تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::..

آید آن روز که در باز کنی پرده گشایی ...

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 30 تیر1385 و ساعت 7:5 قبل از ظهر |

 

سلام

گفته بودم ٬می خوام این سرویس ADSL   که از شرکت تراشه سبز گستر گرفته ام  را عوض کنم ... خدایی بعد از ده ماه هنوز نتونسته یه خدمات درست و حسابی به مشتریانش بده ... آرزوی این به دلمون موند که یه هفته سرویس بدون قطعی داشته باشیم ... خدایی زور داره ، اینهمه پول بدید بعدش هم هیچی .... ضرب المثل آفتابه و لگن هفت دست اما شام و ناهار هیچی ...

آخ که دلم خنک شدش ... امروز قوه قضاییه پلمپش کرد ... گویا دیشب فیل ترین گش ( اینو سر هم بخونید ... ممکنه منم پلمپ بشم ) باز بوده ... هر چند که کلی پول دادم و اعصابم بهم ریخته و همه ی کارام عقب افتاده ... اما اینجوری کلی مشتریاشون رو از دست می دن و منم بیشتر دلم خنک میشه ... زور داره بابا آدم کلی پول بده بعدش بخواد دوباره دیالآپ وصل بشه ...

این هم یحتمل شیرین کاری جدید مهندس پرویزی هست تو بستن آی اس پی ها ...

 

                 این قسمت مطلب به توصیه مشاورین امنیتی و بلحاظ مسایل بهداشتی و ایمنی سانسور گردید ...

 

بابا عصر ، عصر انفجار اطلاعات هست ... اینا هیچی نَوَفَهمَن ...

در هر صورت سراغ این شرکت تراشه سبز گستر یا TST Online نرید که پولتون رو ریختید تو جووب !

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 29 تیر1385 و ساعت 11:47 قبل از ظهر |

صبح امروز به دلیل ترکیدگی لوله آب در میدان امام خمینی روبروی مخابرات سطح خیابان بطور ناگهانی فرو ریخت، در همان ساعات اولیه نیروهای امداد و آتش نشانی در محل حضور پیدا کردند.

مسافر گیری قطارهای مترو در ایستگاه امام خمینی مجدد آغاز شد... 

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=354960

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 27 تیر1385 و ساعت 5:9 بعد از ظهر |

 

این آقای دکتر بوترابی چیکار کرده .... داره می ترکونه وبلاگستان رو ....

در جدیدترین وبلاگ پرشین بلاگ ببینید چه آشی برای وبلاگ نویسان پختن ...

جالبه ... سر بزنید و حالش رو ببرید ...

 

 

http://teamblog.persianblog.com

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 26 تیر1385 و ساعت 8:52 بعد از ظهر |

در آسمان مکه و در منزل نزول وحي، شوري برپا بود. فرشتگان و حوريان بهشتي هلهله کنان و تبريک گويان به زمين مي آمدند و گرداگرد خديجه حلقه مي زدند و آيه « فتبارک الله احسن الخالقين» را زمزمه مي کردند. آن شب درهاي عرش گشوده شده بود و ليله القدر خدا و تنزل الملائکه تفسير شده و از دامان پاک خديجه، ناز دانه نبوي و گل سپيد احمدي درخشيد.

متولد شد و دل هاي آسمانيان و زمينيان، سر سبزتر از هميشه گشت. دردانه بوستان عصمت و طهارت ، زمين و آسمان مکه را نورافشاني کرد. شاه بيت غزل آفرينش، غايت خلقت و ميوه باغ رسالت ، خانه محمد (ص) را با قدوم خود مزين نمود. پدر بر دستان کوچکش بوسه زد؛ چرا که او بضعه النبي، همراه و هم راز پدر و ام ابيها بود.

آمد ...

و واژگان نور میان کلام جهانیان جان گرفت
و آسمان عشق در میان دوستان ایمان،

باران آمد ...

و هرم حضور آفتابی اش
سلام و صلوات را مهمان چشمان عاشقان  کرد

و حضور و رایحه سبز ایمان را تکرار.

