود و خروج)
· عدم حضور در محل کار بطور مطلق در صورت عدم حضور مافوق
الان آخر ماه است و این حق شماست که از رئیس خود 120 ساعت اضافه کاری مطالبه کنید. با اینهمه حسن تدبیر و سختکوشی شما، باید خیلی بی انصاف باشد که از تأمین این حداقل درخواست شما سر باز بزند.
مرد جوانی از سقراط راز موفقیت را پرسید. سقراط به مرد جوان گفت که صبح روز بعد به نزدیکی رودخانه بیاید. 
هر دو حاضر شدند.
سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود.
وقتی وارد رودخانه شدند و آب به زیر گردنشان رسید سقراط با زیر آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده کرد.
مرد تلاش می کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوی تر بود و او را تا زمانی که رنگ صورتش کبود شد ، محکم نگاه داشت.
سقراط سر مرد جوان را از آب خارج کرد و اولین کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود.
سقراط از او پرسید :در آن وضعیت تنها چیزی که می خواستی چه بود؟
مرد جواب داد: هوا.
سقراط گفت: این راز موفقیت است! اگر همانطور که هوا را می خواستی در جستجوی موفقیت هم باشی بدستش خواهی آورد.
روزي دو نفر در جنگل قدم مي زدند.
ناگهان شيري در مقابل آنها ظاهر شد.
يكي از آنها سريع كفش ورزشي اش را از كوله پشتي بيرون آورد و پوشيد.
ديگري گفت: بي جهت آماده نشو هيچ انساني نمي تواند از شير سريعتر بدود.
مرد اول به دومي گفت : قرار نيست از شير سريعتر بدوم. كافيست از تو سريعتر بدوم!
و اينگونه شد که شاخه اي از مديريت بنام مديريت بحران شکل گرفت.

به این میگن خلاقیت ....![]()
مدتی هست که از مادر خود دورم من
دوری از عشق ، از امید و وفا
دوری از چشمه جوشان صفا
دوری از هدیه بی مثل خدا
دوری از آن همه مهر
دوری از آن که دلش بی کینه است
هم چو آب است و یا آیینه است
دوری از مادر خویش
از وفادارترین یاور خویش
مدتی هست که از مادر خود دورم من
نازنین مادر من
هیچکس مثل تو نیست
هیچکس مثل تو در فکرم نیست
حتی خود من
هر چه دارم همه از توست ای مادر من
کس به غیر تو نگنجد در این باور من
مدتی هست که از مادر خود دورم من
مهربان مادر من
یاد دارم که در کلبه تنهایی خویش
با سرو خوش لالایی خویش
غزل عشق به من دادی یاد
هر چه دارم همه از لطف تو دارم مادر
تا به کی من خجل مهر تو باشم مادر
پ.ن : این روزها دلم برای مامانم خیلی تنگ شده ...کاش از نظر جغرافیایی قدری به هم نزدیک تر بودیم ...
خوشا به حالت ای روستایی
چه شاد و خرم چه با صفایی
در شهر ما نیست جز دود ماشین
دلم گرفته از آن و از این
در شهر ما نیست جز داد و فریاد
خوشا به حالت که هستی آزاد
ای کاش من هم پرنده بودم
با شادمانی پر می گشودم
می رفتم از شهر به روستایی
آنجا که دارد آب و هوایی
شنبه ظهر : بد قاطیه ....
یک شنبه : دوباره عادت می کنه ....
دوشنبه و سه شنبه : منتظرشه .... داره نزدیک میشه ....
چهارشنبه : آخرین روز کاری .... هورااااااا ....
پنج شنبه و جمعه : چه حالی می کنیم ....
جمعه غروب : آخی .... داره تموم میشه ....
شنبه صبح : خدایا .... دوباره باید برم سر کار ....
روزی دانشمندی آزمایش جالبی انجام داد... او آکواریومی شیشه ای ساخت و با دیواری شیشه ای آن را دو قسمت کرد . در یک قسمت ماهی بزرگی را انداخت و در قسمت دیگر ماهی کوچکی که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگ بود.
ماهی کوچک تنها غذای ماهی بزرگ بود و دانشمند به آن غذای دیگری نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچک بارها و بارها به طرفش حمله کرد ، اما هر بار به دیواری نامرئی می خورد . همان دیوار شیشه ای که او را از غذای مورد علاقش جدا میکرد. 
بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچک منصرف شد . او باور کرده بود که رفتن به آن طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچک کاری غیر ممکن است.
دانشمند شیشه وسط را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز کرد ؛ اما ماهی بزرگ هرگز به ماهی کوچک حمله نکرد . او هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت و از گرسنگی مرد . میدانید چرا ؟
آن دیوار شیشه ای دیگر وجود نداشت ، اما ماهی بزرگ در ذهنش یک دیوار شیشه ای ساخته بود . یک دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود ؛ آن دیوار باور خودش بود . باورش به محدودیت . باورش به وجود دیوار . باورش به ناتوانی ...
