





اشکی برای گریه بر این دیده ها دهید
دستی برای سینه زدن بر گدا دهید
زنجیر و شال و بیرق و پیراهن سیاه
چشم انتظار مانده که اذن عزا دهید
بانی روضه های محرم شدید باز
بانی خیر گشته به ما کربلا دهید
ای منتقم فدای دل خسته ات شوم
بهر ظهور سوز دعایی به ما دهید
سر گشته مانده ایم در این کوچه های بی کسی
با مهر خویش وجود ما را جلا دهید



آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
با خبر باش که ظرف ها شسته شده، خونه جارو شده
دیگه برگرد ...
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بینهایت
ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
لبیک اللهم لبیک ان الحمد والنعمه لک و الملک لا شریک لک لبیک
پ.ن: دانشپذیری مزایایی صدالبته بیشتر از دانشناپذیری دارد. الحمدلله …





دیروز عصر که خبر برنامه "راز" را با حضور دوستانم شنیدم، مرتب تلویزیون رو نگاه می کردم که کی برنامه شروع می شود و تجدید دیداری با دوستان داشته باشم.
صحبت ها را شنیدم، گاهی با دقت گوش می دادم و گاه با خانواده می خندیدم به برخی استدلال ها.
امروز برخی دوستان در مورد برنامه ی فوق نکاتی گفتند و نوشتند، حیفم آمد در این "شب قدر" این سطور را به یادگار ننویسم.
"فیلــتر" بودن یا نبودن ؟ مسئله این است
در دهه ی هفتاد شمسی تنها برخی از شبکه های اجتماعی در قالب سیستم های اطلاع رسانی BBS (Bulletin Board System) در ایران فعال بود که نمی دانم کدامیک از دوستان با این سیستم ها سر و کار داشته. آن زمان هم شبکه های اجتماعی بود؛ فروم و گروپ و انجمن و چت هم بود، کاربران هم قرارهای واقعی می گذاشتند و هیچ خبری از فیلــترینـــگ نبود.
دهه ی هشتاد شمسی با فراگیر شدن اینترنت در کشور و آشنایی حوزه های نظارتی و سیاستگذاری با خطرات آن، سر و کله این جناب فیلــترینـــگ پیدا شد و دامان خیلی ها را در این فضا گرفت.
به زعم خیلی از دوستان و فعالان این عرصه، جناب فیلــترینـــگ چه بی ملاحظه تیغ بی رحمش، گردن خودی ها و خون دل خورده های این فضا را بوسید و برید. نگاه های تنگ و سلیقه ای در این مسیر، چه ها نکرد و چه ها ندیدیم.
و اما استعمار اطلاعاتی جهان غرب
حکایتی به خاطرم آمد: شخصی در راهی قدم بر می داشت. دیگری به او رسید و گفت از این مسیر نرو که فراوان چاه دارد و خطرهای فراوان در پیش رو. آن شخص گفت: چون تو نابلد راه هستی به چاه و خطر افتادی، اگر از مسیرش طی طریق کنی هیچ چاه و خطری در این راه نیست.
چاه این بادیه از نقش قدم بیشترست بیچراغ دل آگاه به این راه مرو
ما منکر استعمار اطلاعاتی جهان غرب نیستیم. ما از سیستم های اطلاعاتی و جاسوسی سایت های اینترنتی بی خبر نیستیم. ما رذالت های گوگل و فیس بوک را دیده ایم. اما ...
اما مگر غرب خواب "بیداری اسلامی جهان عرب" را می دید؟ مگر خواب پیروزی انقلاب های مردمی منطقه را می دید؟ سیستم های اطلاعاتی غرب چطور این تحولات را ندید و پیش بینی نکرد؟ زمین ، زمین بازی آنهاست؟