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 25 تیر1385 و ساعت 7:38 قبل از ظهر |

امروز افتتاحیه باشگاه وبلاگ نویسان بود !

هرچند که قبلا مطلبی در خصوص این باشگاه نوشته بودم، اما افتتاحش در این زمان جای تعجب ندارد! گویا رسم است در مجموعه شهرداری برای هر پروژه ایی چند بار افتتاحیه می گیرند ! البته برخی مثل آقای دکتر بوترابی قصد دارند از این آب گل آلود ماهی صید کنند که این افتتاحیه را اینچنین مشکوک می پندارند ! ( هر چند که زیاد هم بیراه نمی گویند ) . نکته جالب حضور آقای مهندس شیرازی رئیس بلاگفا بود که بنده خدا در بدو ورود به مجلس مجبور شد پیش آقای دکتر بوترابی جلوس نمایند و کلی تو دلشون به همدیگه ابراز ارادت ! می کردند .هرچند که در ظاهر کلی قربون صدقه ی هم می رفتن .

مراسم با اجرای باحال !!! مجری فاضل و ادیبی آغاز گردید و سپس مهندس عباسعلی رئیس مرکز فناوری اطلاعات سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران به پشت تریبون رفتند ، از اونجایی که ایشون گویا رئیس ستاد انتخاباتی آقای قالیباف در قزوین بوده اند، بنده از ابراز هر گونه اظهار نظری در خصوص ایشون خودداری می کنم !!!

دکتر ضیایی پرور ،اولین سخنران جلسه بودند. فردی متخصص در حوزه ی علوم ارتباطات از نوع مجازی.

دکتربوترابی،دومین سخنران مراسم بودند که در خصوص وضعیت فعلی وبلاگ نویسی بیاناتی داشتند.

دکتر عسکری ،رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری در خصوص کارکرد این باشگاه مطالبی عنوان داشتند که همه ی صحبت های دوستان در خبرگزاری ایسنا موجود هست .

آقای مهندس شیرازی هم در بیرون باشگاه با خبرنگاران مصاحبه ای داشته که محتواش رو از خودش بپرسید !

رئیس باشگاه هم کلی خط و نشون برای من کشید که کجایید و نیستید و از این حرفا ، و طبق معمول من هم مجبور به مظلوم نمایی و گرفتارم و من چیکاره ام و این بازی ها در آورم .

عصر هم رفتم سرکار خودمون و یه طرح جدید از خودم در وکردم : محله ی مجازی ، شهروند مجازی ...

 

دکتر بوترابی در حال صحبت ، مهندس شیرازی در حال اس ام اس بازی ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 24 تیر1385 و ساعت 10:52 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 23 تیر1385 و ساعت 9:58 قبل از ظهر |

چند ساعت پیش با بر و بچ رفتیم جاده چالوس ... جای همه خالی ... کلی حال داد و صفا ...

رفتیم استخر و تنی به آب زدیم ... هرچند با این کمر شکسته ام شنا نمی تونستم بکنم !

و بعد با مسئول سابق قهوه خانه عکسی انداختیم . ( از بس خالی بسته ، سنگ شده ! )

و شام خوردیم

و گشت و گذاری در کنار مهتاب داشتیم !

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 21 تیر1385 و ساعت 1:54 قبل از ظهر |

 

دیروز رفته بودیم سراغ دکتر بوترابی رئیس پرشین بلاگ ... ( من و محمد مهدی ) قبلا هم یکی دوباری آقای دکتر بوترابی رو دیده بودیم و با هم صحبت های کوتاهی داشتیم ، اما اینبار کمی مباحث جدی تر و متنوع تر بود ... صحبت از این بود که در محیط وبلاگستان چه کارهایی می شود کرد و چه کارهایی نباید کرد... ایشون، بهترین روش را ارائه خدمات عمومی به وبلاگنویسان عنوان می کردند و ...

امروز هم در نشستی شرکت کردیم در خصوص شناسايي ومعرفي جرايم اينترنتي ونقش آن بر جرايم بانوان که به همت نسوان محترمه همایش زنان و اینترنت در هزاره ی سوم برگزار گردیده بود .

