تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::..

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 14 اسفند1388 و ساعت 11:8 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 7 اسفند1388 و ساعت 9:43 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 30 بهمن1388 و ساعت 10:22 قبل از ظهر |

ای آشنای غریب ای عصمت هشتم!

کوچه های نیشابور، هنوز بوی کلام عطرآگین تو را دارد.

هر روز که خورشید خراسان ، سینه ریز زرینش را از شوق می درد و انبوه دانه‌های طلایی اش از فراز آسمان بر حرمت می پاشد،

کبوتر دل ، بهانه کنان به سوی حرم تو پر می کشد،

همان کبوتری که هر روز، به سوی دانه های مهری می رود که برایش می پاشی.

هوای صحن و سرای تو، پر از زمزمه است و آسمان آکنده از ذرات لطیف حضوری است که چهره زائران خسته را می نوازد.

در بارگاه تو، هیچ کس غریب نیست.

سلام بر تو ای اشنای غریب! سلام بر تو که طوس ، با آمدنت مدینه ایمان شد و ما هر روز،در مشهد عاشقان ، نگاهمان را به نگاه تو پیوند می زنیم.

هر سحر، به کوچه های ایوان نگاه روشنت کوچ می کنیم و چون پرنده ای غریب‌، به گوشه حرمت پناه می بریم.

هر روز، در سایه سار مزارت مویه کنان‌، شانه های خسته مان را می لرزانیم.

هر شب‌، فانوس اشک هامان را روشن می کنیم و دست های عاطفه مان را به دامان پر مهر و محبت تو می آویزیم .

 

بغضي غريب و بعد هم هاي و هوي پريشان دل. تا غروب راهي نيست.

دل و نقاره و اشك به هم مي آميزند، و من پر از ضريح مي شوم.

و سرشار از رازهاي طلايي!...

چه بويي از كنارم گذشت، بوي آسمان بود. يك بوي خيس، يك بوي معنوي سبز.

گويا فطرتم بود كه معطر شد از عشق!

ضريح اينك به ملكوت مي ماند، و من مي خواهم تا رضايت «رضا» اوج بگيرم...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 26 بهمن1388 و ساعت 10:19 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 23 بهمن1388 و ساعت 9:41 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 16 بهمن1388 و ساعت 9:39 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 9 بهمن1388 و ساعت 10:36 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 2 بهمن1388 و ساعت 9:7 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 25 دی1388 و ساعت 10:19 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 18 دی1388 و ساعت 9:43 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 11 دی1388 و ساعت 11:3 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 4 دی1388 و ساعت 11:13 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 27 آذر1388 و ساعت 9:44 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 20 آذر1388 و ساعت 4:23 بعد از ظهر |

بخشی از خطبه غدیر که حضرت رسول (ص) در روز عید غدیر بیان کردند :

 

بدانيد كه آخرين امامان، مهدي قائم از ماست. اوست غالب بر اديان، اوست انتقام گيرنده از ظالمين. اوست فاتح قلعه ها و منهدم كننده آنها. اوست غالب بر هر قبيله اي از اهل شرك و هدايت كننده آنان. بدانيد كه اوست انتقام گيرنده همه خون هاي اولياء خدا. اوست ياري دهنده دين خدا. بدانيد كه اوست استفاده كننده از دريايي عميق. اوست كه هر صاحب فضيلتي را به قدر فضلش و هر صاحب جهالتي را به جهلش نشانه مي دهد. بدانيد كه اوست خبر دهنده از پرودگارش، و بالا برنده آيات الهي.اوست كه پيشينيان به او بشارت داده اند. اوست كه به عنوان حجت باقي مي ماند و بعد از او حجتي نيست. هيچ حقي نيست مگر همراه او، و هيچ نوري نيست مگر نزد او. بدانيد او كسي است كه غالبي بر او نيست و كسي بر ضد او كمك نمي شود. اوست ولي خدا در زمين و حكم كننده او بين خلقش و امين او بر نهان وآشكارش.

 متن کامل خطبه را در اینجا بخوانید .

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 15 آذر1388 و ساعت 9:56 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 13 آذر1388 و ساعت 1:13 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 6 آذر1388 و ساعت 3:50 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 29 آبان1388 و ساعت 11:18 قبل از ظهر |

مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد.

