تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::..

در دو پست قبلی در مورد آرزوهای دانشناپذیر و ماجرای سربازی براتون مطلبی نوشتم.

یکی دیگه از دغدغه های مهم زندگی من بحث ملی انرژی هسته ای است.

جدیداً آرزو دارم برم دانشگاه و در رشته فیزیک هسته ای ادامه تحصیل بدم.

این بحث انرژی هسته ای رو فکر کنم خودم باید آخرش تموم کنم .

همیشه همه کارهای سخت می مونه برای من !

نمی دونم اگه من قدم در این مسیر نذارم کسی هست که بتونه قال قضیه رو  بکنه و  این نیروگاه بوشهر رو افتتاح کنه یا نه ؟! فعلا که احساس می کنم تکلیف بر دوش من هست .

البته شاید هم منتظر موندم با فریبرز به این تکلیف خطیر رسیدگی کنم .

نسل آینده باید در جریان رشادت ها و جان فشانی های ما باشد .

 

یکی بهم گفت رشته فیزیک هسته ای خیلی سخته ...

و من با خودم فکر کردم یعنی از درس خوندن هم سخت تره ؟!!!

و نکته ی مهمی هم که فراموش کردم اینه : درس = معافی

آرزو که بر جوانان عیب نیست.

ببینیم تا چه پیش می آید...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 30 بهمن1387 و ساعت 1:58 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 28 بهمن1387 و ساعت 8:4 قبل از ظهر |

بعضی وقت ها ممکنه آرزوهایی برای خودتون در مسیر زندگی تصور کنید.

دانشناپذیر هم از این داستان مستثنی نیست .

یکی از آروزهای قدیمی من، رفتن به سربازی بوده است.

          

دیشب پدر جانم بهم متذکر شد که کم کم باید آماده رفتن به سربازی باشم.

من توی دلم کلی ذوق کردم .

البته دوست داشتم با فریبرز دوتایی با هم می رفتیم سربازی.

شاید هم همینطور شد.

معلوم نیست فعلا. ولی کم کم باید غزل خداحافظی رو بخونم ...

اگر بار گران بودیم که بودیم ...

اگر دانشناپذیر بودیم که بودیم ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 27 بهمن1387 و ساعت 3:10 بعد از ظهر |

امروز ولنتاینه ...

دانشناپذیر هم که جوگیر ...

 

هیشکی نیست یه دونه از این قلب گنده های پلاستیکی به ما هدیه بده ؟

زنده باد تا ابد یاد و خاطره مرحوم ولنتاین...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 26 بهمن1387 و ساعت 10:24 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 25 بهمن1387 و ساعت 8:23 قبل از ظهر |

چندی پیش در وبلاگی مطلبی را خواندم که توجهم را جلب کرد.

داستان جالبی بود برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الویت ‌های مردم .

برای من که جالب بود و توصیه می کنم شما هم حتماً بخوانیدش.

شبیه همین اتفاق برای خودم تجربه شد.

ماجرا از این قرار بود که طبق معمول برای بازگشت از محل کار به سمت خونه، وقتی سوار مترو شدم ، پیرمردی را دیدم که داشت با صدای بلند با مردم صحبت می کرد و شعرهایی می خواند.

گویا پیرمرد شعرهایی سروده بود و سعی می کرد آنها را که در یک برگه کپی گرفته بود را به مردم بفروشد.

جالب بود برام .

برای هر برگه 200 تومان .

به ندرت پبش میاد به افرادی که تقاضای کمک دارند، توجهی کنم.

اما این مدلش فرق می کرد.

فروختن شعر ابتکار جدید و جالبی بود .

200 تومن دادم به پیرمرد و یک برگه شعر خریدم.

سه بیت از شعر رو براتون می نویسم، اگه استقبال زیاد بود، بگید تا باقیش رو هم بنویسم .

 

تو در نزد خدا داری چه صدها آرزو در دل            هر آنکس تابع ظلم است به خاری می رود در گل

به تندی دانه­ی فلفل کند آن حق را باطل          بــرای لــقمـه نـانـی بــــلــه قـربـان نمــــی ارزد

نهالان بارور گردند برای عالم امکـــــــان             زمین را سجده کن ای دل به نزد خالق سبحـــان

.....