ما خواب هستیم یا خودمان را به خواب زده ایم؟
سیستم های اطلاعاتی که بر پایه تفکرات پوسیده و تمدن فرو پاشیده غرب بنا شده، نتوانست اضمحلال جامعه غربی و بروز تحولات و اعتراضات جامعه غرب را پیش بینی نماید.
نگاه انقلابی و مکتبی ما این است:
جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم.
شب قدر ترسوها!
ترسو فراموشکار است! خیلی زود همه چیز را از یاد میبرد! شتر دیدی! ندیدی! حالا نه اینکه چیزهای پیش پا افتاده را فراموش کند! نه اینکه یک قرار گم در بین هفتههای پیچ در پیچ را فراموش کند! نه! ترسو خدا را فراموش میکند! لا تکونوا کالذین نسو الله فاساهم انفسهم! ترسوا خدا را فراموش میکند! نه اینکه اصلا یادش نباشدها! نه! کافی ست نیازی در زندگیش باشد تا خدا خدایش گوش عرشیان را کر کند! کافی ست حاجتی داشته باشد تا عرش را به فرش بدوزد، کافی ست گرفتاری داشته باشد تا صدای ضجههایش آسمان را بلرزاند و از زاهدترین زاهدها و عابدترین عابدها زاهدتر و عابدتر و شب زنده دارتر شود! در رنجها و بد بختیها و گرفتاریها و نیازها و مصیبتها ست که به یاد خدا میافتد! 
اما هنگامی که خدا نیازش را پاسخ اجابت بدهد یاد من تو را فراموش! من کیام! تو کی هستی! خواب دیدی خیر باشه! ترسو این شکلی ست: و اذا مسّ الانسان ضرّ دعا ربّه منیبا الیه ثمّ اذا خوّله نعمة منه نسی ما کان یدعو الیه من قبل.... (زمر – ۸) «و بیچاره انسان را هرگاه فقر و مصیبت و رنجی پیش آید در آن حال به دعا و توبه و انابه به درگاه خدا رود و چون نعمت و ثروت به او عطا کند خدایی را که پیش از آن میخواند به کلی فراموش سازد...» ترسو فراموشکار است!
شب قدر ترسوها!
ترسو رفیق نیمه راه است! نامرد است! نالوطی ست! بیمرام است! ترسو نمک میخورد و نمکدان میشکند و حرمت دست و نمک و نمکدان نگاه نمیدارد! اگر ندیده بود حرفی نبود! اگر دست خدا را ندیده بود بعینه، اگر با تمام وجود لمس نکرده بود خدا را، اگر نیست شدن همه چیز غیر از خدا را ندیده بود هنگامی که او نیاز داشت به یک منجی که نجاتش بدهد، در صحنه صحنهٔ نمایش زندگی حرفی نبود! اما ترسو دید! ترسو در آن هنگامی که داشت هلاک میشد! آن هنگامی که داشت در توفان حوادث غرق میشد! آن هنگامی که داشت بیآبرو میشد!
آن هنگامی که به نقطهٔ پایان رسیده بود و در همهٔ این لحظات دست نیاز به سوی هرکه دراز کرده بود خالی برگشته بود، در لحظهٔ سیاه ناامیدیها.... نقطهٔ روشن یک امید پر فروغ، خدا! آبرویش را خرید، شب ناامیدیش را به سحر امید رساند، نگذاشت چینی آبرویش ترک بخورد و بشکند، دستش را گرفت! با دست خودش! در پناه خودش! در آغوش گرم خودش! و ترسو این را فهمید! اماا نامرد نالوطی بیمرام، همینکه نجات پیدا کرد، همینکه نفسش جا آمد، تشکر که نه! پشت کرد و پشت پا زد و رفت.... «و اذا مسّکم الضّرّ فی البحر ضلّ من تدعون الا ایاه فلمّا نجّاکم الی البرّ اعرضتم و کان الانسان کفورا» (اسراء – ۶۷)
متن کامل را حتماً در اینجا بخوانید.