رئیس هیئت مدیره مصاحبه ش کرد و تمیز کردن زمینش رو - به عنوان نمونه کار- دید و گفت: «شما استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرمهای مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنین و همینطور تاریخی که باید کار رو شروع کنین...

مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!» رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین.و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمیتونه داشته باشه.»

مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد. نمیدونست با تنها 10 دلاری که در جیبش داشت چه کار کنه. تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق 10 کیلویی گوجه فرنگی بخره. یعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگیها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایهش رو دو برابر کنه. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت.

مرد فهمید میتونه به این طریق زندگیش رو بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه.در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر میشد.به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت ....

پنج سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده فروشان امریکاست. شروع کرد تا برای آینده ی خانوادهش برنامه ربزی کنه، و تصمیم گرفت بیمه عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبت شون به نتیجه رسید، نماینده بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.»

نماینده بیمه با کنجکاوی پرسید: «شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به وجود بیارین.. میتونین فکر کنین به کجاها میرسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟» مرد برای مدتی فکر کرد و گفت:

آره! احتمالاً میشدم یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت.

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 26 آبان1388 و ساعت 10:54 قبل از ظهر |

اگر تاکنون موفق به دیدن قسمت سوم کارتون عصر یخبندان نشده اید، فرصت را از دست ندهید.

صحنه های خنده دار و تصاویر شاد و مهیج این کارتون را نباید از دست داد.

در این قسمت کارتون ، سیــد دچار شکست عاطفی شده و به دنبال تشکیل یک خانواده برای خودش است؛ به صورت اتفاقی سه تخم دایناسور پیدا می کند که تصمیم می گیرد از آنها مراقبت کند و نقش مادری آنها را بپذیرد.

در ابتداری این ماجرا، سیـد بر ذغال بر روی این تخم دایناسورها چشم و دهان می کشد و آنها را به اسم :

اکوری ، مکوری و پکوری صدا می زند.

تصویر بالا هم عکس اکوری ، مکوری و پکوری دانشناپذیر است.

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 24 آبان1388 و ساعت 11:14 قبل از ظهر |

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 22 آبان1388 و ساعت 8:56 قبل از ظهر |

ساده نویسی یکی از اصلی ترین شیوه های رسیدن به موفقیت در نگارش متون است.

( مثلا همین جمله بالا واقعا افتضاح نوشته شد.)

اینکه نویسنده بتواند خیلی راحت و صمیمی با مخاطب خود سخن بگوید، یکی از نقاط قوت وی محسوب می شود.

هر یک از سبک های مختلف نگارش هم از زیبایی و لطافت خاص خود برخوردار هستند.

اما توصیه ی ویژه برای وبلاگ نویسان و کلاً عموم افراد جامعه که تخصص و تبحر آن چنانی در ادبیات و زوایای ظریف و دقیق آن ندارند ، ساده نویسی است.

در خیلی از موارد، از نو نویسی جهت ویرایش یک متن بسیار ساده تر از اصلاح و آرایش آن است.

مثلا این مطلب که خبرنگار محترم طلبه بلاگ از بنده به صورت گفتگو گرفت را واقعا با یک مَن عسل نمی توان خواند.

هرچه به خود فشار آوردم که بتوانم در چارچوب ادبیات و لهجه ی خودم آن را ویرایش کنم ، راه به جایی باز نشد.

همین است که هست!  

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 17 آبان1388 و ساعت 11:32 قبل از ظهر |

از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخ اش داد کشم

داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست
که برش شکوه برم داد ز بیداد کشم

شادی ام داد غمم داد جفا داد و وفا
با صفا منت آن را که به من داد کشم

عاشقم عاشق روی تو نه پرهیزگری
بار هجران و وصالت به دل شاد کشم

در غمت ای گل وحشی من ای خسرو من
جور مجنون ببرم تیشه ی فرهاد کشم

مردم از زندگی بی تو که با من هستی
طرفه سری است که باید بر استاد کشم

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 15 آبان1388 و ساعت 8:6 قبل از ظهر |

... در بارگاه تو، هیچ کس غریب نیست.

بغضي غريب و بعد هم هاي و هوي پريشان دل. تا غروب راهي نيست.

دل و نقاره و اشك به هم مي آميزند، و من پر از ضريح مي شوم.

و سرشار از رازهاي طلايي!...

چه بويي از كنارم گذشت، بوي آسمان بود. يك بوي خيس، يك بوي معنوي سبز.