از آنجایی هم که کلیه فعالیت ها و برنامه های نسوان در سایه ی رجال باید برگزار شود ، ما هم قبول زحمت کردیم و سایه رحمت و عنایت خود را بر این همایش گستراندیم ...

مباحث جالبی در خصوص حقوق و قوانین سایبر بیان شد که البته نکته جدیدی برای بنده نداشت . فقط خاطرات جالبی مهندس پرویزی از جرایم رایانه ای کشور می گفت که خیلی باحال بید ... نکته قابل توجه این بود که با قوانین موجود هم می توان دست و پاشکسته جلوی خیلی از جرایم رایانه ای رو گرفت و مجازات تعیین کرد و درکنار آن هم بحث جرایم رایانه ای در مجلس در حال سیر مراحل تصویب هست که من می دونم برای چی تصویب نمی شه ...

بگذریم ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 20 تیر1385 و ساعت 3:25 بعد از ظهر |

نه اینکه فراموش کرده باشم به روز شوم و نه اینکه مطلبی برای نگاشتن و به روز کردن نداشته باشم ... نه ! نه ! . مشکل اینه که در روز فرصت سر خاروندن هم ندارم چه برسه به روز کردن ... شب هم جنازه مون می رسه خونه و اگر خستگی بگذارد ، کمی استراحت !

قطعی اینترنت (ADSL) هم مزید بر علت ... این شرکت تراشه سبز گستر (TSTonline) این دوماه آخر سرویسش ، همه جوره سرویس میده به جز سرویس اینترنت ... ( یعنی دهنم رو سرویس کرد ).

منم تصمیم دارم شرکت اینترنت پر سرعتم رو عوض کنم... هر چند زیاد مصمم هم نیستم !

در مورد کارها و برنامه هایی هم که الان در حال اجرا و پیگیری دارم ... به مرور زمان و سر فرصت بهتری بیشتر توضیح میدم ... سه ، چهارتا طرح کلون خورده به تورم ... سر و تهشون تو هم قاطی شده !!! داریم یه مجموعه ایی راه اندازی می کنیم که قبلا مشابهش هیچ جا نبوده ... برای همین حسابی مشغول فسفر سوزوندن هستیم ... کلی هم این ور و اون ور هی جلسه می ریم و میاییم !

نمونه٬ فردا با مهندس بوترابی رئیس پرشین بلاگ جلسه دارم ...

یحتمل بشه یه مطلب جالب از جلسه فردا پیدا کرد و بپستید ... و جبران امروز و این چند روزه رو نمود ... کمرم حسابی گرفته ... مامانم میگه رگ چی چیم گرفته ... وقت کنم فردا هم یه سر برم دکتر ....

مشهد نامه و گزاش تصویریش هم باشه طلبتون ...

فعلا این دوتا عکس رو از صحن انقلاب داشته باشید ... ( ببین W900 چیکار کرده )

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 18 تیر1385 و ساعت 11:35 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 16 تیر1385 و ساعت 9:55 قبل از ظهر |

 

به تعدادی همسفر باحال برای رفتن به مشهد نیازمندیم .

نگید نگفتیم ... هر کی هوس گنبد طلا کرده ،بسم لله !

اونایی هم که نمی تونن بیان ( طلبیده نشدن فعلا ً) :

هر پیغوم و حرفی با آقا دارید ،بسم لله !

بقیه هم هرکی هرچی سوغاتی می خواد ، بگه !

ما که رفتیم ساکمون رو ببندیم ...

 

زمان : 13/4/85 الی 16/4/85

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 11 تیر1385 و ساعت 8:10 قبل از ظهر |

امروز صبح تهران ، عجب هوای خوبی داشت ... نم نم باران از سحر شروع به باریدن گرفته بود و بوی باران به استشمام می رسید ؛ باران ، گرمای تابستان را به خنکای نسیم بهاری تبدیل کرده ...

اگر آفتاب تیرماه بگذارد .