.... السلام عليك يا شهر الله الاكبر و يا عيد اوليائه . السلام عليك يا اكرم مصحوب من الايام و الاوقات و يا خير شهر في الايام و الساعات . السلام عليك من شهر قربت فيه الامال و نشرت فيه الاعمال . السلام عليك من قرين جل قدره موجودا و افجع فقده مفقودا و مرجو الم فراقه . السلام عليك من اليف انس مقبلا فسر و اوحش منقضيا فمض . السلام عليك من مجاور رقت فيه القلوب و قلت فيه الذنوب . السلام عليك من ناصر اعان علي الشيطان و صاحب سهل سبل الاحسان . السلام عليك ما اكثر عتقاء الله فيك و ما اسعد من رعي حرمتك بك ! السلام عليك ما كان امحاك للذنوب و استرك لانواع العيوب ! السلام عليك ما كان اطولك علي المجرمين و اهيبك في صدور المومنين ! السلام عليك من شهر لا تنافسه الايام . السلام عليك من شهر هو من كل امر سلام . السلام عليك غير كريه المصاحبة و لا ذميم الملابسة . السلام عليك كما وفدت علينا بالبركات و غسلت عنا دنس الخطيئات . السلام عليك غير مودع برما و لا متروك صيامه ساما . السلام عليك من مطلوب قبل وقته و محزون عليه قبل فوته . السلام عليك كم من سوء صرف بك عنا و كم من خير افيض بك علينا . السلام عليك و علي ليلة القدر التي هي خير من الف شهر . السلام عليك ما كان احرصنا بالامس عليك و اشد شوقنا غدا اليك ! السلام عليك و علي فضلك الذي حرمناه و علي ماض من بركاتك سلبناه . اللهم انا اهل هذا الشهر الذي شرفتنا به و وفقتنا بمنك له حين جهل الاشقياء وقته و حرموا لشقائهم فضله . انت ولي ما اثرتنا به من معرفته و هديتنا من سنته و قد تولينا بتوفيقك صيامه و قيامه علي تقصير و ادينا فيه قليلا من كثير . اللهم فلك الحمد …
سلام بر تو اي بزرگترين ماه خدا و اي عيد عاشقان حق . سلام بر تو اي كريم ترين همنشين از ميان اوقات و اي بهترين ماه در روزها و ساعات . سلام بر تو اي ماهي كه در طي تو برآورده شدن آمال نزديك گشته و اعمال در آن پخش و فراوان است . سلام بر تو اي هم نفسي كه قدر و منزلتت بزرگ و فقدانت بسيار دردناك است و اي مايه ي اميدي كه دوريت رنج آور است . سلام بر تو اي همدمي كه چون رو كني ما را مونس شاد كننده اي و چون سپري شوي وحشت آور و دردناكي . سلام بر تو اي همسايه اي كه دلها نزد تو نرم شد و گناهان در نزد تو نقصان گرفت . سلام بر تو اي ياوري كه ما را در مبارزه با شيطان ياري دادي و اي مصاحبي كه راههاي احسان را هموار و آسان ساختي . سلام بر تو كه چه بسيارند آزاد شدگان حضرت حق در تو و چه سعادتمند است كسي كه حرمتت را به واسطه ي خودت رعايت نمود . سلام بر تو كه بسيار گناهان را از كارنامه ي ما زدودي و چه عيب ها كه بر ما پوشاندي ! سلام بر تو كه زمانت بر گناهكاران چه طولاني بود و در دل مومنان چه هيبتي داشتي ! سلام بر تو اي ماهيكه هيچ زماني با تو پهلو نزند . سلام بر تو اي ماهي كه از هر نظر مايه ي سلامتي . سلام بر تو كه مصاحبتت ناپسند و معاشرتت نكوهيده نيست . سلام بر تو همچنان كه با بركات بر ما وارد شدي و ناپاكي معاصي را از كارنامه ي ما شستي . سلام بر تو كه وداع با تو نه از باب خستگي و فراغت از روزه ات نه به خاطر ملالت است . سلام بر تو كه قبل از آمدنت در آرزويت به سر مي برديم و پيش از رفتنت بر هجرانت محزونيم . سلام بر تو كه چه بدي ها كه به سبب تو از جانب ما گشته و چه خوبيها كه از بركت تو به ما سرازير شده ! سلام بر تو و بر شب قدري كه از هزار ماه بهتر است . سلام بر تو كه ديروز چه سخت بر تو دل بسته بوديم و فردا چه بسيار شائق تو مي شويم ! سلام بر تو و بر فضيلت تو كه از آن محروم گشتيم و بر بركات گذشته اي كه از دست ما گرفته شد . بار الها ! ما اهل اين ماهيم كه به آن شرافت بخشيدي و توفيق ادراكش را به ما عنايت فرمودي آن گاه كه تيره بختان وقتش را نشناختند و از بخت بدشان از فضلش محروم شدند . تويي سرپرست آنچه از معرفتش كه ما را بدان برتري دادي و آنچه ازسنتش كه ما را بدان رهنمون شدي و ما به توفيق تو به روزه و نماز آن برخاستيم همراه با تقصير و در آن اندكي از بسيار را به جا آورديم . خداوندا پس تو را سپاس ...