گويا فطرتم بود كه معطر شد از عشق!

ضريح اينك به ملكوت مي ماند، و من مي خواهم تا رضايت «رضا» اوج بگيرم...

 

نائب الزیاره دوستان در مشهد هستیم .

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 14 آبان1388 و ساعت 12:3 بعد از ظهر |

 

بلیت ماندن است مانده روی دست­های من       در این همه مسافر حرم نبود جای من؟

رفیق عازم سفر، فقط «سلام» را ببر                سفارش مریض حضرت امام را ببر

«سلام نسخه» را ببر ببین دوا نمی‌دهد؟          از او بپرس این مریض را شفا نمی‌دهد؟

چقدر تا تو با قطارها سفر کند دلش؟               چقدر بگذرند زایرانت از مقابلش؟

چقدر بادهای دوری­ات مچاله‌اش کنند؟             و دوستان به روزهای خوش حواله‌اش کنند؟

مرا طلای گنبد تو بی­قرار می‌کند                     کسی مرا به دوش ابرها سوار می‌کند

خیال می‌کند که دیدن تو قسمتش شده           همین کسی که دارد از خودش فرار می‌کند

به بادهای آشنای شرق بوسه می‌دهد            به آتش ارادت تو افتخار می‌کند

به این امید، ضامن رؤوف، تا ببیندت                  هی آهوان بچه‌دار را شکار می‌کند

هزارتا غروب در مسیر ایستاده‌ام                     به هر که آمده به پای­بوس نامه داده‌ام

من از کبوتران گنبد تو کمترم مگر؟                    که بعد سال­ها نخوانده‌ای مرا به این سفر

قطارهای عازم شمال شرق می‌روند                دقیقه‌های بی تو مثل باد و برق می‌روند

کسی بلیط رفتنی به دست من نمی‌دهد          به آرزوی یک جوان خام تن نمی‌دهد

بلیت ماندن است مانده روی دست­های من       در این همه مسافر حرم نبود جای من؟

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 12 آبان1388 و ساعت 4:57 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 8 آبان1388 و ساعت 7:55 قبل از ظهر |

من که عمریه شنیدم

تو غریب‌الغربایی

اما می‌دونم به رازم

بهتر از من آشنایی

اومدم پنجره باشم

خسته از این همه دیوار

اومدم یه دنیا امید

اومدم تشنه و تب‌دار

اینجا شوق پرکشیدن

تو دلا می‌زنه پرپر

آسمونی از فرشته‌س

حرم از بال کبوتر

مثه صبح آفرینش

دلا خالی از غبارن

بس که چشمای تمنا

تو هوای تو می‌بارن

من که عمریه شنیدم

تو غریب‌الغربایی

اما می‌دونم به رازم

بهتر از من آشنایی

حرم و تب زیارت

حرم و هوای تازه

این هوا آدمو از نو

واسه زندگی می‌سازه

پر زده از شب تردید

رسیده به صبح باور

آشنای غربت تو

رستگاره روز محشر

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 7 آبان1388 و ساعت 10:52 قبل از ظهر |

 

همچنان در نمایشگاه مطبوعات در خدمت دوستان عزیز هستیم .

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 3 آبان1388 و ساعت 8:32 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 1 آبان1388 و ساعت 9:13 قبل از ظهر |

دیشب توفیق به ما دست داد تا یکی از خاطرات اون ور آبی ها را در این ورا تجربه کنیم .

به بهانه حضور در کنسرت رضا صادقی مجبور شدیم ۲ ساعت و بلکه هم بیشتر از وقت خواب خود کم کنیم.

خوش بختانه مقداری دستمال کاغذی در منتها الیه شرقی جیبمان یافتیم و در منفذ گوشهایمان چپاندیم تا قدری نشستن در آن تاریکی دودآلود با جیغ و فریاد اطرافیان قابل تحمل باشد.

ما که معاذلله از فیلم های آن ور آبی ندیدم ؛ ولیکن در این مستندهایی که سیمای خودمان بعضاً پخش می کند نمایی از دیسکوهای آن وریها دیدیم. دیشب کافی بود بجای صندلی های سالن میلاد ، فضایی یک نواخت بود تا حضار نسبتاً محترم حسابی در هم بلولند.

اما در کل تجربه شگرف و بی نظیری بود که به همه دوستان مجرد توصیه می شود.

