

به دنبال درخواست هاي مكرر خوانندگان محترم اين وبلاگ در خصوص به روز نمايي مستمر یادداشت های دانشناپذير، لازم دانستم دلايل كندي اين امر را به اطلاع عموم علاقمندان و شيفتگان به شرح ذيل رسانم.
راستش زندگي عيال واري و بزرگ كردن يه جين بچه قد و نيم قد كمي سخت و وقت گير است.
( باور نداريد خودتان امتحان كنيد...)
در اين دوره و زمانه تربيت فرزندان و هم تهيه مخارج زندگي كاري بس سخت و دشوار مي باشد. فلذا اگر شما هم جاي ما بوديد ، حق را به ما بدهيد كه اين صفحه مانند گذشته فعال و به روز نخواهد بود.
البته اگر دعاي خير شما همراهان ، يار ما باشد ، اميد است بيش از پيش شاهد مطالب جذاب و جالب اين وبلاگ دوست داشتني با همکاری دانشپذیر عزیزم باشيم.


ای همیشه مهربان سلام
...
خواهش ما را اجابت نیست
گریه تا کدامین سحر
هنوز هم شربت تلخ انتظار
و هنوز هم تو در آن سوی پرده غیبت
تو از ما گمنامتر بودی شگفتا!
ما از تو غایبتر حسرتا!
غبار راه خستگی بر سر و رویمان ریخت.
ریخت و با اشک در آمیخت.
ستارگان یک یک بر پای من میریزند.
اگر تو در بازار قلب من؛ به آسمان، نگاه بفروشی
حُسن دیگر به خود نمیبالد؛ خواستار دیدار توست.
یادها از یاد رفتهاند بیوفایی را از آنان بگیر.
آه، دیگر حوصله ما را ندارد؛ ناله از ما مینالد و گریه، پایان خود را نگران است.
با تو باران، پیامبرِ طراوت و زندگی است. بی تو باران، هق هق آسمان است.
حضور تو که هرگز غایب نمی شود؛ همان ظهور است و ما حضور ملیح تو را، که بهانه آن است
بيش از آن داریم که آسمان دارد.
تمرين نوشتن ...
نوشتن كه تمرين نمي خواد .
حال مي خواهد و دل.
دل و دماغ نوشتن وقتي بپره به سختي بر ميگرده.
عادت به نوشتن ...
وبلاگ ...
كامنت ...
سرمايه چند سال نوشتن را رها كردن ...
ديدن و ننوشتن سخت باشد .
بودن يا نبودن ، مسئله اين است .
روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد.
ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد
دل رميده ما را انيس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد


مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد.
علي، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود
او علي است و خدايش اعلي
آسمانيان همه از شراب عشق علي (ع) نوشيده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اينکه زمینيان را فرصتي است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشويند و به نور وجودي او رخ برگشايند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوريدگي پا به عرصه خاکي نهاد. او که مهتاب سپيدي رويش را از او دارد و کوچه ها همه بي قرار اويند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حديث و اعجاز است و نگاه هستي بخشش پياله جان ها را از شور زندگي، عشق و شيدايي لبريز مي کند؛ او معشوق خداست.




زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایستگی میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر، غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی بیمار، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...


استاد دانشگاه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟ و همه دانشجویان موافقت کردند.
سپس استاد ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛ سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند. 
بعد دوباره استاد ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند.
او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله". بعد استاد دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد.
"در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند. در حالی که صدای خنده فرو می نشست، استاد گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان ، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود. اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشينتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."
استاد ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین. همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین. ..... اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟ استاد لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگي شلوغ هم ، جائي برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! "





یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر الیل والنهار
یا محول الحول والاحوال
حوّل حالنا الی احسن الحال
رويش هر جوانه در بهار ، جلوه اي از جمال خداوند متعال است.
و آنها كه با طبيعت آشنايند در بهار است كه خداوند را به تماشا مي نشينند.
اين بهار و اين جلوه الهي را صميمانه تهنيت گفته و برايتان آرزوي موفقيت دارم.
حلول سال نو و فرارسيدن عيد نوروز را خدمت يكايك دوستان عزيزم و بازديدكنندگان محترم دانشناپذیر تبريك عرض نموده و اميدوارم سال جديد سالي سرشار از سلامتي و شادي و موفقيت براي يكايك شما بزرگواران باشد.
ز کوی یار می آید ، نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی ، چراغ دل بر افروزی

السلام علی المهدی الذی وعده الله العجزوجل به الامم ...
یا مهدی , بهار بی روی تو لطفی ندارد ...
یا مهدی , جهان بی روی تو صفایی ندارد ...
یا مهدی , جان ما بی روی تو حالی ندارد ...
اللهم عجل لولیک الفرج ...


ای آشنای غریب ای عصمت هشتم!
کوچه های نیشابور، هنوز بوی کلام عطرآگین تو را دارد.
هر روز که خورشید خراسان ، سینه ریز زرینش را از شوق می درد و انبوه دانههای طلایی اش از فراز آسمان بر حرمت می پاشد،
کبوتر دل ، بهانه کنان به سوی حرم تو پر می کشد،
همان کبوتری که هر روز، به سوی دانه های مهری می رود که برایش می پاشی.
هوای صحن و سرای تو، پر از زمزمه است و آسمان آکنده از ذرات لطیف حضوری است که چهره زائران خسته را می نوازد.
در بارگاه تو، هیچ کس غریب نیست.
سلام بر تو ای اشنای غریب! سلام بر تو که طوس ، با آمدنت مدینه ایمان شد و ما هر روز،در مشهد عاشقان ، نگاهمان را به نگاه تو پیوند می زنیم.
هر سحر، به کوچه های ایوان نگاه روشنت کوچ می کنیم و چون پرنده ای غریب، به گوشه حرمت پناه می بریم.
هر روز، در سایه سار مزارت مویه کنان، شانه های خسته مان را می لرزانیم.
هر شب، فانوس اشک هامان را روشن می کنیم و دست های عاطفه مان را به دامان پر مهر و محبت تو می آویزیم .
بغضي غريب و بعد هم هاي و هوي پريشان دل. تا غروب راهي نيست.
دل و نقاره و اشك به هم مي آميزند، و من پر از ضريح مي شوم.
و سرشار از رازهاي طلايي!...
چه بويي از كنارم گذشت، بوي آسمان بود. يك بوي خيس، يك بوي معنوي سبز.
گويا فطرتم بود كه معطر شد از عشق!
ضريح اينك به ملكوت مي ماند، و من مي خواهم تا رضايت «رضا» اوج بگيرم...





بخشی از خطبه غدیر که حضرت رسول (ص) در روز عید غدیر بیان کردند :
بدانيد كه آخرين امامان، مهدي قائم از ماست. اوست غالب بر اديان، اوست انتقام گيرنده از ظالمين. اوست فاتح قلعه ها و منهدم كننده آنها. اوست غالب بر هر قبيله اي از اهل شرك و هدايت كننده آنان. بدانيد كه اوست انتقام گيرنده همه خون هاي اولياء خدا. اوست ياري دهنده دين خدا. بدانيد كه اوست استفاده كننده از دريايي عميق. اوست كه هر صاحب فضيلتي را به قدر فضلش و هر صاحب جهالتي را به جهلش نشانه مي دهد. بدانيد كه اوست خبر دهنده از پرودگارش، و بالا برنده آيات الهي.اوست كه پيشينيان به او بشارت داده اند. اوست كه به عنوان حجت باقي مي ماند و بعد از او حجتي نيست. هيچ حقي نيست مگر همراه او، و هيچ نوري نيست مگر نزد او. بدانيد او كسي است كه غالبي بر او نيست و كسي بر ضد او كمك نمي شود. اوست ولي خدا در زمين و حكم كننده او بين خلقش و امين او بر نهان وآشكارش.