حدود دويست و پنجاه سال پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده ای تصميم به ازدواج گرفت.
با مرد خردمندی مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند.
وقتی خدمتکار پير قصر ماجرا را شنيد بشدت غمگين شد، چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود،دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت.
مادر گفت: تو شانسی نداری نه ثروتمندی و نه خيلی زيبا!
دختر جواب داد : می دانم هرگز مرا انتخاب نمی کند ، اما فرصتی است که دست کم يک بار او را از نزديک ببينم.
روز موعود فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت : به هر يک از شما دانه ای میدهم،
کسی که بتواند در عرض شش ماه زيباترين گل را برای من بياورد، ملکه آينده چين می شود.
دختر پيرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت.
سه ماه گذشت و هيچ گلی سبز نشد ، دختر با باغبانان بسياری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند، اما بی نتيجه بود ، گلی نروييد.
روز ملاقات فرا رسيد ،دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و ديگر دختران هر کدام گل بسيار زيبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدان های خود داشتند.
لحظه موعود فرا رسيد.
شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد و در پايان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آينده او خواهد بود.
همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هيچ گلی سبز نشده است.
شاهزاده توضيح داد : اين دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور مي کند :
"گل صداقت"
همه دانه هایی که به شما دادم عقيم بودند ، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود!
قانون صف: 
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.
قانون تلفن:
اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.
قانون تعمیر:
بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.
قانون کارگاه:
اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد رفت.
قانون معذوریت:
اگر بهانهتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد.
قانون حمام:
وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.
قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد.
قانون نتیجه:
وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد.
قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.
قانون سینما:
کسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند.
قانون چای:
قبل از اولین جرعه از چای داغتان، رئیستان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن چای طول خواهد کشید.
سه نفر برای خرید ساعتی به یک ساعت فروشی مراجعه میکنند. 
قیمت ساعت ۳۰ هزار تومان بوده و هر کدام نفری ۱۰ هزار تومن پرداخت میکنند تا آن ساعت را خریداری کنند.
بعد از رفتن آنها ، صاحب مغازه به شاگردش میگوید قیمت ساعت ۲۵ هزار تومان بوده. این ۵ هزار تومان را بگیر و به آنها برگردان.
شاگرد ۲ هزار تومان را برای خود بر میدارد و ۳ هزار تومان باقیمانده را به آنها برمیگرداند. (نفری هزار تومان(.
حال هر کدام از آنها نفری ۹ هزار تومان پرداخت کرده اند . که ۳*۹ برابر ۲۷ میشود.
این مبلغ به علاوه آن ۲ هزار تومان که پیش شاگرد است میشود ۲۹ هزار تومان.
یک هزار تومان باقیمانده کجاست ؟

در نگاه معصومانه این فرزند نا خواسته چه می بینید ؟ ...![]()
بخشي از نامهي نادر ابراهيمي به همسرش …
همسفر! در اين راه طولاني كه ما بيخبريم و چون باد
ميگذرد
بگذار خرده اختلافهايمان با هم باقي بماند خواهش ميكنم!
مخواه كه يكي شويم،
مطلقا مخواه كه هر چه تو دوست داري، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم،
به همان گونه مورد دوست داشتن تو نيز باشد
مخواه كه هر دو يك آواز را بپسنديم يك ساز را، يك كتاب را، يك طعم را، يك رنگ را و يك شيوه نگاه كردن را
مخواه كه انتخابمان يكي باشد، سليقهمان يكي و روياهامان يكي.
همسفر بودن و همهدف بودن، ابداً به معني شبيه بودن و شبيه شدن نيست.
و شبيه شدن دال بر كمال نيست،
بلكه دليل توقف است
عزيز من! دو نفر كه عاشقاند و عشق آنها را به وحدتي عاطفي رسانده است، واجب نيست كه هر دو صداي كبك، درخت نارون، حجاب برفي قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالي را دوست داشته باشند.
اگر چنين حالتي پيش بيايد، بايد گفت كه يا عاشق زائد است يا معشوق و يكي كافي است.
عشق، از خودخواهيها و خودپرستيها گذشتن است اما، اين سخن به معناي تبديل شدن به ديگري نيست .
من از عشق زميني حرف ميزنم كه ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن يكي در ديگري.
عزيز من! اگر زاويه ديدمان نسبت به چيزي يكي نيست، بگذار يكي نباشد .
بگذار در عين وحدت، مستقل باشيم.
بخواه كه در عين يكي بودن، يكي نباشيم.
بخواه كه همديگر را كامل كنيم نه ناپديد.
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چيز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنيم ،اما نخواهيم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدي برساند. بحث، بايد ما را به ادراك متقابل برساند نه فناي متقابل .
اينجا سخن از رابطه عارف با خداي عارف در ميان نيست .
سخن از ذره ذره واقعيتها و حقيقتهاي عيني و جاري زندگي است.