تفریحی شاد و مفرح ویژه ی مرفهین بی درد .

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 25 مهر1388 و ساعت 10:10 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 24 مهر1388 و ساعت 3:51 قبل از ظهر |

 

سومین جشنواره و نمایشگاه بین المللی رسانه های دیجیتال روز گذشته با برگزاری مراسم اختتامیه در تالار وحدت تهران به پایان رسید. با این خبر، خستگی سه ماه کار فشرده و شبانه روزی همکارانم در ستاد اجرایی نمایشگاه نیز خاتمه یافت.

فرصتی مغتنم لازم است تا نقدهایی دوباره بر این رویداد علمی و فرهنگی داشته باشیم. اما فعلا کمی استراحت تا آمادگی برگزاری نمایشگاه مطبوعات ایجاد شود. و بعد از آن یک عالمه مرخصی و استراحت ...

دانشناپذیر هم این روزها واقعا دچار بی مهری و کم لطفی شده است.

امیدوارم به زودی بتوانم از خجالت دوستان دربیایم.

 

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 20 مهر1388 و ساعت 5:32 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 17 مهر1388 و ساعت 6:27 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 3 مهر1388 و ساعت 9:17 قبل از ظهر |

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

 

مهربان پروردگار! به پاسداشت مهرورزي تو، روزه گرفتيم و اكنون به نماز فطرت، پاك ميرويم و در آبي رحمتت روح و جان مي شوييم و تن پوش آمرزش بر تن مي نماييم. در اين لحظه هاي سبز استجابت، شاخه هاي نخل آرزو را در دست مي گيريم و ظهور موعود آخرين را از تو ميخواهيم.

 

 اميرالمؤمنين، حضرت على (عليه السلام) در يكى از اعياد فطر خطبه اى خوانده‏ اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم داده ‏اند كه:

 اى مردم! اين روز شما روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مي ‏گيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مأيوس و نااميد مي ‏گردند و اين شباهتى زياد به روز قيامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن، به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت ‏به سوى منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت‏ برين، اى بندگان خدا، كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه ‏دار داده مي‏شود اين است كه فرشته ‏اى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا ميدهند و ميگويند:

«هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته‏ تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد.»

 

عيد سعيد فطر، عيد آسودگي از آتش غفلت و رهيدگي از زنجير نفس، بر ميهمانان حضرت حق مبارك باد .

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 29 شهریور1388 و ساعت 11:21 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 27 شهریور1388 و ساعت 3:19 بعد از ظهر |

      وداع با ماه مبارک رمضان   --==--   روزهای پایانی ماه مبارک را قدر بدانیم ...                 

.... السلام عليك يا شهر الله الاكبر و يا عيد اوليائه . السلام عليك يا اكرم مصحوب من الايام و الاوقات و يا خير شهر في الايام و الساعات . السلام عليك من شهر قربت فيه الامال و نشرت فيه الاعمال . السلام عليك من قرين جل قدره موجودا و افجع فقده مفقودا و مرجو الم فراقه . السلام عليك من اليف انس مقبلا فسر و اوحش منقضيا فمض . السلام عليك من مجاور رقت فيه القلوب و قلت فيه الذنوب . السلام عليك من ناصر اعان علي الشيطان و صاحب سهل سبل الاحسان . السلام عليك ما اكثر عتقاء الله فيك و ما اسعد من رعي حرمتك بك !‌ السلام عليك ما كان امحاك للذنوب و استرك لانواع العيوب ! السلام عليك ما كان اطولك علي المجرمين و اهيبك في صدور المومنين ! السلام عليك من شهر لا تنافسه الايام . السلام عليك من شهر هو من كل امر سلام . السلام عليك غير كريه المصاحبة و لا ذميم الملابسة . السلام عليك كما وفدت علينا بالبركات و غسلت عنا دنس الخطيئات . السلام عليك غير مودع برما و لا متروك صيامه ساما . السلام عليك من مطلوب قبل وقته و محزون عليه قبل فوته . السلام عليك كم من سوء صرف بك عنا و كم من خير افيض بك علينا . السلام عليك و علي ليلة القدر التي هي خير من الف شهر . السلام عليك ما كان احرصنا بالامس عليك و اشد شوقنا غدا اليك ! السلام عليك و علي فضلك الذي حرمناه و علي ماض من بركاتك سلبناه . اللهم انا اهل هذا الشهر الذي شرفتنا به و وفقتنا بمنك له حين جهل الاشقياء وقته و حرموا لشقائهم فضله . انت ولي ما اثرتنا به من معرفته و هديتنا من سنته و قد تولينا بتوفيقك صيامه و قيامه علي تقصير و ادينا فيه قليلا من كثير . اللهم فلك الحمد

