تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::..

من زنده ام .

خوشحال و سر حال هم هستم.

مشهد هم هستم .

نایب الزیاره هم هستم ....

هر کی با امام رضا (ع) کار داره زود کامنت بزاره ....

فردا پیرینت می گیرم بدم خدام آقا رضا ...

شایدم پس فردا ...

عجله کنید .

برای همه هم دعا می کنیم ...

 =-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

راستی قرار دوشنبه : جلسه هماهنگی هیات بلاگ فراموش نشه ...

http://heyatblog.blogfa.com

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 31 فروردین1385 و ساعت 5:2 بعد از ظهر |

سلام دوستان

مطلب جالبی رو در وبلاگ میثاق با شهدا دیدم ... گفتم خوبه عین مطلب رو براتون اینجا بیارم ... جالبه ... بخونید ؛ من هم آخرش چند خط براتون می نویسم ...

                                     

داخل روم بود پیغامی براش اومد:

Salam.asl plz?

خودشو جمع و جور کرد (یادش اومد که بهش گفته بودن بزار بهت پی ام بدن بعد تو جوابشونو بدی .وقتی گفتن اصل یعنی خودتو معرفی کن.) سلام علیکی کرد و خودشو معرفی کرد.

بهش گفت : میتونم با شما بیشتر آشنا شم؟ من مدتی هست دنبال یه شخصی با این خصوصیات میگردم.شما همونی هستی که دنبالش بودم.

ته دلش خالی شد.ازش خواست بیشتر از خودش بگه،اونم گفت . ساعتی با هم حرف زدن .

دید داره دیر میشه، گفت: من باید برم.

اونم گفت : وای نه!من تازه تو رو پیدا کردم نمیشه بیشتر بمونی؟باشه برو ولی بهم بگو کی میای؟قرار بعدی رو تعیین کردن و همدیگه رو ادد کردن وبعدش بای!

تموم شب رو به اون روز و حرفایی که زده بودن فکر کرد و توی ذهنش میگذروند که برای قرار بعدیشون چی آمده کنه بگه.هر بار که میرفتن برای روزای بعدشون قرار میگذاشتن ...وقتی پسره حسابی دل دختره رو تسخیر کرد بهش تلفن داد که تماس بگیره.بار اولی که میخواست بهش زنگ بزنه تنش میلرزید .

آخه!تا حالا از این کارا نکرده.اما یواش یواش براش عادی شد...اینقدر این قرارها و تلفن زدن ها براشون عادی شده بود.

پسره گفت:عزیزم!توهمونی که من دنبالش هستم و من کنارت میتونم خوشبخت باشم.

من که فکرامو کردم نظرتو چیه؟؟؟

رنگش سرخ شد، ساکت شد و چیزی نگفت. پسره گفت باشه عزیزم !من که نخواستم تو الان جواب بدی فکراتو کن بعدا بگو...خیلی با خودش کلنجار رفت .همش فکر خونواده شو میکرد .چطوری بهشون بگم؟

 به پسره گفت من نمیتونم به خونواده بگم .

_عزیزم نمیخواد بگی که .شما فعلا جوابتو بده .بقیه چیزا باشه برا بعد

 _اما من که ندیدم شما رو شما که منو ندیدی که چطوری؟؟؟

_چیزی نیست که عکسامونو برا هم میفرستیم.

اینقدر خام حرفای پسره شده بود که نمیتونست تشخیص بده کارش درسته یا نه؟؟؟

اینقدر ازش برای خودش رویا ساخته بود که نمیتونست دیگه فراموشش نکنه.

عکسشو براش فرستاد و عکسشو دید.عقلش بهش میگفت نکن اما دلش ...

تا اینکه بالاخره آقا پسر از عروس خانوم جواب بله رو شنید.  دیگه همه ی فکر و ذکرش شده بود اون،  خوب درس نمیخوند، اعصاب درست و حسابی نداشت .همش دلهره  که وای!اگه بابام بفهمه چی میشه؟؟چطوری بهشون بگم؟...مدتی بهمین منوال گذشت .

هر بار که بهش تلفن میکرد میدید یه کم سرد شده .دیگه اون پسره قبلی نیست عوض شده .دیگه زیاد تحویلش نمیگیره.سوال که میکنه چیکار کنیم ،چطوری باید به خونواده بگیم؟

پشت گوش می اندازه! میگه حالا وقت زیاده ...گذشت و یه روزی که بهش تماس گرفت گفت من دیگه خسته شدم از این بی تکلیفی !!!بالاخره چی میشه؟؟؟

خیلی راحت از پشت گوشی صداشو شنید که میگه: ای بابا ! تو هنوز داری رو این موضوع فکر میکنی؟من مدتهاست که بی خیال شدم .من و تو بدرد هم نمیخوریم.من نمیتونم تو رو خوشبخت کنم و...

انگار آب سردی روش ریخته باشن،گوشی روگذاشت . چقدر برای ساده لوحی خودش دلش میسوخت.

یعنی همش پوچ بود؟پس چی شد اون حرفایی که میگفت ما جوونا خودمون باید جفتمون رو پیدا کنیم ؟پدر مادرامون نسل قدیمین!اونا ما رو درک نمیکن...تازه فهمید که همه ی اون حرفها پوچ بوده و این مدت سر کار بوده.دلش برای خودش و این کاراش  گرفت.

همینه دیگه!به همین راحتی!

قبل از هر چیز اینو بگم که من قصد ندارم کسی رو زیر سوال ببرم چه خانومها و چه آقایون.اما این مسئله ای هست که الان وجود داره.و واقعا هم این چیزاهست.تو روخدا یه کم به خودمون بیایم.ببینیم کجای کاریم؟من نمیخوام زیرآب ازدواجهای اینترنتی رو بزنم .نه! سراغ دارم مواردی که خیلی خوب هم بوده .اما راهشون چی بوده؟؟؟ببینیم همیشه برای همه کارامون دنبال بهترین راه باشیم.مشکل ما اینه که یادمون رفته کی هستیم ؟کجا داریم زندگی میکنیم؟یادمون رفته هر چی که داریم از خون شهدامون هست.اره یادمون رفته!تا حرف هم بزنی میگن برو بابا!اونا برا خودشون رفتن.میخواستن نرن.به ما چه؟...نه انگار بدم نمیگی!!این تو هستی که درست میگی!اره توهمین جهالتت بمون...خانوم محترم! اینقدر با این حرفها خامت کردن اینقدر این حرفها رو تو گوشت خوندن که نمیتونی تشخیص بدی که این چیزا همش مسخره بازیه ٫پوچه.حقته که تو همین جهالتت بمونی!!!اقای محترم!تو که اینقدر ادعات میشه چرا برا خواهر خودت نمیپسندی این چیزا رو؟تو که مدعی هستی که دیگه پیشرفت کردی حواست هست که اینقدر هوست بهت چیره شده که دیگه نمیفهمی که باید برا ناموس مردم هم احترام قائل شی...حق با تو هست.این تو هستی که میفهمی اینقدر تو این فهمت دست و پا بزن تا ببینیم آخرش چی میشه؟؟؟

میخوام بگم که یه کم حواسمونو جمع کنیم .چت کردنت رو میخوای داشته باشی داشته باش اما حواست جمع باشه.هست بخدا! خودم دیدم این مواردو.چرا از نعمتهایی که داریم درست استفاده نکنیم؟این پنبه ها رو از گوشمون بیاریم بیرون.مواظب باشیم.نت فقط یه دنیای مجازیه!بچسبیم به دنیای واقعیمون.

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

از این به بعد من ( دانش ناپذیر) می نویسم :

-          ماجرای داستان ، واقعیت زندگی روزمره چت بازهاست ...

-          من خیلی از این فجیع تر هم شنیدم و دیدم ...

-          نتیجه گیری نویسنده هم  محترم است و دوستان هم می توانند خودشون نتیجه گیری لازم رو داشته باشند .