بيا بحث كنيم. بيا معلوماتمان را تاخت بزنيم. بيا كلنجار برويم .
اما سرانجام نخواهيم كه غلبه كنيم.
بيا حتي اختلافهاي اساسي و اصولي زندگيمان را، در بسياري زمينهها، تا آنجا كه حس ميكنيم دوگانگي، شور و حال و زندگي ميبخشد نه پژمردگي و افسردگي و مرگ، حفظ كنيم.
من و تو حق داريم در برابر هم قدعلم كنيم و حق داريم بسياري از نظرات و عقايد هم را نپذيريم. بيآنكه قصد تحقير هم را داشته باشيم .
عزيز من! بيا متفاوت باشيم...
نادر ابراهيمي داستاننويس معاصر است.
الهی إن أخذتنی بجرمی أخذتک بعفوک و إن أخذتنی بذنوبی أخذتک بمغفرتک و إن أدخلتنی النار أعلمت اهلها
أنی أحبک...


شما چطور؟
A Great JAPANESE Proverb
"If one can do it , U too can do it , If none can do it , U must do it "
Its IRANIAN Version
!!!!"If one can do it , let him do it, if none can do it , why waste our time on it "
سيدمحمد حسيني - وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي - طي احکام جداگانهاي، لطفالله سياهکلي (معاون سازمان صدا و سيما)، حجهالاسلام و المسلمين محيالدين بهرام محمديان (معاون وزير آموزش و پرورش)، محمدمهدي نژاد نوري (معاون وزير علوم، تحقيقات و فنآوري)، عبدالمجيد رياضي (معاون وزير ارتباطات و فنآوري اطلاعات و عضو سه دوره شوراي سيلستگذاري)، پرويز کرمي (مشاور وزير و مدير کل روابط عمومي و امور بينالملل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و عضو سه دوره شوراي سياستگذاري)، عيسي زارع پور (رييس مرکز توسعه فنآوري اطلاعات و رسانههاي ديجيتال و عضو سه دوره شوراي سياستگذاري)، ميثم نيلي (صاحبنظر در حوزه رسانههاي ديجيتال و عضو سه دوره شوراي سياستگذاري)، مهدي صرامي (معاون مرکز توسعه فنآوري اطلاعات و رسانه هاي ديجيتال و عضو سه دوره شوراي سياستگذاري) و ابوذر خياطي (صاحبنظر در حوزه رسانههاي ديجيتال) و رضا حميدي (معاون اداره كل حوزه وزارتي) را بهعنوان اعضاي شوراي سياستگذاري چهارمين جشنواره و نمايشگاه بينالمللي رسانههاي ديجيتال منصوب کرد.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در حکم انتصاب اعضاء آورده است: نظر به اهميت فرهنگسازي در حوزه رسانههاي ديجيتال و آشنا كردن آحاد مردم با ظرفيتها، فرصتها و چالشهاي اين فضاي نوين فرهنگي و نيز لزوم بسترسازي مناسب براي توليد انبوه محتواي هماهنگ با ارزشهاي فرهنگي نظام در فضاي رسانههاي ديجيتال بهعنوان عضو شوراي سياستگذاري چهارمين جشنواره و نمايشگاه بينالمللي رسانههاي ديجيتال منصوب ميشويد.
او در بخش ديگري از حكم خود با تاكيد بر حضور موثر اعضاء در جلسات شورا و ارائه طرحهاي نوين و برنامهريزيهاي دقيق اظهار اميدواري كرده است اين رويداد مهم فرهنگي هرچه باشكوهتر و غنيتر از سالهاي گذشته برگزار گردد.
همچنين وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، عيسي زارعپور، رييس مرکز توسعه فنآوري اطلاعات و رسانههاي ديجيتال، را به عنوان دبير چهارمين جشنواره و رييس چهارمين نمايشگاه بينالمللي رسانههاي ديجيتال منصوب کرد.
چهارمين جشنواره و نمايشگاه بينالمللي رسانههاي ديجيتال در بخشهاي اصلي نرمافزارهاي رايانهيي، نرمافزارهاي تلفن همراه، بازيهاي رايانهيي، پايگاههاي اينترنتي و بلاگها، هنرهاي ديجيتال، فنآوري و نوآوري در رسانههاي ديجيتال و چندين بخش جانبي در مهرماه سال جاري در محل مصلي بزرگ امام خميني (ره) برگزار خواهد شد.
کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود
. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت:
آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟ بابی گفت: آره. مامانش بهش گفت: برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه
به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.
نامه شماره یک
سلام خدای عزیز.
اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام
که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستار تو :بابی
بابی کمی فکر کرد
و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.
نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم
. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
اما بابی یه کمی فکر کرد
و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.
نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
بابی رفت کلیسا. یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزديد )
و از کلیسا فرار کرد.
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.
نامه شماره چهار
سلام خدا
مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده .![]()