 

سلام بر تو اي بزرگترين ماه خدا و اي عيد عاشقان حق . سلام بر تو اي كريم ترين همنشين از ميان اوقات و اي بهترين ماه در روزها و ساعات . سلام بر تو اي ماهي كه در طي تو برآورده شدن آمال نزديك گشته و اعمال در آن پخش و فراوان است . سلام بر تو اي هم نفسي كه قدر و منزلتت بزرگ و فقدانت بسيار دردناك است و اي مايه ي اميدي كه دوريت رنج آور است . سلام بر تو اي همدمي كه چون رو كني ما را مونس شاد كننده اي و چون سپري شوي وحشت آور و دردناكي . سلام بر تو اي همسايه اي كه دلها نزد تو نرم شد و گناهان در نزد تو نقصان گرفت . سلام بر تو اي ياوري كه ما را در مبارزه با شيطان ياري دادي و اي مصاحبي كه راههاي احسان را هموار و آسان ساختي . سلام بر تو كه چه بسيارند آزاد شدگان حضرت حق در تو و چه سعادتمند است كسي كه حرمتت را به واسطه ي خودت رعايت نمود . سلام بر تو كه بسيار گناهان را از كارنامه ي ما زدودي و چه عيب ها كه بر ما پوشاندي ! سلام بر تو كه زمانت بر گناهكاران چه طولاني بود و در دل مومنان چه هيبتي داشتي ! سلام بر تو اي ماهيكه هيچ زماني با تو پهلو نزند . سلام بر تو اي ماهي كه از هر نظر مايه ي سلامتي . سلام بر تو كه مصاحبتت ناپسند و معاشرتت نكوهيده نيست . سلام بر تو همچنان كه با بركات بر ما وارد شدي و ناپاكي معاصي را از كارنامه ي ما شستي . سلام بر تو كه وداع با تو نه از باب خستگي و فراغت از روزه ات نه به خاطر ملالت است . سلام بر تو كه قبل از آمدنت در آرزويت به سر مي برديم و پيش از رفتنت بر هجرانت محزونيم . سلام بر تو كه چه بدي ها كه به سبب تو از جانب ما گشته و چه خوبيها كه از بركت تو به ما سرازير شده ! سلام بر تو و بر شب قدري كه از هزار ماه بهتر است . سلام بر تو كه ديروز چه سخت بر تو دل بسته بوديم و فردا چه بسيار شائق تو مي شويم ! سلام بر تو و بر فضيلت تو كه از آن محروم گشتيم و بر بركات گذشته اي كه از دست ما گرفته شد . بار الها ! ما اهل اين ماهيم كه به آن شرافت بخشيدي و توفيق ادراكش را به ما عنايت فرمودي آن گاه كه تيره بختان وقتش را نشناختند و از بخت بدشان از فضلش محروم شدند . تويي سرپرست آنچه از معرفتش كه ما را بدان برتري دادي و آنچه ازسنتش كه ما را بدان رهنمون شدي و ما به توفيق تو به روزه و نماز آن برخاستيم همراه با تقصير و در آن اندكي از بسيار را به جا آورديم . خداوندا پس تو را سپاس ...

 

ببخشید مطلب طولانی شد ... اما قشنگ بود ، ملتمس دعای خیر ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 25 شهریور1388 و ساعت 8:43 قبل از ظهر |

   الهی ! امشب بر زمين فرشته می بارد و صداي بال ملائك همه جا پيچيده می شود ، زمزمه مردمان شيفته با همهمه فرشتگان در هم آميخته و زلال آبي كه بر مؤمنانت نثار مي گردانی، در همه جا ريخته... من در ميان گروهي دل شكسته و گرد گناه بر پيكر نشسته، ايستاده ام و خود را در خنكاي آبشار رحمتت نهاده؛ بدان اميد كه بر من منت نهي و گناهم شستشو دهي. گنه پوشا! كرده هاي ناپسند بسيارم را بگذار و اندك مناجات هاي مرا بشمار.