-          مسافر کجایی ؟ بابا قرار بود به پای هم پیر بشیم بابا ... این بود اون همه خواب های طلایی که با هم دیده بودیم ... با شه آقا جواد ، نوبت ما هم می شه ... دمت گرم ./

                          

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 29 فروردین1385 و ساعت 4:16 قبل از ظهر |

سلام .

امیدوارم تعطیلات ( منظورم عید دیروز است ) حسابی بهتون خوش گذشته باشه و از الطاف رحمانیه ی رسول امین و امام صادق بهره ی کافی و حذ وافی برده باشید ... ( چقدر علمایی شدم ... )

حتما انتظار ندارید که بگم ، امروز هم صدرا اینجا بود ...

پس بیخیالش می شم و به پست امروزم می پردازم...

این چند وقته که هی میام اینترنت و به شما ها سر می زنم خوب تبعات مختلفی برام داشته  ....

-          درد عضلات شانه و بازوی دست راست ... باید حرکات اصلاحی انجام بدم ( براتون در آینده

      نحوه ی اجرای حرکات و نرمش های مخصوص پشت میز نشستن را آموزش میدم .)

-          چشم درد ، توصیه می شه بعد از هر 15دقیقه به نقطه ای دورتر حداقل 6 متری نگاه کنید .

-          هک و کراک ، هر 5 دقیقه یکبار یه آلارم خطر دریافت می کنم ... دنبال یه برنامه امنیتی خوب هستم . در این خصوص ..." کمک" ... نورتون رو هم خواستم آپدیت کنم ... گفت بیا !!! :

We're Sorry.

One of the products you selected has been excluded from purchase in your country.

Please use your browser's "Back" button, and select a different product.

(Error Number: 30053012 - 0)

-          اما از همه قشنگ تر این رفیق بازی های وبلاگی است ... از اون برو بچ قرار 19 اسفند گرفته تا این دوستان مجمع وبلاگ نویسان مسلمان و این آخری هم برو بچ هیات بلاگ ...

این ها گروهی و اکیپی بودن ، بعضی ها بی حزب و جناح و بعضیشون سیاسی و اطلاعاتی ... ( فروختمشون ) . اما دوستانم که شخصا به شخص متشخص اونها ارادت قلبی دارم ...

اولین نفر بزمانه بودکه بهم گفت بیام و وبلاگ بزنم ،منم خر شدم و اومدم ... و بعدش شما ها رو...

19 اسفند : اولین نفر پاسداران بود که سالها بود ازش بی خبر بودم . بعدش هم فطرس بود که هنوز هم ازش بی خبرم. جای اسم آقا صابر خالی نباشه اینجا ....  دوست همه ی پیر مرد هاست !!!

آقا مسیح هم که معرف همتون هست و جامعه ی وبلاگی رو پوکونده و بالتبعش رفیق شفیقش فدایی ، پسر خیلی خوب و باحالیه ، یه روز هم رفتم خونشون و سیستمش رو هوا کردم ....

قرار بهشت زهرا : با شهد من و صدرا آشنا شدم و در جلسه مجمع هم با شهاب و مجید رفیق شدیم . در این بین هم با مسافر و بقیه بچه ها مثل کیمیا و غیره آشنا شدم . حنابندان هم که رئیس هیات هست و ما هم خادم دانش ناپذیر ...

خیلی باحالید همتون ... اونایی که از قلم افتادن شرمنده ... یادم نیست ... اصلاح می کنم اگه بگید ... مخصوصا یکی که الان هی داره اس ام اس می زنه مگه میزاره من با شما صحبت کنم ... بچه ی خوب و نازیه از نزدیکای تهران ... آره خودت رو می گم ... دمت گرم !

اما بچه ها یه پسر خیلی باحال می شناسم به اسم جواد و مسمی به مسافر و وبلاگ سرّ لاهوت . این پسرم امروز به روز شده و حسابی خوشحاله ... چون با من رفیق شده ... یه چیزهایی هم از من تو وبلاگش نوشته ... اما شما زیاد جدی نگیرید ... بچه است و دل داره و بر جوانان آرزو عیب نیست ...

خیلی دوسش دارم ... حتی از شما ها هم یکمی دوستداشتنی تره ... چون خودش اینجوری میگه .. شما جدی نگیرید ... بدون اجازه اش هم یه عکس ازش میزارم اینجا :

اگه گفتید جواد من کدوم یکی از این دو تاس؟؟؟!!!

مسافر ( جواد . دختر نفله کن ) قبلا شوهر داده شده است ... لطفا بیخالش بشید. 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 28 فروردین1385 و ساعت 11:10 بعد از ظهر |

ستــاره‌ای بدرخشید و مـــاه مجلس شــــد

دل رمیده ما را رفیـــــــــق و مونس شـــد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

بــه غـــمزه مسئله آموز صـد مدرس شــــد

در سال پيامبر اعظم (ص) ميلاد با سعادت ختم رسل، خاتم الانبياء، حضرت محمد مصطفي (ص) پيامبر اعظم و ميلاد فرزندش امام جعفر بن محمد الصادق (ع)؛ رئيس مذهب جعفري را خدمت شما تبريک و تهنيت عرض ميکنم.

                                  این هم یه کلیپ خیلی قشنگ :  http://www.b4death.com/fla/mustafa.swf

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 27 فروردین1385 و ساعت 9:43 قبل از ظهر |

امروز صدرا بهم زنگ زد و گفت : کجایی ؟ دارم میام !

ای خدا آخه این عقوبت کدامین نافرمانی ات هست که من بدان دچار شدم ؟ ( منظورم این صدرا است .)

اما ، عدو شود سبب خیر ؛ از اولین هیات وبلاگی ایران هم با خبر شدیم و تصمیم به رفتن گرفتیم .

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

اولین مراسم رسمی هیئت بلاگ به مناسبت ولادت حضرت رسول (ص)وامام جعفرصادق(ع) برگزار می شود.

سخنران:حجت الاسلام قافی

مداح:آقای محسن عرب خالقی

زمان:روزشنبه مورخ:۲۶/۱/۸۵ازساعت ۳۰/۱۶الی۳۰/۱۸

آدرس:تهران. خ انقلاب.تقاطع حافظ(چهارراه کالج).جنب بانک ملت.پلاک۷۸۹.سالن کوثر

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

جای همه ی دوستان خالی ؛ البته اگر ما زودتر خبردار می شدیم ، حتما به همتون خبر می دادیم . راس ساعت در مکان مورد نظر حاضر بودیم . نکته جلب توجه کننده در بدو ورودمون ضریب حضور خانم ها نسبت به آقایون بود که فکر کنم سه تا چهار برابر بود !!!

برنامه با دقایقی تاخیر آغاز گردید ، مجری جوان از قاری محترم هیات دعوت می کند تا با تلاوت آیاتی از قرآن کریم ( آیات داستان حضرت یوسف ) ، برنامه شروع شود . نکته جالب توجهش این بود که این دو عزیز فاقد وبلاگ بودند !!!

در ادامه ی برنامه مجری خوشتیپمون توضیحاتی در خصوص این هیات و اهداف و برنامه های آن ارائه دادند که پس از آن نیز مقداری پرسش و پاسخ هم برگزار شد که پرسندگان آن هم فقط من و صدرا بودیم !

آقای اشراقی دبیر کل مجمع صنفی نشریات دانشجویی اولین مدعو سخنران برنامه بودند ( بعلت اینکه صاحب مکان هیات بودند ! ) در بین برنامه ها هم آقای مجری هی برامون شعر و دکلمه می خواند . حجت الاسلام قافی هم از نهاد نمایندگی در دانشگاه تربیت مدرس سخنران هیات بودند و مطالب جالب و ارزشمندی را بیان فرمودند . خلاصه صحبت ایشون در خصوص مکاسب محرمه بود و بحث حرمت سحر رسانه ای و نشر اکاذیب و لزوم مقابله با آن .