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 23 بهمن1387 و ساعت 4:11 بعد از ظهر |

 

بـــــوي گل سوسن و ياســمن آيد         عطر بهاران کنون از وطــــــن آيد

جــــان ز تن رفتگان سوي تــن آمد          رهبر محبوب خلق از ســفر آمــد

                        ديــــو چو بيرون رود فرشــته در آيد          ديو چو بيرون رود فرشــته در آيد

                        بگذرد اين روزگار،تــــــــلخ تر از تلخ          بار دگر روزگار چون شـــــــکر آيد

                        هر چه مجاهد ز بندو حبس در آيد          مهر فساد و ستم دگر به سر آيـد

                        چشم يتيم زمان ز حـــــلقه در آيد          رهبر محبوب خلق از ســـــفر آيـد

                        ديو چو بيرون رود فرشـــــته در آيد          ديو چو بيرون رود فرشـــته در آيد

                        بگذرد اين روزگار،تلخ تر از تـــــــلخ          بار دگر روزگار چون شـــــــکر آيد

                        

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 21 بهمن1387 و ساعت 11:54 قبل از ظهر |

زندگی ما آدم ها سراسر فراز و نشیب است.

وبلاگ نویسی هم بخشی از این زندگی.

روزی رکود و روزی در اوج ...

البته رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود.

                    

دانشناپذیر هم کمی نیاز به تجدید قوا برای شروع مجدد وبلاگ نویسی دارد.

این چند وقته کلی سوژه ناب و موضوعات بکر برای وبلاگ نویسی بود،

از به هوا رفتن "امید" و آمدن آن مرد با عبای شکلاتی ...

ولی روزمرگی های سرکار و مشغله بی پایان آن، فرصتی برای نوشتن نمی ذاشت.

به زودی شاید از این محل کار رفتم و فرصت بیشتری برای وبلاگنویسی داشتم.

از همه شما عزیزان طلب عفو دارم برای این ایام کسادی دانشناپذیر...

شاید دانشپذیر شد و عاقل ...

شما دعایش کنید.

عزت مستدام.

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 21 بهمن1387 و ساعت 10:15 قبل از ظهر |

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 18 بهمن1387 و ساعت 8:1 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 15 بهمن1387 و ساعت 3:16 بعد از ظهر |

 

بوی گل سوسن و یاسمن آید

جان ز تن رفتگان سوی تن آید

رهبر محبوب من از سفر آید

دیو چو بیرون رود فرشته در آید!

 

دیدی که سحر از پی شب، در راه است            دیدی که دوام شب بسی کوتاه است

این عیسی ما که زنده کرد ایران را                  حقا که مسیحا دم و «روح‏الله‏»است

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 12 بهمن1387 و ساعت 10:36 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 11 بهمن1387 و ساعت 10:50 قبل از ظهر |

سال پیش در این ایام موج سوم سرما هم از راه رسیده بود و برف همه ادارات را تعطیل کرده بود.

ایضاً ما نیز تعطیل ...

امسال که هنوز موج اول سرما هم از راه نرسیده، چه برسه به موج های بعدی...

نه برفی نه بارونی نه بادی نه ...

                 

هوا هم که گرم شده، فکر کنم اگه همینجوری ادامه پیدا کنه چند روز دیگه درخت ها شکوفه بزنن...

این هفته هم حسابی سرم شلوخ بود ...

امیدوارم به زودی یه کار جدید پیدا کنم ...

اندکی تا قسمتی بیشتر از کار اینجا خسته و زده شدم ....

به قول معروف فاز نمیده دیگه ...

به امید روزهای برفی در آینده ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 9 بهمن1387 و ساعت 3:53 بعد از ظهر |

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 4 بهمن1387 و ساعت 8:38 قبل از ظهر |

شاید خیلی وقت شده باشه که تجربه دیدن آسمان پرستاره را نداشتیم.

زیبایی های آسمان بسی عظیم تر از زیبایی های زمین است.

آسمان پر ستاره دیدن دارد.

تجربه دیدن این منظره را حتماً تکرار کنید.

خارج از شهر و هیاهوی آن،

جایی که روشنایی در زمین نباشد،

آسمان نورافشانی می کند.

ستاره باران آسمان چه زیباست.

            

آنجاست که می توانید ستاره قلبتان را پیدا کنید.

منتظر توست ...

باید آماده رفتن بود.

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 2 بهمن1387 و ساعت 12:3 بعد از ظهر |

شاید یک کلیک موس ما به اندازه پرتاب سنگی به سوی متجاوزان صهیونیست باشد.

شاید بیشتر از این از عهده ما خارج باشد اما در این مقطع تکلیفمان را انجام دادیم .

شاید این نیز از ما پذیرفته شود ...

           

نظر سنجی "سی ان ان"  برای حمایت از ملت مظلوم فلسطین یا متجاوزان اسرائیلی.

                            http://www.israel-vs-palestine.com/gz  

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 1 بهمن1387 و ساعت 11:35 قبل از ظهر |