امروز خود را چنان مي بينم كه پاييز از من رخت بربسته و برگهاي خزاني من ريخته و عيب هايم را در درياي رحمت تو شسته ام، و به نهالي مي مانم كه در بهاري تازه، از نو رسته ام، اين نونهال نورسته را پاك و پاكيزه بدار تا دوباره گرد گناهي بر اندامش منشيند، و چيزي جز ذات پاك تو را پسنديده نبيند.

 

امروز اگر جانم را به آزمون كشي و دلم را با سنجه تقوي بيازمايي، خواهم گفت: حكم آن چه تو فرمايي! پالايشي را كه به بركت شب قدرت بهره ام كردي از من مزداي، و دلم را همواره به راه پاكان درگاهت رهنمايي فرماي.

اگر از انسانها گناهي سر زند، تويي كه لغزشهايشان را مي پوشاني و باز هم با فراخواني مهرورزانه آنان را به آستان خويش مي كشاني!

خدای من ! خدای من ! خدای من ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 21 شهریور1388 و ساعت 9:48 قبل از ظهر |

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 20 شهریور1388 و ساعت 4:52 قبل از ظهر |

تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى

قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقياء

 

     

باور نمي كنيم كه شمشيري پركينه، اقيانوسي را توان شكافتن داشته باشد.

باور نمي كنيم كه ضربتي نفاق آميز، خورشيد را از نورانيّت اندارد.

و امشب سرخ ترين پرواز نماز، از رواق خون گرفته محراب بندگي است.

شب جان سوزترين ناله هاي نخلستان!

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 18 شهریور1388 و ساعت 9:48 قبل از ظهر |

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم 

گفتی: فانی قریب

     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم

گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم

     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

 

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی

گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه

     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

 

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم 

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

 

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟ 

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     

گفتی: الیس الله بكاف عبده

     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟ 

گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

 

                   

با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ...

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 15 شهریور1388 و ساعت 10:7 قبل از ظهر |
 

اي مولود خجسته رمضان! اي بدر تمام ماه خدا! تو تنهاترين فرزند رمضاني و آسمان، در پيشگاه كرم و بخشش تو، با اين همه ابرهاي باران زايش، گمشده اي غريب بيش نيست. رسول رحمت، تو را بر شانه هاي خويش سوار مي كرد و بر تو مباهات مينمود. تو ادامه محمد (ص) و كرانه علي (ع) هستي. تو امام مايي و ما مُريد و دلداده تو.

و اينك در بهار شكفتن تو، در فصل خدا، بر خود از رهبري تو مي باليم و بر نامت كه زينت همه خوبي ها و نيكي هاست، افتخار مي كنيم.

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 14 شهریور1388 و ساعت 9:15 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 13 شهریور1388 و ساعت 9:35 قبل از ظهر |

 

ماه رمضان شد می و میخانه بر افتاد

عیش و طرب و باده به وقت سحر افتاد

افطار به می کرد برم پیر خرابات

گفتم که تورا روزه به برگ و ثمر افتاد

با باده وضو گیر که در مذهب رندان

در حضرت حق این عملت بارور افتاد

پیر جماران

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 9 شهریور1388 و ساعت 6:3 بعد از ظهر |

امشب افطار میهمان خانواده وبلاگ نویس رواق و ریحانه هستیم .

پس از مدت ها بالاخره طلسم شکسته شد و ما توانستیم خودمان را بر سر سفره پربرکت این خاندان تلپ نماییم.

سه شنبه هم که افطار میهمان رئیس سابق و عزیز دلمون پازل هستیم.

رئیس جان هم قراره برای شنبه آینده در خدمتشان باشیم.

دوستان دیگه هم لطفاً زودتر تاریخ رو اعلام کنند که مبادا از فیض ثواب محروم شوند.

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 7 شهریور1388 و ساعت 7:0 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 6 شهریور1388 و ساعت 8:58 قبل از ظهر |

ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ است؛

روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.

بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.

پس با نیتی درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 31 مرداد1388 و ساعت 9:33 قبل از ظهر |

      

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 30 مرداد1388 و ساعت 10:41 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 23 مرداد1388 و ساعت 9:18 قبل از ظهر |

روز خبرنگار به همه دوستان و همکاران محترم خبرنگار مبارک باد.

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 17 مرداد1388 و ساعت 2:33 بعد از ظهر |