بعد از سخنرانی بخش محتوا و اصلی هیات که پذیرایی بود به نحو شایسته برگزار گردید . آخرین قسمت برنامه هم مولودی خوانی و مدح اهل بیت بود که حال و هوا و صفای خاصی به مجلس بخشید .

اینم چندتا تصویر از هیات ...

 

 

 

السلام علیک یا رسول الله

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 26 فروردین1385 و ساعت 8:12 بعد از ظهر |

دوستان عزیز!

همانطورکه مستحضرید روزهای جمعه ی این وبلاگ قبلا واگذار شده است.

به قسمت نظرات مراجعه فرمایید.

                  

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 25 فروردین1385 و ساعت 1:56 قبل از ظهر |

قار ... قار ... قار ...         خبر ... خبر ... خبر ....

آهای اهالی دهکده ی وبلاگ نویسی ، آهای ده بالایی ها ( پرشین بلاگ ) آهای ده پایینی ها ( بلاگ اسکای ) آهای هم محله ای ها ( بلاگفا )  و آهای همه ی اهالی وبلاگستان ... خبر ... خبر .. خبر ...

این وبلاگ " یاد داشت های یک دانش ناپذیر " از زمان انتشار این خبر به مدت یک هفته به طور منظم و مکرر آماده ی دریافت پیوند های ( لینک ) شما می باشد .

پس بشتابید ... بشتابید ... بشتابید...

اگر می خواهید که در بالای لینکستان من اجاره نشین شوید ... فرصت را از دست ندهید و فی الفور کامنت گذاشته و از این حرفها ... هرکه لینکش بیشتر ... کامنت ِ بیشتر ... بازدید بیشتر ...

پس از موعد یک هفته ای مراسم قرعه کشی از پیوندهای موجود انجام خواهد شد .

نفر اول = سه دستگاه اتومبیل آخرین سیستم ، سه دستگاه آپارتمان مبله ، سه دستگاه هرچی بخوایین ، سه فروند کلاهک هسته ای ، دو فروند همسر مناسب ، و هزاران کامنت و لینک و از این شر و ورها ... ؛

نفر دوم = سه برابر نفر اول ؛ نفر سوم = هنوز تخصیص اعتبار و بودجه نشده براش ؛

بقیه رو هم صلواتی می بوسیمشون ...

.... تمپلیت آدمی

هر روز صبح که از بستر برمی‌خیزید، کدام تمپلیت را انتخاب می‌کنید؟ خودتان طراحیش کرده‌اید یا برایتان طراحی کرده‌اند؟ تمپلیتتان را دوست دارید؟ چند تمپلیت دارید؟ در بلاگستان زندگی خود به چند نفر لینک داده‌اید؟

 لینک در برابر لینک؟

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 24 فروردین1385 و ساعت 5:49 بعد از ظهر |

سلام

1- امروز صبح مادرم خونه میهمانی داشت ... البته ارتباط خاصی به این موفقیت انرژی هسته ای نداشت . رفته بودم  شیرینی فروشی ، کلی شلوغ و پلوغ بود ... هی از این اداره و اون شرکت شیرینی می خریدند و سفارش می دادند ...

انرژی هسته ای حق مسلم ماست ... شیرینی گل محمدی روزی همه ی ما ست ...

2- توی مسیر رفتن به محل کار ، کنار یکی از میادین اصلی شهر بچه های یه مدرسه ی راهنمایی در کنار پیاده رو به مردم آبنبات آناتا و گل و تراکت می دادن ( یه کاغذ که نوشته بود : در سال پیامبر اعظم (ص) پیروزی ملت در احقاق حق خجسته باد . مدرسه راهنمایی پاسداران )

انرژی هسته ای حق مسلم ماست ... مدرسه ی هسته ای کنار میدان ماست ...

3- وقتی سوار ماشین شدم ، دیدم به به ، مدیر اداری مالی ادارمون هم کنارم نشسته ... بهش گفتم تازه داری می شی یه  "مو" "دیر" ساعت 11 میایی سر کار ... ای ول.  

انرژی هسته ای حق مسلم ماست ... دیر رفتن سرکار وظیفه ی مدیر ماست ...

4- یهو سر و کله ی  صدرا  پیدا شد و حالا بیا و درستش کن ... بهتون توصیه می کنم حتما یه دوست خبرنگار داشته باشید . اونهم از نوع صدرایی  . آقای خبرنگار ، امروز پیشمون بود کلی حال کردیم با هم و جای شما خالی .

انرژی هسته ای حق مسلم ماست ... خبرنگار باحال رفیق همراه ماست ...

5- الان هم که دارم این پست رو تایپ می کنم با فدایی و عاشوراییان و سر لاهوت ، در حال چت ( چّ مفتوح ) هستم . راستی امروز تولد محمد رضا بود . زرشک ، صدرا  پشت خط تلفنم هست ...

انرژی هسته ای حق مسلم ماست ... رفقای خیلی باحال مثل شما زیاد زیاد ...

                         پ.ن : یه مشکل فنی در آپلود تصاویر دارم ... / فعلا عکس طلبتون !

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 23 فروردین1385 و ساعت 10:45 بعد از ظهر |

حرف برای گفتن و نوشتن خیلی دارم ، می خواستم به ماجرای مراسم امروز " لبیک یا مرتضی " بپردازم ، دیدم دارم می شم روایت فتح ... باشه برای فرصت دیگری  . به موضوعات دیگری می خواستم اشاره کنم که واجب دونستم یک مقداری به حس ناسیونالیستی ( از اون کلمه های باحال عوام پسند ) و بحث انرژی هسته ای بپردازم . پس فعلا شما و افتخار دیگری برای ایران اسلامی ...

 

ایران به چرخه تولید سوخت هسته ای و تولید اورانیوم با غنای مورد نیاز دست یافت

ایران به کشورهای هسته ای جهان پیوست

حقوق هسته ای خود را تا تحقق تولید صنعتی سوخت هسته ای دنبال می کنیم

محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران اعلام کرد:در آستانه میلاد پیامبر بزرگ اسلام و در محضر امام رضا (ع) در این فرصت تاریخی اعلام می کنم در سایه توجهات حضرت ولی عصر (عج) و با مجاهدت دانشمندان و جوانان ایرانی و هوشمند و همیشه در صحنه ایران چرخه تولید سوخت هسته ای در مقیاس آزمایشگاهی و اورانیوم با غنای مورد نیاز برای نیروگاه هسته ای در بیستم فروردین ماه سال جاری به بهره برداری رسید.  خبر تکمیلی

                                                             

- خبر خوش هسته‌اي را هاشمي گفت .                    - رفسنجانی پیش‌دستی كرد!

- بازتاب‌های اولیه‌ خودكفایی ایران در تولید سوخت هسته‌ای در رسانه‌های جهان .

- گزارش تصویری، سخنرانی رئیس جمهور در جمع نخبگان کشوری .

- می ریزد این بن بست ها، با فکر ها با دست ها / علیرضا قزوه .

- اولین كیك زرد اورانیوم تولید داخلی به موزه قدس رضوی اهدا‌ شد .

- پيامدهاي خبر خوش هسته‌اي.

- حضور مقامهاي ارشد نظام در سخنراني احمدي‌نژاد .

- آقازاده: بهره‌برداري از 3هزار سانتريفيوژ تا پايان سال .

- Iran Hits Milestone in Nuclear Technology

- گزارش تصویری .

