تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::..

روزي دو نفر در جنگل قدم مي زدند.

ناگهان شيري در مقابل آنها ظاهر شد.

 يكي از آنها سريع كفش ورزشي اش را از كوله پشتي بيرون آورد و پوشيد.

ديگري گفت: بي جهت آماده نشو هيچ انساني نمي تواند از شير سريعتر بدود.

مرد اول به دومي گفت : قرار نيست از شير سريعتر بدوم. كافيست از تو سريعتر بدوم!

 

و اينگونه شد که شاخه اي از مديريت بنام مديريت بحران شکل گرفت.

+ نوشته شده توسط دانشپذیر در سه شنبه 28 دی1389 و ساعت 11:30 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 24 دی1389 و ساعت 11:53 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 17 دی1389 و ساعت 11:8 قبل از ظهر |

                                                            

·         بدلیل داشتن پتاسیم زیاد ضد سرطان بوده و غذای خوبی برای ماهیچه ها می باشد.

·         موز ملین بوده و همچنین درمان اسهال و اسهال خونی است.

·         موز خون ساز است بنابراین اشخاص لاغر و كم خون حتما باید موز بخورند.

·         موز تقویت كننده معده و نیروی جنسی است.

·         موز درمان زخم معده و روده می باشد.

·         گرد موز همچنین داروی خوبی برای پائین آوردن كلسترول است.

·         شیره گلهای موز درمان كننده اسهال خونی است.

·         جوشانده موز اثر قطع خونریزی دارد.

·         ضماد برگ درخت موز برای درمان و سوختگی مفید است.

·         ریشه موز دفع كننده كرم معده است.

·         موز نفاخ است و زیادخوردن آن خصوصا در سرد مزاجان تولید گاز معده می كند برای رفع این عارضه باید پس از موز كمی نمك خورد.

·         موز تاثیر خوبی در تامین رشد و تعادل سیستم اعصاب دارد.

·         برای درمان ضعف بدن موز را با عسل بخورید.

·         موز بعلت دارا بودن قند زیاد برای مبتلایان به مرض قند مضر است و نباید در خوردن آن افراط كنند.

 

             پ.ن: مهمترین خاصیت موز، جعبه آن است که بهترین وسیله در اسباب کشی می باشد.

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 14 دی1389 و ساعت 4:28 بعد از ظهر |

 

به این میگن خلاقیت ....

+ نوشته شده توسط دانشپذیر در شنبه 11 دی1389 و ساعت 3:33 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 10 دی1389 و ساعت 8:4 قبل از ظهر |

تعطیلات ژانویه مصادف شد با جابجایی خانه دانشناپذیر، مستأجری هم عالمی دارد...

امروز فرش ها و موکت ها را جمع کردیم تا بیایند و ببرند و بشویند که ناگهان تلفنم زنگید و من گفتم: کیستَ ؟

- فرش شور بیدم ، تصادف کردم ، منتظر باشید، می آیم...

شوما هم نیزژ منتظر اخبار بعدی باشیدزژ...

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 9 دی1389 و ساعت 10:37 قبل از ظهر |

مدتی هست که از مادر خود دورم من

دوری از عشق ، از امید و وفا

دوری از چشمه جوشان صفا

دوری از هدیه بی مثل خدا

دوری از آن همه مهر

دوری از آن که دلش بی کینه است

هم چو آب است و یا آیینه است

دوری از مادر خویش

از وفادارترین یاور خویش

مدتی هست که از مادر خود دورم من

نازنین مادر من

هیچکس مثل تو نیست

هیچکس مثل تو در فکرم نیست

حتی خود من

هر چه دارم  همه از توست ای مادر من

کس به غیر تو نگنجد در این باور من

مدتی هست که از مادر خود دورم من

مهربان مادر من

یاد دارم که در کلبه تنهایی خویش

با سرو خوش لالایی خویش

غزل عشق به من دادی یاد

هر چه دارم همه از لطف تو دارم مادر

تا به کی من خجل مهر تو باشم مادر

 

پ.ن : این روزها دلم برای مامانم خیلی تنگ شده ...کاش از نظر جغرافیایی قدری به هم نزدیک تر بودیم ... 

+ نوشته شده توسط دانشپذیر در سه شنبه 7 دی1389 و ساعت 11:8 قبل از ظهر |

یک عتیقه شناس به روستایی رفته بود. در خانه مرد روستایی، کاسه ای کوچک دید که بسیار ارزشمند و قدیمی بود و گربه ای از آن کاسه آب می خورد. عتیقه شناس تصمیم گرفت بی آن که مرد روستایی را متوجه ارزش کاسه کند، به هر ترتیبی شده آن را به دست بیاورد.

این بود که شروع کرد به تعریف کردن از گربه و گفت: اگر این گربه را به من بفروشی آن را می خرم…

مرد روستایی خندید و گفت: گربه قابلی ندارد، پنج هزار تومان بدهید و با خود ببریدش.

عتیقه شناس بلافاصله پنج هزار تومان به روستایی داد و گربه را بغل گرفت که ببرد. همین که خواست از در خارج شود. تظاهر کرد که تازه متوجه کاسه قدیمی شده است گفت: چه خوب این را دیدم با خودم فکر می کردم در چه ظرفی به این گربه بیچاره آب بدهم! پس این ظرف را هم با خودم می برم. عتیقه شناس کاسه را از روی زمین برداشت و مشغول تماشای خطوط عجیبی شد که دور تا دور کاسه نوشته شده بود .

مرد روستایی کاسه را از دست عتیقه شناس گرفت و گفت: زحمت نکش ، آنچه را تو از رو می خوانی من از برم . این جا نوشته : چیزی را که باعث می شود روزی چند گربه بی ارزش را بفروشی، به هیچ قیمتی نفروش!

 

پ.ن: داستان جالبي بود، روزهاي پاياني در محل كار قديم برخي از مديران چنان وانمود مي نمودند كه چه ميزان هوادار و هواخواه ما بودند و در پشت سر ما چه زيرآب ها كه نزدند ... اين حكايت ما و آنان است ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 6 دی1389 و ساعت 1:38 بعد از ظهر |

وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا

ذَلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ

 

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند آن چه مسیحا میکرد

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 4 دی1389 و ساعت 3:17 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 3 دی1389 و ساعت 8:4 قبل از ظهر |
خوشا به حالت ای روستایی

چه شاد و خرم  چه با صفایی

در شهر ما نیست جز دود ماشین

دلم گرفته از آن و از این

در شهر ما نیست جز داد و فریاد

خوشا به حالت که هستی آزاد

ای کاش من هم پرنده بودم

با شادمانی پر می گشودم

می رفتم از شهر به روستایی

آنجا که دارد آب و هوایی

+ نوشته شده توسط دانشپذیر در پنجشنبه 2 دی1389 و ساعت 3:16 بعد از ظهر |