سلام بر مهدي، جوهر دين و نور يقين، ذخيره الهي و منجي نهائي؛
سلام بر مهدي، كعبه مقصود و قبله موعود، سر عظيم و اسم اعظم؛
سلام بر مهدي، ستاره طالع و نجم ثاقب، مسيح مسيحها و موعود موعودها؛
سلام بر مهدي، صاحب شب قدر و عصاره عصر؛
سلام بر مهدي، ديده بان خدا و مظهر هدي، وصي اوصياء و گزيده اولياء؛
سلام بر مهدي، علم منصوب و علم مصبوب، پرچم برافراشته و دانش انباشته؛
سلام بر آن عزيزي كه كمال موسي و بهاء عيسي و صبر ايوب با اوست، و آن سفينه النجاه در وصفش فرمود: تعرفون المهدي بالسكينه و الوقار، و بمعرفه الحلال و الحرام و بحاجه الناس اليه و لايحتاج الي احد.
او كه چون برخيزد عالمي را برخيزاند و بدنبال خويش كشاند.
ای غايب از نظــر به خدا می سپارمت
جانم بسوختی و به جان دوستـدارمت



تو دل یه مزرعه - یه کلاغ روسیاه
هوایی شده بره - پابوس امام رضا
اما هی فکر می کنه - اون جدای کفتراست
آخه من کجا برم - یه کلاغ که روسیاست
من که تو سیاهی ها - از همه رو سیاه ترم
میون اون کبوترات - با چه روی بپرم
تو همین فکرا بودش - کلاغ عاشقونه
یه دلش می گفت برو - یه دلش میگفت نرو
که یهو صدایی گفت - تو نترس و راهی شو
به سیاهی فکر نکن - تو یه زائری برو
مصاحبه ای خواندنی با وبلاگ نویس عزیز، جناب دانشناپذیر به مناسبت زادروز میلاد ایشان:
دانشناپذیر نام وبلاگی است که نویسنده آن از سال ها پیش اقدام به راه اندازی آن نموده و در این مدت اگر بهترین وبلاگ تاریخ نبوده لااقل جز سه وبلاگ برتر جهان می باشد. متنی که در پیش روی دارید مصاحبه ای است با نویسنده محترم این وبلاگ که به مناسبت روز تولد ایشان تهیه و تقدیم می شود:
- لطفا بفرمایید از چه زمانی شروع به وبلاگ نویسی کردید؟
+ در شروع صحبت عرض سلام و احترام دارم خدمت همه خوانندگان عزیز و محترم این وبلاگ و این روز بزرگ و خجسته را به همه علاقمندان دانشناپذیری تبریک و تهنیت عرض می نمایم. اما در مورد سئوال شما که من وبلاگ نویسی رو از چه زمانی شروع کردم، توضیح بدم که خب می تونید از آرشیو مطالبم به پاسخ این سئوال برسید. اما خب من تنها این وبلاگ را در این بلاگ سرور نداشته ام و قبل تر ها نیز در برخی بلاگ سرورهای دیگر وبلاگ هایی داشته ام. اما همین مقدار بدانید که به قول یکی از دوستان " اون زمان که تو یه شکوفه روی درخت گیلاس بودی من وبلاگ نویس بودم".
- هدف شما از این که در خردادماه متولد شدید چه بود؟
+ خب مجبور بودم، مجبور بودم ، می فهمی ؟!
- با مرور مختصر و گذرا به وبلاگ دانشناپذیر می توان سیر تحولاتی صعودی و نزولی را در مقاطع مختلف زمانی مشاهده کرد، علت این فراز و نشیب را چه می دانید؟
+ خب وبلاگ نویسی هم مثل هر حرفه و فنی بالا و پایین دارد. رضا زاده هم یه زمانی وزنه های آن چنانی می زد، اما الان چی؟ خب دانشناپذیر هم یه زمانی بهترین وبلاگ جهان بود البته هنوز هم همان محبوبیت و رتبه را در دل مخاطبین خود دارد اما جبر زمانه این فراز و فرود ها را رقم می زند که هیچ جای نگرانی ندارد.
- علت رکود اخیر دانشناپذیر نیز همین مطلب است؟
+ شاید!
- برنامه های آتی دانشناپذیر چیست؟
+ خوب شد این سئوال رو پرسیدید، در این چند وقت که ما در سکوت وبلاگی به سر می بردیم ؛ مشغول برنامه ریزی های دقیق و حساسی برای آینده بودیم که به مرور زمان به اطلاع همه علاقمندانم می رسانم. فقط این نوید را خدمت شما عزیزان می دهم که روزهای طلایی منتظر دانشناپذیر و شما است.
- صحبت پابانی ؟
+ مجدداً این روز بزرگ و عزیز را خدمت شما و خودم تبریک می گم و از همه اونایی که کادوهاشون هنوز به دستم نرسیده می خوام که سریعاً اقدام لازم و عاجل را مبذول نمایند. امید که در سایه رحمت متعال همیشه شاد و سلامت و موفق باشید.
آیا من یک وبلاگ نویس هستم ؟!