                                   

            

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 22 فروردین1385 و ساعت 11:47 بعد از ظهر |

امير سپهبد علي صياد شيرازي پس از سال‌ها مجاهدت در كردستان و رزم دلاورانه و فداكارانه در غرب و جنوب كشور در دوران 8 سال دفاع مقدس و مدتي به عنوان فرمانده نيروي زميني ارتش و مسوليت‌هاي بعدي و خدمت صادقانه و پرتلاش در سمت جانشين رئيس ستاد نيروهاي مسلح، سرانجام در بيست و يكم فروردين سال 1378 به دست منافقان كوردل كه امروز مورد حمايت استكبار جهاني آمريكاي جنايتكار هستند، ترور شد و به درجه‌ رفيع شهادت نائل آمد.

                              

حضرت آیت‏الله خامنه‏اى رهبر معظم انقلاب اسلامى ، به مناسبت شهادت سپهبد على صیاد شیرازى پیامى صادر فرمودند. متن پیام بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم‏

من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا

امیر سرافراز ارتش اسلام و سرباز صادق و فداكار دین و قرآن، نظامى مؤمن و پارسا و پرهیزكار، سپهبد على صیاد شیرازى امروز به دست منافقین مجرم و خونخوار و روسیاه به شهادت رسید. این نه اولین و نه آخرین بارى است كه دلى نورانى و سرشار از عشق و ایمان و وفادارى به آرمانهاى بلند الهى، هدف تیر خشم و عناد و عصبیت از سوى زمره جنایتكار و فاسدى كه ادامه‏ى حیات خود را در خدمتگزارى به دشمنان اسلام دانسته است، قرار مى‏گیرد و دست خائنِ خودفروخته‏یى، نهال ثمر بخش انسان والایى را قطع مى‏كند.

او مانند دیگر مردان حق از روزى كه قدم در راه انقلاب نهادند همواره سر و جان خود را براى نثار در راه خدا بر روى دست داشتند.

سرزمینهاى داغ خوزستان و گردنه‏هاى برافراشته‏ى كردستان، سالها شاهد آمادگى و فداكارى این انسان پاك نهاد و مصمم و شجاع بوده و جبهه‏هاى دفاع مقدس صدها خاطره از رشادت و از خود گذشتگى او حفظ كرده‏است. خطر مرگ كوچكتر از آن است كه بندگان صالح خدا را از راه او بازگرداند، و عشق به منال دنیوى حقیرتر از آن است كه در دل نورانى شایستگان جایى بیابد. كوردلان منافق بدانند كه با این جنایتها روز به روز نفرت ملت ایران از آنان بیشتر خواهد شد و خون مردان پاكدامن و پارسا همچون صیاد شیرازى و شهید لاجوردى بد نامى و سیاهرویى آنان را در تاریخ و در دل این ملت همیشگى خواهد كرد. و سردمداران استكبار كه با وجود لافزنیهاى ضد تروریستى خود، به امید آن نشسته‏اند كه تروریستهاى مزدورشان در ایران اسلامى با شهید كردن مردان استوار و مقاوم انقلاب، راه تسلط بر ایران اسلامى را هموار كنند، بدانند كه خون شهیدان راه حق، ملت مؤمن ما را راسختر و آشتى ناپذیرتر و مقاومتر مى‏سازد. رحمت و فضل بیكران الهى بر روح شهید عزیزمان على صیاد شیرازى و لعنت و نفرین خدا و فرشتگان و بندگان صالحش بر ایادى منفور و مطرود استكبار.

اینجانب شهادت این بنده‏ى برگزیده‏ى خدا را به ملت ایران بخصوص به یاران دفاع مقدس و ایثارگران جبهه‏هاى نور و حقیقت و به خانواده‏ى گرامى و فداكار و بازماندگان محترمش تبریك و تسلیت مى‏گویم و صمیمى‏ترین درود خود را بر روح پاك او و خون به‏ناحق‏ریخته‏ى او نثار مى‏كنم.

والسلام على عباد الله الصالحین‏

سید على خامنه‏اى‏

21/1/1378

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 21 فروردین1385 و ساعت 7:40 قبل از ظهر |
              

سید جان ، سیزده سال از پرکشیدنت می گذرد ، آری تو ماندی و گذر زمان ما را با خود برد .

تو مانده ای که پس از گذشت سالها هنوز هم جاماندگان قافله عشق اینگونه در پی ات حیرانند.

مگر تو به چه زبانی سخن می گفتی و چگونه قلم میزدی که میزان اثر آن تا اعماق جان  است .

تو می گفتی و کنون ما می گوئیم : ای شهید، ای آنکه برکرانه ازلی و ابدی  وجود برنشسته ای

دستی بر آرو ما  قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز، ازاین منجلاب  بیرون کش .

امروز بیستم فروردین ماه مصادف است با سیزدهمین سالگرد شهادت فیلسوف اندیشمند سید مرتضی آوینی ؛

آقا مرتضی به روایت خودش : من بچه شاه عبدالعظیم هستم و درخانه‌ای به دنیا آمده و بزرگ شده‌ام كه درهر سوراخش كه سر می‌كردی به یك خانواده دیگر نیز برمی‌خوردی.

هنوز که هنوزه مقالات سید مرتضی ، حال و هوای خاص خودش رو داره ؛ هنوز خواندنی و به روز هست .

انفجار اطلاعات! نمی دانم چرا من از این تعبیر آنچنان که باید نمی ترسم و حتی چه بسا مثل کسی که دیگر صبرش تمام شده است از فکر اینکه جهان به سرنوشت محتوم این عصر نزدیک تر می شود خوشحال می شوم. نیچه خطاب به فیلسوفان می گوید: « خانه هایتان را در دامنه های کوه آتشفشان بنا کنید » و من همه کسانی را که در جست و جوی حقیقتند مخاطب این سخن می یابم. «گریختن » مطلوب طبع کسانی است که فقط به عافیت می اندیشند و اگر نه، مرگ یک بار، زاری هم یک بار.

همزمان با فرا رسیدن سالروز شهادت شهید آوینی و روز هنر متعهد، مراسمی با عنوان « لبیک مرتضی » عصر روز سه شنبه در تالار سید الشهداء با حضور یاران و همسنگران آن شهید در تهران برگزار می گردد. خبر تکمیلی

          

هر شهيد، كربلايى دارد كه خاك آن كربلا تشنه خون اوست و زمان انتظار مى‏كشد تا پاى آن شهيد بدان كربلا رسد و آن گاه خون شهيد، جاذبه خاك را خواهد شكست و ظلمت را خواهد دريد و معبرى از نور خواهد گشود و روحش را از آن، به سفرى خواهد برد كه براى پيمودن آن، هيچ راهى جز شهادت وجود ندارد...

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 20 فروردین1385 و ساعت 6:27 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 19 فروردین1385 و ساعت 11:23 بعد از ظهر |

به اطلاع همه ی عزیزان و دوستانم می رسانم ، پست روز های جمعه به طور یکجا واگذار گردیده است .

مطلب بنده را می توانید در قسمت کامنت و نظرات بخوانید .

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 18 فروردین1385 و ساعت 1:27 بعد از ظهر |

                                                                

تا حالا شده به طور مکرر برق خونتون قطع بشه ؟

و یا تو کوچه و خیابون ببینید یه لوله ی آب ترکیده ؟

چیکار باید کرد ؟ به کی باید خبر داد ؟ از کی باید سئوال پرسید ؟

سیستم و سامانه ی خبری عادی و اضطراری در این مواقع چیست ؟

امروز صبح جلسه ای داشتیم با دوستان وزارت نیرو .

قرار شد طرحی در خصوص سیستم یکپارچه ی ارتباطی این وزارتخانه و سامانه ی ارتباطات مردمی و

فوریت های این  نهاد تهیه کنیم .

هرکی هر پیشنهاد و یا نظری داره ... بسم الله ./

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 17 فروردین1385 و ساعت 10:6 بعد از ظهر |

با عرض سلام و ارادت خدمت همه ی دوستان عزیز و همراهم .

امروز تعداد بازدیدهای وبلاگم از مرز 1000 گذشت .

چند سئوال مطرح است برایم .

