تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::..

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 30 بهمن1388 و ساعت 10:22 قبل از ظهر |

ای آشنای غریب ای عصمت هشتم!

کوچه های نیشابور، هنوز بوی کلام عطرآگین تو را دارد.

هر روز که خورشید خراسان ، سینه ریز زرینش را از شوق می درد و انبوه دانه‌های طلایی اش از فراز آسمان بر حرمت می پاشد،

کبوتر دل ، بهانه کنان به سوی حرم تو پر می کشد،

همان کبوتری که هر روز، به سوی دانه های مهری می رود که برایش می پاشی.

هوای صحن و سرای تو، پر از زمزمه است و آسمان آکنده از ذرات لطیف حضوری است که چهره زائران خسته را می نوازد.

در بارگاه تو، هیچ کس غریب نیست.

سلام بر تو ای اشنای غریب! سلام بر تو که طوس ، با آمدنت مدینه ایمان شد و ما هر روز،در مشهد عاشقان ، نگاهمان را به نگاه تو پیوند می زنیم.

هر سحر، به کوچه های ایوان نگاه روشنت کوچ می کنیم و چون پرنده ای غریب‌، به گوشه حرمت پناه می بریم.

هر روز، در سایه سار مزارت مویه کنان‌، شانه های خسته مان را می لرزانیم.

هر شب‌، فانوس اشک هامان را روشن می کنیم و دست های عاطفه مان را به دامان پر مهر و محبت تو می آویزیم .

 

بغضي غريب و بعد هم هاي و هوي پريشان دل. تا غروب راهي نيست.

دل و نقاره و اشك به هم مي آميزند، و من پر از ضريح مي شوم.

و سرشار از رازهاي طلايي!...

چه بويي از كنارم گذشت، بوي آسمان بود. يك بوي خيس، يك بوي معنوي سبز.

گويا فطرتم بود كه معطر شد از عشق!

ضريح اينك به ملكوت مي ماند، و من مي خواهم تا رضايت «رضا» اوج بگيرم...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 26 بهمن1388 و ساعت 10:19 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 23 بهمن1388 و ساعت 9:41 قبل از ظهر |
                                  

                          

       

تکه های قلبم را با تو قسمت می کنم

شاید هیچ اثری بر این سرمای زمستانی

نداشته باشد،اما ...

برای لحظه ای می توانی

گرمای عشق واقعی را

در دستانت احساس کنی !!!

        

+ نوشته شده توسط دانشپذیر در یکشنبه 18 بهمن1388 و ساعت 7:48 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 16 بهمن1388 و ساعت 9:39 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 9 بهمن1388 و ساعت 10:36 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 2 بهمن1388 و ساعت 9:7 قبل از ظهر |