در آسمان مکه و در منزل وحي، شوري برپا بود. فرشتگان و حوريان بهشتي هلهله کنان و تبريک گويان به زمين مي آمدند و گرداگرد خديجه حلقه مي زدند و آيه « فتبارک الله احسن الخالقين» را زمزمه مي کردند. آن شب درهاي عرش گشوده شده بود و ليله القدر خدا و تنزل الملائکه تفسير شده و از دامان پاک خديجه، ناز دانه نبوي و گل سپيد احمدي درخشيد.
متولد شد و دل هاي آسمانيان و زمينيان، سر سبزتر از هميشه گشت. دردانه بوستان عصمت و طهارت ، زمين و آسمان مکه را نورافشاني کرد. شاه بيت غزل آفرينش، غايت خلقت و ميوه باغ رسالت ، خانه محمد (ص) را با قدوم خود مزين نمود. پدر بر دستان کوچکش بوسه زد؛ چرا که او بضعه النبي، همراه و هم راز پدر و ام ابيها بود.
آمد ...
و واژگان نور میان کلام جهانیان جان گرفت
و آسمان عشق در میان دوستان ایمان،
باران آمد ...
و هرم حضور آفتابی اش
سلام و صلوات را مهمان چشمان عاشقان کرد
و حضور و رایحه سبز ایمان را تکرار.

کی میگه متروی تهران شلوغه در حد بوندسلیگا
اینم تمرین تیم منتخب فوتبال در متروی تهران
عکس:دانشناپذیر


اهل آبودانوم
حال و روزم بد، نی
عینکی داروم ریبون
در حد خدا
و یه جفت نعلک ابری
که بسان شورلت می ماند
سفره ام ماهی صبور
جامه ام شلوار جین
قبله ام چار راه امیریست کوکا
مو رفیقی داروم
گردنش از پوست خیار نازک تر
ولی دل شیر
در بدنش جا دارد
عاشق فوتبالوم
سروروم صنعت نفت
اهل آبودانوم
آب را شور نکنین
این حوالی آب رو
دبه ای 2500 تومان میفروشند
پرویز سهرابی