چرا و با چه هدفی وبلاگ می نویسم ؟

چه مطالبی بنویسم ؟ از چه مطالبی خوشتون میاد ؟

و با چه زبانی بنویسم ؟ رسمی ، خودمونی ، طنز ، جدی ؟

تا حالا چطور بوده ؟ خوب ، عالی ، مسخره ، ضعیف ؟

اما از همه ی این حرفها بگذریم . تجربه ی این یک ماه و اندی بسیار جالب و خوب بود . به قول معروف یه دریچه ی جدیدی بر روی فعالیت های شخصی و اجتماعی ام گشوده شد . دوستای خیلی خوب و نازنینی پیدا کردم ، دوستای قدیمی رو یافتم و ارتباطات جدیدی را تجربه کردم .

                               

زهر چه غير يار استغفر الله

زبود مستعار استغفر الله

دمی كآن بگذرد بی ياد رويش

از آن دم بی شماراستغفرالله

زبان كآن تر به ذكر دوست نبود

زسرش الحذار استغفر الله

سرآمد عمر و يك ساعت زغفلت

نگشتم هوشيار استغفر الله

جوانی رفت و پيری هم سرآمد

نكردم هيچ كــــار استغفر الله

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 16 فروردین1385 و ساعت 11:15 بعد از ظهر |

 

حضرت علی بن ابی طالب امیرالمومنین (ع) فرمود:

من از تورات دوازده آیه را انتخاب و به زبان عربی ترجمه کرده ام و هر روز سه بار به آن می نگرم.

 

آیه نخست:

ای فرزند آدم! تا آن هنگام که تحت قدرت و سلطنت من هستی از شکوه هیچکس پروا مکن و بدان که قدرت و سلطنت من بر تو همیشگی و جاودان است.

آیه دوم:

ای فرزند آدم! تا آنگاه که خزینه روزی من پر است، تو نگران تمام شدن و نرسیدن روزیت مباش و بدان که خزائن من پیوسته پر خواهد ماند.

آیه سوم:

ای فرزند آدم! تا زمانی که مرا خواهی یافت به غیر از من به کسی دل مبند و بدان که هر وقت مرا جویا شوی نیکوکار و نزدیک بخود خواهی یافت.

آیه چهارم:

ای فرزند آدم! سوگند به حق خودم که من تو را دوست دارم، پس به حقی که بر تو دارم سوگندت می دهم تو نیز مرا دوست بداری.

آیه پنجم:

ای فرزند آدم! تا زمانی که هنوز از صراط نگذشته ای از خشم من ایمن مباش.

آیه ششم:

ای فرزند آدم! همه چیز را به خاطر تو آفریدم و تو را به خاطر عبادت خود، پس مبادا که در راه رسیدن به آنچه برای تو آفریده ام از آنچه تو را برای آن آفریدم درگذری.

آیه هفتم:

ای فرزند آدم! تو را از خاک و پس از آن از نطفه و علقه و مضغه ساختم و آفرینش تو برایم دشواری نداشت اینک می پنداری که رساندن قرص نانی به تو مرا به رنج و مشقت می افکند؟

آیه هشتم:

ای فرزند آدم! تو به خاطر خودت بر من آشفته می شوی اما آیا هرگز به خاطر من بر خودت خشمگین و

آشفته شده ایی؟

آیه نهم:

ای فرزند آدم! همانگونه که روزی تو بر من واجب است من نیز بر تو فرایضی دارم لیکن اگرچه تو در انجام فرایض من سرپیچی کنی من از روزی رساندن به تو خودداری نخواهم نمود.

آیه دهم:

ای فرزند آدم! هر کس تو را برای خودش می خواهد، اما من تو را به خاطر خودت می خواهم پس از من گریزان مباش.

آیه یازدهم:

ای فرزند آدم، اگر به آنچه روزیت کردم راضی و خشنود باشی جان و تن خویش را در آسایش و راحتی نهاده ای و انسانی شایسته و ستودنی گشته ای؛ لیکن اگر به قسمت من رضا ندهی چنان دنیا را بر تو مسلط سازم که چنان حیوان وحشی صحرا گردی،حیران و سرگردان شوی. به هر حال به بیش از آنچه روزیت کرده ام دست نخواهی یافت و انسانی ناپسند و ناستودنی خواهی شد.

آیه دوازدهم:

ای فرزند آدم! هرگاه در برابر من به بندگی ایستادی چنان باش که بنده ای خاکسار در برابر پادشاهی شکوهمند ایستاده آنگونه که گویا مرا می بینی و اگر تو مرا نمی بینی من تو را می بینم.

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 16 فروردین1385 و ساعت 11:14 بعد از ظهر |

امروز قبل از ظهر ؛ به قصد انجام یه کار بانکی از خونه اومدم بیرون ، در مسیر حرکت ناگاه زنگ تلفن همراه به صدا در آمد و جناب بزمانه گفتند که داریم می ریم به دیدن دکتر لطفی . بنده هم که ارادت خاصی به این جناب دکتر داشتم اعلام آمادگی برای همراهی دوستان نمودم .

پس از پیوستن به رفقا و حرکت در مسیر اتوبان تهران – کرج به پژوهشگاه ملی ژنتیک و زیست فناوری کشور می رسیم . قبلا یکی ، دوبار هم به پژوهشگاه ملی پلیمر و پتروشیمی ایران که در کنار هم قرار دارند رفته بودم .

                  تصویر ماکت پژوهشگاه ملی ژنتیک و زیست فناوری کشور : ( عکاس : خودم )

                            پژوهشگاه پلیمر

پس از دقایقی انتظار ریاست محترم پژوهشگاه به استقبال دوستان می آیند و وارد دفتر ایشون می شویم .

پس از تعارف و احوال پرسی های متداول به بحث های دیگر می رسیم .

بحث از فضای مدیریت کشور و جامعه ی علمی بود ، به موضوع تخفیف شهریه ی دانشگاه ها اشاره ایی شد .

آقای دکتر  گفتند که این قضیه با اندکی سرمایه گزاری صندوق رفاه دانشجویی حل می شد که به این معضل جامعه دانشگاهی تبدیل شده است . با ارائه تسهیلات بانکی در حدود پانزده میلیار تومان ، کلیه دانشجویان شبانه را رایگان بورس می نمودند و ...

الان چه شده است ؟ گفته اند دانشگاه ها 5 تا 40 درصد شهریه ها را کاهش دهند . ومشکلات و معضلاتی که خود شما بهتر می دونید برای این تخفیف گرفتن ها چه باید کرد والخ ...

بحث های زیادی شد و پشنهاد های کاری خوبی هم مطرح شد که من بعلت بروز مشکلات فنی نتوانستم به نحو شایسته در این بحث شرکت کنم .

جای شما خالی ، ناهار هم میهمان پژوهشگاه بودیم .

قرار شد با جناب بزمانه بریم یه سر دفتر ما . البته در راه برگشت بعلت اینکه ماشین ایشون مجوز طرح نداشت ، پلیس هم جلومون رو گرفت ، اما خوب دیگه کی گفته پلیس جلوی ما رو گرفته ؟ ما که تکذیب می کنیم .

نسکافه ای خوردیم و صحبتی درخصوص طرح و نحوه ی تنظیم آن داشتیم و یه سری هم مباحث خیلی مردونه و مهم که من هم با نامردی تمام از ادامه بحث بعلت پاره ای از مشکلات فنی طفره رفتم .

                                                 بزمانه  در دفتر کار بنده ... :

                                     بزمانه

در پایان هم دیداری از مجموعه سریال حضرت یوسف (ع) و جناب آقای سلحشور داشتیم .

زیاد ادامه ندم که خسته می شید . رخصت .

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 15 فروردین1385 و ساعت 9:19 بعد از ظهر |

نمی دونم امشب درباره ی چی بنویسم ...

این روزها دست خیلی از مردم تلفن همراه می بینیم .