خیلی پست پیش ها ، گله از این شهر نشینی روزمره کرده بودم ... گفته بودم قدیم ترها با صدای جیک جیک گنجشکان کوچک درخت سیب خانه از خواب بیدار می شدم ، اما این روزها حتی کلاغ ها هم بر تیر چراغ برق ها قار قار نمی کنند و پرندگان ما را تنها گذاشته اند ...

خدا خیر دهد این همسایه بغلی ما را ... چندی است خروسی ابتیاع نموده و ما گه گاه از صدای قوقولی آن متنعم می شویم ... هر چند که خروس بی محلی است ... اما کاچی بهتر از هیچی ...

امروز که باران می بارید ... گنجشک ها هم می خواندند .

عجب ایده آل و رمانتیک ... فقط هیچکی نبود من باهاش زیر باران قدم بزنم و برایش چتر نگه دارم ...

و در این اندیشه ام که کدام جلسه امروز را بپیچونم و گزارش کار کدامیک را آماده کنم ...

و یا برای شما مطلبی بگذارم ...

                                

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 10 تیر1385 و ساعت 9:41 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 9 تیر1385 و ساعت 6:43 قبل از ظهر |

فراز و نشیب ، سخت و آسوده ، راحت و ناراحت ، امن و نا امن ، و صدها واژه ی دیگر از این دست زندگی ما را تسخیر کرده است ... و نهایت این واژگان را بودن یا نبودن ، شکل می دهد ...

شما زمانی که هستید ، راحتی و یا ناراحتی برایتان مفهوم پیدا می کند، و دیگر حالاتی که گفتیم و یا نگفتیم .

یکی دوماهی بود که کار و فعالیت خاصی نداشتم ، نه اینکه بیکار باشم یا کار نکنم ، کاری نبود که انجامش دهم ... اما این چند روزه اینقدر کار و مشغله سرم ریخته که نمی دانم از کدام شروع و به کدام ختم کنم . این نمونه ی همان فراز و نشیب زندگی است ...

این فراز و نشیب اساس حیات بشری است . نمایش فرکانس و یا حرکت سینوسی ضربان قلب را دیده اید ؟

 

در این فراز و نشیب است که جوهره ی اصلی انسان نمایان و از زنگار ناخالصی پاک می شود .

روزی چنان مصایب و مشکلات فرد را احاطه می کند که تصور رهایی و نجات از آن غیر ممکن به نظر می رسد و چندی بعد چنان غرق شادی و خوشی می شود که دیگر هیچ آرزویی ندارد .

همه ی این فعل و انفعالات هم با کردار و رفتار ما ارتباط مستقیم دارد ...

من خودم ، زمانی که به واجبات یومیه ام اهمیت می دم و در انجام آن اهتمام می ورزم ، زندگی ام برکت پیدا می کند ... برکت را بیشتر در مباحث معیشتی و مالی می بینیم . اما زمانی که در ادای واجبات و نمازهایم قصور داشته باشم ... هر چند هم که بر فرض ، وضع مالی مناسبی داشته باشم اما آن برکت را ندارد .

بدانیم که این وحی و وعده ی الهی است که در پس هر گرفتاری و سختی ، فرج و گشایشی است .

و بلعکس ...

این زندگی دنیای ماست ، اگر در آن سختی ببینیم و بنده ی خدا باشیم ... در آن دنیا و زندگی آخرتمان ، راحت خواهیم بود و در آسایش و امنیت و متنعم از نعمت های جاویدانش . و اما نه اگر بلعکس در این دنیا ، خوشی و عصیان پیشه کنیم در آن جهان در عذاب و بدبختی خواهیم بود .

کدام تجارت سود آور تر است ... لحظه ای شادی و عمری عذاب ، یا لحظه ای سختی و عمری شاد ؟

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 6 تیر1385 و ساعت 8:40 قبل از ظهر |

روزگاري شد و کس مرد ره عشق نديد

حاليا چشم جهاني نگران من و توست

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 3 تیر1385 و ساعت 8:19 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 2 تیر1385 و ساعت 9:2 قبل از ظهر |