هر دقیقه یه صدای بوقی می شنویم و می بینیم که یه پیام کوتاه یا همون اس ام اس ارسال یا دریافت شده .

چقدر جوانها وقتشون رو صرف اس ام اس بازی می گذارند ؟

چه محتوایی رد و بدل می شود ؟

روش ترک اعتیاد اس ام اس بازی چگونه است ؟

فرهنگ اس ام اس چیست ؟

شخص بنده نیمی از اس ام اس های که دریافت می کنم غیر ضروری و بیخود است ،

بالتبع آن هم ارسالی های بنده مشخص است ...

این هم خبر اس ام اسی :            

چهار نفر از عوامل بیگانه که در طرح ریزی و ساخت پیام های کوتاه  "  SMS " شرکت داشتند ، دستگیر شدند .

به گزارش سایت " مبارزین " به نقل از یک منبع آگاه ، این چهار تن که همگی ایرانی هستند در واپسین روزهای سال گذشته توسط سربازان گمنام امام زمان (عج) شناسایی و دستگیر شده اند .

بر اساس این گزارش ، شواهد و قرائن موجود حاکی است که این افراد متصل به شبکه جاسوسی رژیم صهیونیستی " موساد " بوده و در چند ماه اخیر ، طنزهایی با مضمون به استهزاء گرفتن " انرژی هسته ای حق مسلم ما است "  ساخته وسپس آنرا وارد شبکه  SMS  کشور می کردند .

با پیگیری های چند روز اخیر خبرنگار ما ، هنوز این خبر از سوی مقامات امنیتی کشور رد یا تایید نشده است .

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 14 فروردین1385 و ساعت 11:58 بعد از ظهر |

امروز  سیزدهم فروردین ماه است و کلی رسم و رسومات در آیین برگزاری آن آمده ...

رسانه های دولتی هم به این روز می گویند : روز طبیعت .

مردم تهران همراه با تمام ايران روز طبيعت را گرامي داشتند .   خبرگزاری ایرنا .

واقعا هوای خوبی بود امروز ...

نسیم بهاری و صدای دلنواز چلچله ها و گنجشک ها و رایحه ی شکوفه های سیب .

البته همه ی اینا از پشت میز رایانه و پنجره ی اتاق بود ...

واقعا حیف است آدم ، طبیعت رو ول کنه و به این بند و بساطها دل ببنده .

چیکار میشه کرد ؟

خیلی وقته به خودم فکر نکردم .

به جایی که هستم و کارهایی که می کنم . کجا باید باشم و چیکار باید بکنم ؟

جدیدا تا می خوام به خودم فکر کنم ، یاد فراموشی می افتم .

چه دنیای کوچیکیه . چند سال پیش کجا بودیم و چیکار می کردیم ؛ حالا چی ؟!

قدیما زندگی یه صفایی داشت . یه آسایش و آرامشی داشتیم .

با عشق صبح ها بیدار می شدیم و شب ها با آرزو می خوابیدیم .

خدا وکیلی آخر روزمرگی شدم . مثل یه نوار هی  هر روز پخش می شیم .

نه تحرکی ، نه پویایی ، نه نشاط و شادابی ؛ هیچی هیچی ... انجماد و خمودی ...

یه فکر درست و حسابی باید کرد .

یه کاری باید کرد .

چیکار کنم ؟

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 13 فروردین1385 و ساعت 10:7 بعد از ظهر |

یادش بخیر ... اون زمانی که مدرسه می رفتیم ، این روزها زانوی غم در بغل می کردیم که چرا تعطیلات عید تموم شد و چه زود تموم شد ؛ واحسرتا ...

البته بیشتر از این غصه دار بودیم که پیک شادی و مشق های نوروزی را کامل انجام نداده بودیم و الان باید شبانه روزی به کسب علم و دانش بپردازیم و شکر خدای متعال در این راه بجای آوریم .

یکی نیست به ما بگه آخه بچه جون اگه از همون بچگی درسهات رو سر وقت می خوندی الان بجای اینکه وبلاگ " یاد داشت های یک دانش ناپذیر " را داشته باشی ، وبلاگ " دکتر دانش آموخته " را داشتی ...

بگذریم .

امسال هم همون حس و حال اون وقت ها اومده سراغم ، تا ساعاتی دیگه ایام تعطیلات نوروزی به پایان می رسه و من کلی طرح و کارهایی که برای این روزها برنامه ریزی کرده بودم را نتوانستم انجام بدم.

یعنی میشه امشب خیلی طولانی بشه که من به یکی از کارام برسم ؟!

یه کتاب می خواستم بنویسم ،" خانواده و اینترنت "؛ هیچی .

یه طرح برای سر کار ، جشنواره وبلاگ نویسی "در این شهر شلوغ" ؛ هیچی .

یه طرح برای چند تا وبلاگ و یه سایت ؛ هیچی .

یه طرح برای یه خبرگزاری ؛ هیچی .

یه طرح هم برای یه معاونت یه وزارتخونه ؛ هیچی .

کیست مرا یاری کند ؟!

امشب و فردا طرح خبرگزاری رو کار می کنم ، باقیشون هم برای بعد .

                                                 اینم برای اینکه به روز باشم ...

                       مشق امشب ...

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 12 فروردین1385 و ساعت 7:56 بعد از ظهر |

                        آدینه ای دیگر  بی او گذشت ...

سخن از «مهدى» (عليه السلام)، سخن از «هدايت» است.

سخن از «غيبت»، حديث «جستجو» است.

سخن از «انتظار»، روايت «حركت و پويايى» است.

سخن از «ظهور»، بحث از «اشتياق رهايى» است.

«شوق رهايى»، «حركت» مى آفريند، و نتيجه «جستجو»، حصول «هدايت» است.

«شيعه بودن» با جمود و سكون سازگار نيست.

«شيعه» يعنى «پيرو» و لازمه «پيروى» جهت گيرى «رفتار و روش»، و شكل گيرى «سلوك و عمل» است.

«شيعه مهدى (عليه السلام)» بودن، با گمراهى و بى تفاوتى در برابر انحرافات نمى سازد.

و «انتظار ظهور» داشتن، با ماندن در تاريكى ها و تسليم در برابر وضع موجود قابل جمع نيست.

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 11 فروردین1385 و ساعت 10:32 بعد از ظهر |

 

محمد (ص) مي آيد .

محمد (ص) در ماه «ربيع الاول» مي آيد.

و همراه با خود، ربيع قلوب و بهار جان ها و طراوت ايمان را به همراه مي آورد .

و ... محمد ( ص ) مي آيد ، تا پنجره هاي گشوده به روي «شب» و «شك» و «شيطان» را ببندد و درهايي را ، فرا روي مردم ، به روي  «روز»و «يقين» و «رحمان» بگشايد .

 

 ماه ربیع الاول سومین ماه از ماههای قمری و از ماه های فرخنده برای شیعیان است.

حادثه مهم و تاریخی لیله المبیت ، هجرت حضرت محمد صلی الله علیه و آله از مکه به مدینه، ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امام جعفر صادق علیه السلام، ازدواج حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم با حضرت خدیجه علیه السلام، آغاز امامت امام مهدی علیه السلام، عیدالزهرا و هلاکت یزید بن معاویه از جمله حوادث فرخنده این ماه است.
همچنین غزوه بنی نضیر در سال 4 قمری، صلح امام حسن مجتبی علیه السلام با معاویه در سال 41 قمری، ، شهادت حضرت امام حسن عسگری علیه السلام در سال 260 قمری، واقعه احراق مکه در هنگام جنگ یزید با عبدالله بن زبیر در سال 64 قمری، حادثه صاحب زنج و قتل سیصد هزار نفر از مردم بصره به دست موفق عباسی در سال 258 از دیگر حوادث مهم ماه ربیع الاول است. 
 

 

                                         

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 10 فروردین1385 و ساعت 9:0 بعد از ظهر |

چند پست قبل مطلبی با عنوان   ما هم رفتیم به زیارت کربلای ایران ... و با تیتر " دلم تنگِ «مرگ» است... " که به بیان حالات دوران دفاع مقدس داشت پرداخته بودم ... البته نگارنده ی آن ، بنده نبود و فقط  هدفم اعلام خبر سفرم بود ...

چندی از دوستان ابراز محبت نموده و در خصوص مطلب فوق اظهار نظر کرده بودند ... همچین یه جورایی به دلم ننشست حرفهاشون ... تصمیم گرفتن مقاله ی زیر که توسط شهید آوینی نوشته شده است را به استحضار عزیزان برسانم ...

مرگ آگاهی

نفس های انسان گام هایی است که به سوی مرگ برمی دارد.

حضرت علی (ع) سخنانی از این دست که مالامال از مرگ آگاهی باشد بسیار دارند. مرگ آگاهی کیفیت حضور مردان خدا را در دنیا بیان می دارد. تا آنجا که هر که مقرب تر است مرگ آگاه تر است. و بر این قیاس باید چنین گفت که حضور علی علیه السلام در عالم ،عین مر گ آگاهی است. مر گ آگاهی یعنی که انسان همواره نسبت به این معنا که مرگی محتوم را پیش رو دارد آگاه باشد و با این آگاهی زیست کند و هرگز از آن غفلت نیابد.

مردمان این روزگار سخت از مرگ می ترسند و بنابراین شنیدن این سخنان برایشان دشوار است. اما حقیقت آن است که زندگی انسان با مرگ در آمیخته است و بقایش با فنا.  پیش از ما میلیاردها نفر بر روی این کره ی خاکی زیسته اند و پس از ما نیز.

اگر مولا علی علیه السلام می فرماید: « والله ابن ابی طالب با مرگ انسی آن چنان دارد که طفلی به پستان مادرش.» این انس که مولای ما از آن سخن میگوید چیزی فراتر از مرگ آگاهی است؛ طلب مرگ است.

طلب مرگ نه همچون پایانی بر زندگی. مرگ پایان زندگی نیست. مرگ آغاز حیاتی دیگر است؛ حیاتی که دیگر با فنا و مرگ در آمیخته نیست. حیاتی بی مرگ و مطلق. زندگی این عالم در میان دو عدم معنا می گیرد؛ عالم پس از مرگ همان عالم پیش از تولد است و انسان در بین این دو عدم فرصت زیستن دارد. زندگی دنیا با مرگ در آمیخته است؛ روشنایی هایش با تاریکی، شادی هایش با رنج، خنده هایش با گریه، پیروزی هایش با شکست، زیبایی هایش با زشتی، جوانی اش با پیری و بالاخره وجودش با عدم.

حقیقت این عالم فنا است و انسان را نه برای فنا، که برای بقا آفریده اند: « خلقتم للبقا لا للفناء واسمعو دعوة الموت آذانکم قبل ان یدعی بکم»؛ دعوت مرگ را به گوش گیرید، پیش از آنکه مرگ شما را فرا خواند.

و همه ی این سخنان از سر مرگ آگاهی است و راستش، لذت زندگی مرگ آگاهانه را جز اولیای خدا کس نمی داند؛ این لذتی نیست که به هر کس عطا کنند. تنگ نظری است اگر به مقتضای تفکر رایج به این سخن پشت کنیم و بگوییم : « تا کجا از مرگ می گویید؟ کمی هم در وصف زندگی بسرایید!»

دل بستن در دنیا دل بستن در فناست و مرگ بر ما سایه افکنده است. این علی است که چنین می فرماید. همانکه راه های آسمان را بهتر از راه های زمین میشناسد. سخنان او سروده هایی شاد و مفرح در وصف زندگی است. آن زندگی که با زهر فنا و مرگ در نیامیخته است. منتهی غفلت زدگان بیشتر می پسندند که با غفلت از مرگ، به سراب شادی های آمیخته با غصه دل خوش کنند. بگذار چنین باشد. اما اگر اولیای خدا در جستجوی فنای فی الله هستند، بقای حقیقی را طلب کرده اند. بودنی را که از دسترس مرگ و فنا و رنج و غصه و شکست دور باشد.

به سخن علی علیه السلام گوش بسپاریم: « دلهاتان را از دنیا بیرون کنید، پیش از آنکه بدن های شما را از آن بیرون ببرند. »

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 10 فروردین1385 و ساعت 8:21 بعد از ظهر |
                               
+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 9 فروردین1385 و ساعت 1:51 بعد از ظهر |
                       رحلت حضرت رسول اکرم (ص) و شهادت امام حسن (ع) تسلیت و تعزیت ...
+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 8 فروردین1385 و ساعت 8:16 بعد از ظهر |

                               

             امروز صبح ، محمد مسیح  زنگ زد گفت : " ببین جلسه میایی ، لب تاپ هم بیار !!! . "

البته من دیروز از محمدرضا خبر جلسه رو شنیده بودم . اما وقتی که گفتند لب تاپ را هم ببرم جلسه ، فهمیدم که من دعوت نیستم بلکه لب تاپ ...

 و من هم حق به جانب گفتم : " مگه من دعوتم ؟ من که عضو مجمع نیستم . "

بگذریم ...

ساعت 30/11 رسیدم به محل جلسه ؛ محمد رضا ، کنار درب "سازمان دانش آموزی" ایستاده بود و وظیفه خیرمقدم گویی به دوستان را بر عهده داشت . با راهنمایی ایشون به طبقه ی اول ساختمان و اطاق جلسات وارد شدم . برخی از دوستان قبل از بنده تشریف آورده بودند .

جلسه با حدود 30/1 ساعت تاخیر شروع شد .

                             صرف ناهار و توافق عمومی ...                  

بنده وظیفه ی احسنت گفتن پس از صحبت دوستان رو متقبل شدم .

قرائت های مختلفی از جامعه چند صدایی مجمع با ولوم های مختلف ایراد گردید . و بنده نیز می گفتم : احسنت .

دوستان در یک مورد خاص متفق القول بودند و آن پذیرایی گرم و مفصل بروبچز بود .

خدا قبول کند . دنگ ما هرچقدر شد بفرمایید تقدیم کنیم .

                            

در نهایت هم طبق انتخابات از قبل انجام شده ، دوستانی که کاندید شده بودند به عنوان اعضای هیئت موسس موظف به تدوین اساسنامه ی مجمع گردیدند .

این هم روایت سایت مجمع از قرار امروز :           http://muslimbloggers.myblog.ir  

با توجه به بحث ها و تبادل نظرات انجام شده در جلسه ی مورخ 8 فروردین 1385 قرار بر این شد که هیئت موسسی متشکل از آقایان "سید صالح نوری، ابوذر منتظرالقائم، محمدمسیح مهدوی، امین هاشمی و سیدشهاب الدین واجدی" تشکیل شده و ایشان اساسنامه ی مجمع وبلاگ نویسان مسلمان را تدوین کنند. در ضمن تا زمان تدوین اساسنامه و تشکیل شورای مرکزی تمامی امور اجرایی مجمع معلق گردد.

حاضرین جلسه : سیدصالح نوری، مجید عزیزی، محمدرضا محسنی راد، محمدرضا منتظرالقائم، ابوذر منتظرالقائم، امین هاشمی، حامد طالبی، امیر تفرشی، علی الله یاری، میثم صدرایی، سیدشهاب الدین واجدی، محمدمسیح مهدوی و جواد مزارعی.

 

                          چندتا عکس هم از جلسه گرفتم که بعلت رفع مشکلات فنی آپ شد.

                            

                             آپلود مطالب به وسیله ی لب تاپ من ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 8 فروردین1385 و ساعت 8:0 بعد از ظهر |

عرض سلام و ادب به حضور همه ی همراهان و دوستان عزیزم

به لطف و عنایت خداوند قادر و متعال از سفر نوروزی هم به سلامت به موطن خود بازگشتم . چند ساعتی است به خانه رسیده ام و اولین کاری که انجام دادم سر زدن به شما بزرگواران هست . بدون شک اگر همراهی و همدلی شما عزیزان در این مسیر نبوده ، شاید  تا به امروز به یاد شما و به روز نبودم .

ماجراهای سفر جالب و شنیدنی است . ولیکن الان نه وقت ارائه ی آن دارم و نه توان و آمادگی لازم . اگر اجازه دهید به مرور زمان خاطرات و سفرنامه ی خود را تقدیم خواهم کرد .

جای همه ی دوستان خیلی سبز . به یاد همه بودم .

مخصوصا در دیدار با رهبری که مهمترین بخش این سفر بود .

منتظر سفرنامه جنوب نوروز 85 باشید .

یا علی ...

                                     

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 7 فروردین1385 و ساعت 9:13 بعد از ظهر |

 

دلم تنگِ «مرگ» است...

                                  «مرگ» ساحت «انتخاب» بنی آدم نیست، وادی گمگشتگی عقل ظاهر بین است. «بغتةً» می آید..«.غصه عدم» نیز تصویری روشن برای مدافعانش نساخته است، مرگ را «پایان» نمیتوان فرض کرد و اینچنین است که بسیاری برای فرار از این «حقیقت»، دعای روز و شبشان، کشف «واکسن خلود و جاودانگی» است. آنهایی هم که اینقدرها احمق نیستند، دل به «غفلت» خوش دارند و سر چون کبک در برف...

لکن ما کسانی را میشناسیم که با مرگ انس گرفتند و جان بر کف، سر و دست و پا و همه چیزشان را فدای «معشوقِ» خویش کردند و بفرمان آن یگانه دوران، «خمینی کبیر»، تکه تکه و عربا عربا، چون علی اکبر، «لیلی» را در حسرت عشقبازی خود مسحور کردند و «مجنون» را خجل...

کجایند آن رازدانان سرّ الاسرار، خمّاران شراباً طهوراً، خراباتیان باده ی لاهوتی و کلید داران دیار شهود که رسم عاشقی را با «خون» خویش بر دشت «شلمچه» تصویر کردند و شقایقهای «تنگه چزابه» را از سرخی آن شرمنده ساختند!؟

کجایند آنان که کذب مدعیان عرفان و سینه سوختگی را با سینه ای دریده ز داغ «گلوله های دو زمانه دوشکا» به منصه ظهور کشیدند و بافته های فیلسوفان «فلسفه اخلاق» را به سخره گرفتند!؟

کجایند صاحبان دستهای هنرمندی که در «کربلای 5»، به زوزه «خمپاره 120» ایشان را تنها گذاشت!؟

کجایند سرهایی که زودتر از بدن، خود را از قید تن رها کرده و بر خاک سجده آوردند!؟

کجایند آنان که بدنهای مطهرشان، هنوز که هنوز است، پس از «والفجر هشت»، در اروند، غریق بحر فناست و ماهیان هر روز، برای تبرّک دست بر دامنشان میشوند!؟

کجایند آنان که بر رملهای  «فکه» مانده اند تا خورشید، آن روزهای عاشورایی کربلای ایران را فراموش نکند و گرفتار روزمرگی نشود!؟

کجایند آنان ... و چه میگویم!؟

آنان که  لازمانی و لامکانی اند، همه جا هستند و هیچ جا نیستند...

هیچ از خود پرسیده ای که آن «وجه الله» که به هر طرف رو کنی میبینیش، کیست!؟ مگر جز «شهید» کسی مانده تا چنین باشد!؟ «فاین ما تولوا فثم وجه الله»...

 

ما کجاییم!؟ ... جز غرق شدگان منجلاب تعلق و گمگشتگان حیرتکده «خود» و پایبستگان منیّت و اسیران نفس!؟

              به کجا میرویم، نمیدانم....

 

چقدر سخت است اینروزها ماندن، دلم تنگ «مرگ» است...

 

                 

با اجازه ی دوستان ما هم عازم سرزمین نور " مناطق عملیاتی دفاع مقدس " شدیم .

از همه عزیزان حلالیت می طلبم و سلامتی و موفقیت آرزومندم .

انشاالله هر وقت برگشتم با خاطرات این سفر به روز خواهم گردید ...

با دعای خیر - رخصت .                                                                     

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 3 فروردین1385 و ساعت 2:44 بعد از ظهر |
          

                      . . . امروز درس پيغمبر اسلام براي امتش و براي همه بشريت، درس عالم شدن، قوي شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت و درس مقاومت است.

                                پس نام امسال به طور طبيعي، نام مبارك پيامبر اعظم است.

در سايه اين نام و اين ياد، ملت ما درسهاي پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درس‌هاي زندگي و برنامه‌هاي جاري خود تبديل كند.

ملت ما به شاگردي مكتب نبوي و درس محمدي (صلي‌الله عليه و آله) افتخار مي‌كند. ملت ما پرچم اسلام را در ميان امت اسلامي با استقامت و استحكام بر افراشته است، سختي‌ها را تحمل كرده است و كاميابي‌هاي حضور در اين ميدان شرف و افتخار را ديده است و به فضل الهي، كاميابي‌هاي بيشتر در راه است.

ما درس اخلاق پيغمبر، درس عزت پيامبر اعظم، درس علم آموزي و درس رحمت و كرامت و درس وحدتي را كه ايشان به ما داد و درس‌هاي زندگي ماست، بايد در برنامه زندگي خودمان قرار بدهيم...

                             =-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

                        سال 85 سال عزت، نشاط و سازندگى براى مردم عزيز ايران اسلامى

                     و سرشار از صلح و آرامش مبتنى بر عدالت و معنويت براى جهانيان باشد.

                            

دولت بايد همه توان خود را در مسير آبادانى و عمران و كار عالمانه، آگاهانه، شجاعانه و پيگير به كار بسته و موانع حضور مردم در عرصه هاى مختلف را از پيش پاى آنان بردارد و با اسرافها، ريخت و پاشها، تنگ نظريها و اعمال محدوديتهاى بى مورد با قاطعيت برخورد كند.

مردم نيز بايد آستين ها را بالا بزنند و با همدلى، وحدت و مهرورزى كه يكى از اصول و رموز ماندگارى و عظمت ملت ايران است، ايران عزيز را بسازيم.

امروز با افتخار اعلام مى كنيم كه اين دانش و فناورى صلح آميز براى بهره مندى از مزاياى مختلف آن از جمله توليد برق در اختيار ملت ماست و آنرا از كسى به عاريه نگرفته ايم كه كسى بتواند آنرا از ما پس بگيرد.

آنها مطمئن باشند كه ملت ايران براى استيفاى حقوق خود راسخ ايستاده است و تا استيفاى كامل آن اين راه را ادامه خواهد داد. به اين چند كشور توصيه مى كنم با جبران اين خسارات از ملت بزرگ ايران عذر خواهى كنند و بدانند كه حافظه ملت ايران بسيار شفاف و حساس است و همه اين اتفاقات را مد نظر خواهد داشت و بهتر است اين كشورها به گونه اى عمل كنند كه در دامنه دوستى. ملت ايران در آينده جايگاهى داشته باشند.

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 1 فروردین1385 و ساعت 10:47 قبل از ظهر |

                                 

                                                1- سلام قولا من رب رحیم                                    

                                              2-سلام علی نوح فی العالمین

                                                   3- سلام علی ابراهیم

                                             4- سلام علی موسی و هارون

                                                 5- سلام علی آ ل یاسین

                                       6- سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین

                                             7- سلام هی حتی مطلع الفجر

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 1 فروردین1385 و ساعت 10:39 قبل از ظهر |